شعر اربعین حسینی

شعر اربعین حسینی

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید
شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرد
و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرد
زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟
تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری؟
جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت
از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت
مرا از فیض رستاخیز چشمانت نکن محروم
جهان را جان بده، پلکی بزن، یا حی یا قیوم
خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی
و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی
خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی
از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی
تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم
به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم
تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد
چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد
حدود ساعت سه جان من می رفت آهسته
برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته
بخوان آهسته از این جا به بعد ماجرا با من
خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من
تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود
ولی از پا نیفتادم، شکستم بی صدا در خود
شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم
قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم…
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

سید حمید رضا برقعی

 

شعر اربعین حسینی

جَرَس آرد خبر از قافلـۀ شـام و حجاز
شهدا ! وقـت نماز است نماز است نماز
سـر بـرون از جگـر خاک بیاریـد همه
دسته‌ گل از تن صد چـاک بیاریـد همه
لشکـر فتـح رسیدنـد، علَـم پیــدا شد
ناقه‌هـا! اشـک بریزیـد، حرم پیـدا شد
حضـرت فاطمـه از عـرش عُـلا می‌آید
یا که زینب به سوی کرب‌ و بـلا می‌آید؟
ای شهیدانِ به خون خفته ز جا برخیزید
گل بـه خـاک قـدم دختـر زهرا ریزید
بوستانی که بوَد رشک ارم نزدیک است
حـرم‌ الله! بیــایید حـرم نـزدیک است
با خـود از اشـک دُر نـاب بیارید همه
بهـر سقــای حــرم آب بیــارید همه
نگذاریـد کـه عبــاس خجـالت بکشد
خجلـت از تشنگـی بـاغ رسالت بکشد
وای من! بـاز شـرر بـر جگـر آل افتـاد
گـذر زینب مظلومـه بــه گـودال افتاد
باز هم در نفسش سوز درون می‌جوشد
عوض اشک ز چشمش همه خون می‌جوشد
خاک مقتل خجل از زینب کبراست هنوز
روی دستش بدن یوسف زهراست هنوز
گویـی از حنجـر ببریـده نــدا مـی‌آید
صـوت جان‌سـوز امـام شهــدا مـی‌آید
کای ز فتح و ظفـر آورده بشارت زینب!
ای شده فاتح میدان اسارت زینب!
گر چـه از شـام بـلا بـا قد خم برگشتی
سرفـرازی و فراتــر ز علــم بـرگشتـی
صبـر تــو در مـلاء عـام سرافـرازم کرد
آتش نطق تـو در شـام، سرافـرازم کرد
نخل دین، آب حیات از دهنت می‌نوشد
خون من در نفس سوخته‌ات می‌جوشد
من هم از تشت طلا بر تو نظر می‌کردم
از تو با ذکر خـدا دفـع خطر می‌کردم
تو خروشیدی و مـن نیز دعایت کردم
در همان تشت طلا گریه برایت کردم
آری! آری! نفست روح به قرآن می‌داد
بانگ یابن ‌الطلقای تو به من جان می‌داد
شام، صحرای قیامت ز قیامت شده بود
چوب روی لب من محو کلامت شده بود
من و جد و پدرم، حیدر و زهرا و حسن
همه گفتیم که ای دختر زهرا احسن!
شهدایم همگـی فخـر ز نـامت کـردند
قاسـم و اکبر و عبـاس، سلامت کردند
حق همین است که با خون بنگارم زینب!
خواهر شیر دلی مثل تو دارم زینب!
اقتدار تو بقـا داد به قانون حسین
خطبه‌های تو نیاورد کم از خون حسین
آن که می‌داد به تو تاب و توان من بودم
ساربان تو بـه بـالای سنـان من بودم
سنگ دشمن به تنت خورد، نظر می‌کردم
صورتم را بـه سـر نیزه سپـر می‌کردم
من بـه ویـرانه چـراغ سحرت گردیدم
دل شب با سر خود دور سرت گردیدم
دفن ریحانـۀ خـونین‌جگـرم را دیدم
اشک چشم تو و تنها پسـرم را دیدم
دخترم شد دل شب دفن در آن ویرانه
او سفیرم شـد و ویرانـه سفـارت‌خانه
ذات حق، ساقی مینای بلای من و توست
وسعت ملک خدا کرب ‌و بلای من و توست
میـوۀ نخل بلندش شـده شرح غم ما
نفست خورده به سوز جگر «میثم» ما

غلامرضا سازگار

 

شعر اربعین حسینی

شعر ظهر عاشورا

شعر ظهر عاشورا

ظهر عاشورا

توفقط دست به زانومزن و گریه مکن
گیرم ای شاه کسی نیست ، خودم یاور تو
لحظه ای فکرکنی پیرشدم ، مدیونی
در سرم هست همان شوق علی اکبر تو
من خودم یک تنه سرباز توام ای حسین
چه کسی گفته که پاشیده زِ هم لشگر تو
تو برایم نگرانی چه می آید سر من
من برایت نگرانم چه می آید سر تو
همه را بدرقه کردی و به میدان بردی
میروی ، هیچکسی نیست به دور و بر تو
بده پیراهن خود را که خودم پاره کنم
نمی ارزد سر این کهنه شده…پیکر تو…

