شعر ” لالایی ” – رضا یگانی

لالایی

لالایی نو گل بابا لالایی
تو امید دل شیدای مایی

تو را با خون دل می پرورم تا
بر عرش و آسمان سر تا بسایی

کنون در بستری نرم خفته ای لیک
سحر گاهان نمی‌دانی کجایی

نهی دست بر جبین بالای ابرو
ببینی شاید از ما رد پایی

به یاد میآوری سالها گذشته
از آن خوابهای شیرین و طلایی

به نوبت هر کسی بر صحنه آید
نوازد ساز خود را با صدایی

یکی ماهورودشتی وهمایون
یکی هم شوروچارگاه ونوایی

یکی چوپان شود هی هی کند هی
یکی درنده گرگ با زوزه هایی

یکی شیر میشود سلطان جنگل
یکی روباه یکی مرغی حنایی

یکی از بیم جانش می گریزد
یکی دنبال نان است و نوایی

سبک بالست یکی بی غم به دوران
یکی ایثار گر است وجان فدایی

صداقت پیشه گان صادقترینند
به صدق چون می‌کنندحمدوثنایی

اگر خواهی بماند جای پایت
بزن چنگی به ریسمان خدایی

ز آنانی که حق را میشناسند
مکن دوری مپو راهه جدایی

ز سالوسان ریا کاران بپرهیز
چون آنانند غرق در بی حیایی

به عشق ایمان بیاور لیکن هرگز
محبت را مکن از کس گدایی


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

نویسنده: مجید فاضلی

خواننده / شاعر و ترانه سرا / آهنگساز

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.