شعر ” همین حالا ” – محبوبه بیاتی

همین حالا
کمی کهنه تر از دیروز
کمی تازه تر از فردا
به دیدار تو می ایم
همین حالا،همین حالا
تو در اندیشه باران
چه می بینی که می باری
کویر تشنه ام من را
چنین سیراب می داری
نگاهم را به دریای
نگاهت مبتلا کردم
اسیر بی قفس گشتم
چو رازم بر ملا کردم
تو را ایینه پندارم
تویی پیدا تر از پیدا
به دل داری سپیداری
بلندایش شب یلدا
تو بر من می نشانی
عطر باران بهاری
چو عشقی گرم و جاری
تو در من ریشه داری

دفتر شعر محبوبه بیاتی

اینجا کلیک کنید

نویسنده: مجید فاضلی

خواننده / شاعر و ترانه سرا / آهنگساز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *