شعر ” آرزوی دیدار ” – رضا یگانی

آرزوی دیدار

درآرزوی رویت خیره بدور دستم
بیخود زخود جنانکه گویند مست مستم

آوازهرقناری قارقارصد کلاغ است
وقتی نباشد آنجا دستان تو بدستم

روزهای بیشماری ایستاده ام بجایی
جایی که با تمنا گفتمت عاشق هستم

مهتاب گواهمان بود در ان شب بهاری
درآن سکوت زیبا من با تو عهدی بستم

گفتی اگر زمانی پیمان شکن شوی تو
گفتم حلال خونم گر عهد تو شکستم

جندین بهار ازعهد دیرین ما گذشته
درهر بهار دراینجا به انتظار نشستم

دل آشیان عشق است ماوا درآن گزیند
ازدل نرانمت تا وقتیکه زنده هستم

گرروزگار عاصی طغیان کند بر حالم
تاب آورم جو سدی تا دیده را نبستم


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

نویسنده: مجید فاضلی

خواننده / شاعر و ترانه سرا / آهنگساز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.