شعر ” حاسدان ” – رضا یگانی

حاسدان

ازتو ممنونم مرا ازخود نمی رانی دگر
گوشه جشمی نشانم داده ایی باجشم سر
ناامید بودم که شایدرفته ام ازیادتو
کردطلوع خورشیدعشقم ای نگار تابنده تر
باد و بارانآب و آتش سدراهم میشدند
تا نیابم ازتومن حتی نشان یا یک اثر
بی گنه بودم درعشقت آن گنه ازمن نبود
بی گنه راندی مرا ازخود تو با جشمان تر
گرد ما حقد و حسد بود و هنوز هم هست هنوز
حاسدان رابایدازخودراندوکرد ز آنان حذر
جشم شب بیدار و مهتابش فروزانتر ولی
انکه بدخواه است مدام بنشسته بردرگاه در
بایدازجشم حسود تا میتوان دوری گزید
حاسدان جون میزنند زخم بدتراز زخم تبر
باغ گل میخشکد ازهجران باران ای نگار
باغ من باران تویی پرسیدم ازمرغ سحر
خسته جانی عاشقم درحسرت لبخنده تو
گرجه امروزخواندییم میترسم ازصبحی دگر


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

نویسنده: مجید فاضلی

خواننده / شاعر و ترانه سرا / آهنگساز

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.