دفتر شعر
محبوبه بیاتی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، منع شرعی , پیگرد قانونی دارد

شعر و ترانه های محبوبه بیاتی

پست ویژه

ققنوس

آتش زدی بر جان من
خاکستری آمد پدید
عشق تو بر جانم دمید
ققنوس دیگر آفرید

زندگی

زندگی باختن قافیه نیست
زندگی کهنه ترین، یادگار از من و ماست

یه لحظه

هر چی که میگی بهم
دیگه اثر نداره
سنگ شد دلی که
می شد دووم بیاره

سایه

خاک مردۀ دل و
به دست باد سپردم
دور شدم از این قفس
دل به کسی سپردم

یه لحظه

هر چی که میگی بهم
دیگه اثر نداره
سنگ شد دلی که
می شد دووم بیاره

تب انتظار

نه با توام،نه بی تو
چه تلخه انتظارم
حال خوشی ندارم
وقتی که بی قرارم

خیلی دیره

یه روزی دلتنگیام
عین جوونه بودن
حالا درختی شدن
تو سایه ها دمیدن

دوری

می دونم که داشتن تو
مثه خوابه و خیاله
یه آرزو که حتی
فکرشم فرض محاله

دروغه

دروغه محضه حرفات
بهتره که چیزی نگی
وقتی دلت نیست با منو
خوب و بد این زندگی

تو نمیتونی

جاتو با من عوض کن
ببین چه حالی داری
چی فکر میکردم چی شد
ببین چه فالی داری

دروغه

دروغه محضه حرفات
بهتره که چیزی نگی
وقتی دلت نیست با منو
خوب و بد این زندگی

یه وقتایی

بزار چشام بباره
وقتی که بی قراره
وقتی که حتی دلم
حوصلمو نداره

طاقت ندارم

نشون نمیده چشمام
چقد حالم وخیمه
چقد عذاب دوریت
تو حال من سهیمه

خونۀ آخر

جهنمم به عشق تو
برام میشه عین بهشت
کی اومد و تقدیر مو
اینجوری خط خطی نوشت

بعد مرگم

انگاری جامو گرفته
توی قلبت یکی دیگه
نگو دیگه که نمیخای
منو بس کن،بسه دیگه

دیگه خستم

از دلم بی خبری
حال منو نمیدونی
بگو میخام بدونم
چیزی از غم میدونی

دیگه بسه

دیگه بسه هر چی که دل سپردم
دل دادم و دلی ازت نبردم
دیگه بسه روزای آشنایی
از من وفا و از تو بی وفایی

انتظار

هوا عطر نفس هاتو کم آورد
گل شادی درون سینه پژمرد
غریبانه غروب دل بر آمد
دلم در ازدحام غصه ها مرد

فاصله

خلاصه شد آرزوهام
تو گرمی وجود تو
نمی دونم چیکار کنم
دوباره تو نبود تو

تاراج

نگاه آتشینت غرق فریاد
هنوزم مستم از روی تو ای داد
دل گرمت پر از سرخ شقایق
بریده بی تو نبض این دقایق

طومار

تاریخ بداند ، در این عرصه ی پیکار
مردانه بمانیم و بجنگیم ، انسان وار

رهایم کن

مترسانم از این شب ها
از این تاریک و روشن ها

طومار

تاریخ بداند ، در این عرصه ی پیکار
مردانه بمانیم و بجنگیم ، انسان وار

طوفان

حریر نازک عشقت
بپیچد بر تن باران
فرود آید در این آشوب
بر این حیران سرگردان

دل دریایی

من اون آرامشم که بعد طوفان
نشسته در دلم هوای باران
من اون دریا دل بی ادعایم
غریق عشق تو مست از دعایم

پیچک عشق

تو از کدوم زمینی
تو از کدوم زمانی
به خاک تشنه ی من
دریای بی کرانی

نیمۀ پنهان ماه

تو نیمه ی پنهانی ماهی
باران در دل ابر سیاهی
ای تابش همواره ی خورشید
ای نبض جهان،پایان تردید

