شعر “مجنون مشهور ” – رضا یگانی

مجنون مشهور

پرازشعرم پرازشورم
من آن مجنون مشهورم
سبکبال جون پرکاهی
پی انوارمنشورم

غریبی را نمیفهمم
جه معنامیدهدغربت
من واین خاک یکی هستیم
رساندم برتومنظورم

اگرتب کرده میسوزم
اگربادردمیسازم
گناه نی به نیزاراست
ربوده دف وطنبورم

قراروبیقراری را
تو آموختی نیاموختم
درون قلعه جهلم
کنون پابسته محصورم

تورامن ارزو کردم
امید تاهست بازایی
شب هرشب تاسحرگاهان
نیازمندتوای نورم

خراب می نخواهم شد
نوای نی نخواهم شد
اگرباران عشقت را
نباری برسر گورم

امیدی نیست تا باتو
ببینم صبح فردارا
سحر آهسته می اید
اگرجه ازتومن دورم


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

نویسنده: مجید فاضلی

خواننده / شاعر و ترانه سرا / آهنگساز

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.