شعر شب هشتم محرم – حضرت علی اکبر (ع)

شعر شب هشتم محرم

حضرت علی اکبر (ع)

قد رعنای تو چون سرو سپیدار شده
کربلا محو رخ احمد مختار شده
دور تا دور سرت آیینه می چرخانم
بسکه گیسوی بلند تو دل آزار شده
تا کمی راه روی این دل من می لرزد
قد طوبایی زهراست پدیدار شده
چشم بد دور از آن قد رشیدت پسرم
قامتت شانه به شانه با علمدار شده
گر ترک خورده لبت غصه مخور ای بابا
تشنه ی وصلی و هنگامه ی دیدار شده
تا صدای تو شنیدم که پدر زود بیا
گفتم ای وای علی بی کس و بی یار شده
نیزه ها رفت چو بالا به سر خویش زدم
وسط معرکه این یاس گرفتار شده
کوچه ای باز شدو هر که زره آمدو زد
ماجرای تو شبیه درو دیوار شده
ز شکافی که به پهلوی تو خورده پیداست
نوک نیزه اثرش چون نوک مسمار شده
دشمن آن بغض علی را سر تو خالی کرد
تن تو طعمه هر گرگ جگر خوار شده
بین محراب دو ابروی تو از هم شد باز
صورتت جلوه ای از حیدر کرار شده
خیز و زیر بغلم گیر و سوی خیمه ببر
ای جوانم ز غمت دیده ی من تار شده
اربا اربایی و کس معنی آن کی فهمد؟
این عبا تا به ابد محرم اسرار شده

قاسم نعمتی

 

حضرت علی اکبر (ع)

باز دلشوره ای افتاده به جانم چه کنم ؟
تندتر میزند آخر ضربانم چه کنم ؟
پسرم رفته و چندیست از او بی خبرم
باز هم بی خبری برده اَمانم چه کنم ؟
آه یا راد یوسف پسرم برگردد
نگرانم نگرانم نگرانم چه کنم ؟
همه ترسم از این است صدایم بزند
دیر خود را به کنارش برسانم چه کنم ؟
گرگها دور و بَرِ یوسف من ریخته اند
پدری پیرم و افتاده جوانم چه کنم ؟
به زمین خورده انار من و صد دانه شده
جمع باید کنم او را و ندانم چه کنم ؟
جگرِ سوخته ام را ز حَرَم پوشاندم
مانده ام زار ، که باقد کمانم چه کنم ؟

محسن عرب خالقی

 

حضرت علی اکبر (ع)

قصد دارد بدود تاب و تَوانش رفته
پیرمردی که غریبانه جوانش رفته
هرچه میخواست که با پا برود باز نشد
عجبی نیست سوی معرکه جانش رفته
وقت پیری همه امید پدرها پسراست
تکیه گاه قدو بالای کمانش رفته …
فرصتِ اینکه کند پا به رکابش هم نیست
دیر راهی شود از دست زمانش رفته
از سَرِ مَأذَنه افتاد مُؤَذِن بر خاک
تا به خیمه غم هنگام اذانش رفته
با چه زجری به سر نعش علی می آید
با چه حالی که توان بهر بیانش رفته
آمد و دید پیمبر به زمین افتاده
آمد و دید که حیدر ضربانش رفته
هر چه میدید علی بود علی بود علی
بدنش بیشتر از حدِ مکانش رفته
آنقدر نیزه به هر جای تنش ریخته اند
که توان از بدن نیزه زنانش رفته
تیرها مثل حَسَن با بدنت لج کردند
هر چه تیر است در این دشت نشانش رفته
عصمت الله به بالای سر شاه آمد
دید افتاده کنارش ، وَ جانش رفته..

سید پوریا هاشمی

 

حضرت علی اکبر (ع)

پدر آرامش دنیا ، پدر فرزند أعطَینا
پدر خون خدا اما ، پسر مجنون پسر لیلا
به کم قانع نبود اکبر ، لبالب گشت از دلبر
به یکدیگر رسید آخر ، لب رود و لب دریا
پسر دور از پدر می‌شد ، مُهیّای خطر می‌شد
پدر هی پیرتر می‌شد ، پسر می‌بُرد دلها را
در اين آشوب طوفانی ، مسلمانان مسلمانی
مبادا اینکه قرآنی بیفتد زیر دست و پا
پسر زخمی ، پدر افتاد ، پسر در خون ، پدر جان داد
پسر ناله ، پدر فریاد ، میان هلهله ، غوغا
پسر از زخم آکنده ، پسر هر سو پرآکنده
پدر چون مرغ پرکنده ، از این صحرا به آن صحرا
که دیده اینچنین گیسو ، چنین زخمی شود پهلو؟
و خاک‌آلوده‌تر از او به غیر از چادر زهرا

سيد حميد رضا برقعی

 

شعر شب هشتم محرم

حضرت علی اکبر علیه السلام

نویسنده: مجید فاضلی

خواننده / شاعر و ترانه سرا / آهنگساز

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.