بی قرار

گل به باغ و شمع جانم
در پی پروانه بود
دیده تر بود و غمین دل
کنج این ویرانه بود

مرهم

حتی از شنیدن اسم خودم بیزارم،بیزارم
دیگه با گلایه هات نده منو آزارم،آزارم
می دونم که مرهمه آغوش گرمت واسه دردم
تو که قلبت مهربونه من چرا این همه سردم

یادگاری

بزا میون دستای تو آرامش بگیرم
بز‌ا زل بزنم توی چشات،واست بمیرم
بزا هر چی گله پرپر کنم،واسه نگاهت
دلم راضیه جون بده واسه چشم سیاهت

پرنیان قلبم

یه چیزی می خواستی که بگی
یه چیزی شنیدم
عاشقونه هاتو از دلت
مثه غنچه چیدم

خاطرات نا تموم

مگه میشه که نباشی و
من از خودم نپرسم
که چرا رفتی، من اینجا
حتی از خودم می ترسم

جانا

من دانم و تو دانی واین دل
این دل ، هوشم بربودی
من گویم و تو گویی واین جان
جانا ، جانا تو که بودی

شرح پریشانی

خشت به خشت دلم
با یاد تو چیده شد
آب بودم گلت
خون به دل و دیده شد

نمیشه باورت کنم

اگه تموم دنیام
همش سراب باشه
نگاه من به ماهم
فقط تو خواب باشه

همین حالا

کمی کهنه تر از دیروز
کمی تازه تر از فردا
به دیدار تو می آیم
همین حالا،همین حالا

وقتشه

شبانه با خیال تو
گلی از واژه برچیدم
تو را معنای جان خویش
تو را آیینه تر دیدم

منو صدا کن

منو صدا کن ،از دل شب
از تن خسته ی این لحظه ی بی تاب

سلول تنهایی

دلم تو تب دیدارت
به رنگ آب و آتیشه
خیال نکن که من سنگم
تویی برام مثه شیشه

جام شوکران

بر جان عاشق، چون در آیی
بیگانه با خویشم کنی
دست دارم، بر تو دامان
چاره دل ریشم کنی

جام سرمستی

بشکفد روی گل از خنده ی تو
وام گیرد مه از ان طلعت تابنده ی تو
خارم از سوز جگر می آیم
قصد گل دارم و با عزم دگر می آیم

تاوان

تو دوری از من و فکرت
منو آروم نمیزاره
مگه میزاره دلتنگی
دلم دست از تو برداره

شیار دلتنگی

من ازت چیزی نمیخام
دیگه دست از سرم بردار
نمیخام تو رو اینجوری
تو این سکوت معنی دار

