شعر ” زنجیرهای عشق ” – رضا یگانی

زنجیرهای عشق

هر بار که دستان تو را
در دست می گیرم چرا

مانند آتش میشوی
میدوی در رگهای من

بی آنکه خود دانی مرا
یک گوله آتش می کنی

تا که بسوزم همچو شمع
افزون شود غم‌های من

باران اگر جاری کنم
از دیده بر دامان تو

چون سیل ویرانگر شود
دیده چنین چشم‌های من

خاک از وجودت زیر پا
احساس نا امنی کند

تودر پی خاک میدوی
دنبال تو پاهای من

گرد وغبارو ابر و باد
گرد بادی سهمگین می‌شود

تیشه به ریشه می‌زند
تا خشک شوند برگهای من

نا مهربان یارا مشو
با تو تنفس میکنم

بی تو چه جای زندگیست
ختم است بتو راههای من

سرخ و سفید و سبز و زرد
با بودنت بود می شود

بی عشق جهان بی بر شود
بی رنگ و بو گل‌های من

در دام عشق هر دل فتد
راه گریزش بسته است

چون من صبوری بایدش
بنگر به زنجیرهای من


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

نویسنده: مجید فاضلی

خواننده / شاعر و ترانه سرا / آهنگساز

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.