شعر ” دنیای مجازی ” – رضا یگانی

دنیا مجازی

زمونه قصه هاشو برده از یاد
دیگه هیچ قصه ای یادم نمیاد

یادمه مادرا قصه می گفتند
با قصه بچه ها شبها می خفتن

لالایها زلال مانند آب بود
مادر آغاز نکرده بچه خواب بود

هزاران نکته بود تو قصه هاشون
ز آداب و سنن از غصه هاشون

چه سود عوض شده دوره زمونه
دیگه کسی لالایی نمی خونه

شب هرشب بچه ها تاصبح بیدارن
بدور از چشم ما برنامه دارن

سفر تنها به دنیای مجازی
مدام غرق مجازو غرق بازی

مجازچون جنگلی تاریک و سرده
مخاطب فرق نداره زن یا مرد ه

یا نا بالغ پسریا دختری کور
که دراین شهر ویران گشته مشهور

مطالبهای بسیاری که خا مند
برای گوش فرزندان حرآمند

چوسیلاب جاریند برگوش و دیده‌
به گوش و د یده هر نورسیده

دگر سودی ندارد پندو اندرز
گذر کرده ز هر حد و ز هر مرز

علاجش را خدا می داند و بس
خداوندا خودت بر دادمان رس


دفتر شعر رضا یگانی
اینجا کلیک کنید

نویسنده: مجید فاضلی

خواننده / شاعر و ترانه سرا / آهنگساز

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.