حوض کاشی

محاله دل کندن شب
از نفس ستاره ها
محاله بی تو بودنم
تو حجم این خاطره ها

پا به پام

دیدم که همراه منی
تو گیر و دار این قفس
نکنه دارم خواب میبینم
برام شدی یه هم نفس

وقت دلتنگی

فقط یه شب ،از این تقویم
بزار نصیب من باشه
حلول ماه نو یک شب
تو چشمای تو پیدا شه

چتر رنگی

تموم شهر میشه ، پر از صدای بارون
بیار یه چتر رنگی ، برای هر دو تامون

تصور کن

سرابم رد خورشید توی چشمات
طلوعم کن شبم بی حرم دستات

عذاب چشمات

منم و عذاب چشمات
دیگه هیچ راهی نمونده
بغض سردم میشه خاموش
حس فریادی نمونده

مُهر باطل

کجای زندون نگات
برام مثه قفس نبود
تو شهر خاموش چشات
هوا واسه نفس نبود

تک ستاره

روح سرگردون شبهام
خونم از تو خیلی دوره
جاده تاریکه وچشمام
خیره دنبال یه نوره

حباب خورشید

همدردمی ، هم دردمی
تب روزای سردمی
خب بد حالم چه کنم
غم روزای دردمی

ماه من

ریشه هام دلتنگ خاک
منم از تبار خورشید
ماه من بتاب امشب
که تنم تو غصه خشکید

شبیه ماه

واسه من بریدن از تو
مثل خوابه ، یه خیاله
تو یه راز توی چشمات
که هنوز برام سواله

خوب من

نمی تونم از این قفس
بی تو رها بشم همین
بارونی ابر چشام
لرزش دستامو ببین

حرفی بزن

حرفی بزن چیزی بگو
نگو شدی مسافر
همراه تنهایی شدی
میری سفر پرنده مهاجر

شال پاییزی

تو کوچه باغ چشم تو
قناری های بی نشون
خبر میدن بازم رسید
غربت دستای خزون

آرزو

فکر می کردم ارزوتم
رد چشمام تو نگاته
می مونی کنارم اینجا
عطر مو هام تو هواته

سایه سردم

یه دنیا حرف تو قلبم
ولی از بغض خاموشم
گذشته از سرم آب و
شده دنیا فراموشم

هستی من

کیه اون که چشمم و
رو به چشمات وا می کنه
گل وحشی غم و
تو دل من جا می کنه

یکی از ما

ته لبخند تو دیدم
تموم غم دنیا تو
توی سکوت سنگینت
شنیدم همه حرفاتو

خودتو جا بذار برام

داری میری از این خونه
نمیبندم جلو راتو
فقط بزار برام اینجا
کمی از عطر مو هاتو

اقاقیا

ندیده عاشقت شدم
با اینکه نیستی رو به روم

گلای کاغذی

به گلای کاغذی
دارم عادت میکنم

گسل

گسل زخم عمیقم
به بلندای سهند

تابوت

تو از من دلخوری ، من از خودم سیرم
تو بارون شبی ، من ابر دلگیرم

حس خیالی

آسمون‌ رنگی‌ نداره
وقتی چشمای تو خوابه
بزار‌ از خورشید‌ چشمات‌
به‌ جهان‌ من‌ بتابه

همین خوبه

می‌بازم‌ زندگیمو کم‌ شی‌ از‌ من
نباشی‌ حال‌ من‌ بیزاره از من

جام سرمستی

بشکفد روی گل از خنده ی تو
وام گیرد مه از ان طلعت تابنده ی تو

آهنگ غریب

غرق‌ دنیای‌ توام ، سخته‌ فراموشت‌ کنم
پرم‌ از‌ خیال‌ تو ، بزار‌ کمی‌ گوشت‌ کنم

صاحب دلان

صاحب دلان بگویید
این بوده رسم یاران
چو دیده می نوازد
پردیس روی جانان

گل نرگس

مینوی روی جانان
دارد به دل نوایی
مستم کن از شمیمت
در فصل اشنایی

حورا

در دامن شب
محو تو شد
دیده ی صحرا

بهانه

دل را ، به دامت ای گل
سر را ، به راهت ای گل

دیوانه

دیوانه مرا خوانی و
هر دم به سرایت

پگاه

تا ز چشمانش گریزم
ره ببندد موی او
تا ز خوابش میگریزم
بر نتابد روی او

پرنیان

بی هوا با یاد تو
سر در گریبانم چرا

فرض محال

در چنته مرا هیچ نباشد
تا عشق تو بر چوبه دار است

لیلا

مست از تو چنینم
چنینم،که جانم برهانی
دیوانه چنینم،چنینم
که در من تو بمانی

دلستان

هر سو نظر کردم تو را
هر کو گذر کردم تو را
دیدم تو را ای اشنا

بر من بتاز

خانه ام می سوزی و
میخانه ام را نیز هم
جان من می سوزی و
بت خانه ام را نیز هم

یاد تو

یادگار از یاد تو
دارد دلم ،بی من مرو
هر نفس با تو مرا
حال دگر بی من مرو

همزاد نور

سر زد از چشم فلق
نامت ای همزاد نور
ای که در دل تا شفق
در تمنای ظهور

خورشید زمان

آسمان ماه رخت را
می نشاند در نظر
کو نسیمی کز خیالت
نگذرد زین رهگذر

تنها به تو دنیا

از خانه من
تا خانه آن راهی نمانده

مرا به خود وا گذارید

مرا به خنده های بی بهانه ام وا گذارید
من نمی شناسم قاطعانه دلیلی برای سرخوشی

مردانِ مرد

به نام تو
به نام عشق
به نام هر چه خوبی

خواب چشمان کبوتر

آسمان پر ز هیاهوست هنوز
رعد ها می جوشند
در دل ابر سیاه

اغوا

کسی انگار که در متن وجود
سایه سارش شده امواج کبود
دفتر شعر محبوبه بیاتی