شعر ” وداع تلخ ” – رضا یگانی

وداع تلخ

زدی آتش بجانم مهربانم
مرو تا من دراین آتش بمانم
نگه کن تا که خاکستر شوم من
ز قلب خود ولی هرگز مرانم

به سوختن در کنارت راضییم من
ببین در حال پوست اندازییم من
نگارا تاب هجران را ندارم
گواهند جمله در خود سازییم من

بگو تا پشت درهرشب بخوابم
مخواه تا از نگاهت سربتابم
جهنم درکنار تو بهشت است
به دور از تو همیشه در عذابم

خدایم را گواه خود گرفتم
ببیند راز دل را با تو گفتم
من آن شیدای بی نام ونشانم
که هرشب تاسحرگاهان نخفتم

ببار باران ببار ازدیده شاید
در دل را نگار برمن گشاید
ببیندصادقم در گفته هایم
که استادانه او دل می رباید

نمازوهرنیازم عشق او بود
نیازمندم چودیدگفتا که بدرود
وداع تلخ او زهر شد بکامم
ازآن پس لحظه ای قلبم نیاسود


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

نویسنده: مجید فاضلی

خواننده / شاعر و ترانه سرا / آهنگساز

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.