وای از معجر من ، معجر من ، معجر من
وای از پیکر تو ، پیکر تو ، پیکر تو
سَعیَم این است ببینم بدنت را ، اما
چه کنم؟ شمر نشسته جلوی خواهر تو

 

ظهر عاشورا

نگران بودم از این لحظه و آمد به سرم
زینب و روز وداع تو!؟ امان از دل من
این همه رنج و بلا دیدم و چشمم به تو بود
تازه با رفتنت آغاز شده مشکل من
شوق دیدار، تو را می‌کِشد اینسان، اما
ای همه هستی زینب! کمی آهسته برو
تو قرار است به میدان بروی … آه ! ولی
جان من آمده بر لب، کمی آهسته برو
خواستی پیرهن کهنه چرا یوسف من؟
گرگ‌های سر راه تو چه دینی دارند؟
این جماعت سرشان گرم کدام اسلام است؟
که از آیینۀ پیغمبرشان بیزارند
تو که از روز تولد شدی آرامِ دلم
نرو اینگونه شتابان و نکن حیرانم
بوسه‌ای زیر گلویت زده‌ام اما باز
بروی، می‌روم از حال، خودم می‌دانم
با تو آمد دم میدان دل آواره‌ی من
پر زد انگار در این فاصله روح از بدم
من که بی عطرت از اول نکشیدم نفسی
می‌شود از تو مگر جان و دلم! دل بِکَنم؟
روی تل بودم و دیدم که چه تنها شده‌ای
نیزه دیدم که به دستان غریبت مانده
همه رفتند، همه … قاسم و عباس و علی
نه برای تو زهیرت، نه حبیبت مانده
سنگ در دست همه آمده‌اند استقبال
مومنانی که به تو نامه نوشتند حسین!
در پی کوثر و جنات، … پیِ ریختنِ
خون آقای جوانان بهشتند حسین!
دیدم از نور خدا گفتی و آغوش نبی
ولی آواز تو را هلهله ها نشنیدند
سنگدل‌ها به خیام تو نظر می‌کردند
سنگ‌ها صورت زیبای تو را بوسیدند
زینت دوش نبی را به چه حالی دیدم
خون پیشانی بر صورت او جاری بود
غیر از این صحنه اگر هیچ نمی‌دید دگر
کار زینب همه‌ی عمر عزاداری بود
تو رجز خواندی و دیدم همگی لرزیدند
یا علی گفتی و دیدم که چه غوغایی شد
کاش عباس و علی اکبرت اینجا بودند
صحنۀ رزم تو لب تشنه! تماشایی شد
هر چه از خیبر و از بدر شنیدم، دیدم
هر کس از خوردن یک تیغ تو بر خاک افتاد
با خدا، عالم و آدم به تماشا بودند
ناگهان ناله‌ای از عرش در افلاک افتاد
مادرت فاطمه بود آه کشید از ته دل
تا تو را دید چنین از سر زین افتادی
من ندیدم که چه شد کارِ تن و آن همه تیر
چشم بستم به خدا! تا به زمین افتادی
ناگهان معرکه‌ی دور و برت ساکت شد
کاش دست از سرت ای دلبر من بردارند
چیست در دست سیاهی؟ نکند …! یازهرا !
یعنی این مردم بی‌رحم چه در سر دارند؟

آن سیاهی به تو نزدیک شد و زانو زد
چشمهای من از این صحنه سیاهی رفتند

قاسم صرافان

 

ظهر عاشورا

کمی آهسته رو بگذار تا زینب شود یارت
حیاتم بخش، یک‌بار دگر از فیض دیدارت
به جان مادرم رخصت بده، ای یوسف زهرا
که زینب با کلاف جانِ خود گردد خریدارت
علمدارت اگر ، بی‌دست و سر افتاده من هستم
به عباست قسم، بگذار تا گردم علمدارت
بیابان، پر ز گرگ و یوسف من، یکّه و تنها
چگونه بسپرم، بر یک بیابان گرگِ خونخوارت
الهی آب گردم، همچو شمعی در شرار دل
که می‌بینم ز بی آبی پریده رنگ رخسارت
به دنبال تو آیم یا به سوی خیمه برگردم
بگریم با ربابت، یا بگردم دور بیمارت؟
مرو تا آتش قلب تو را با اشک بنشانم
که باشد، داغ روی داغ روی داغ بسیارت
دلم چون پرده ی گل، در غمت صدپاره گردید
که هفتاد و دو گل، یک روزه پرپر شد ز گلزارت
میان دشمنان، ناموس خود را می‌نهی تنها
تو که یاری نداری، پس برو دست خدا یارت

غلامرضا سازگار

 

شعر ظهر عاشورا

ظهر عاشورا

شعر شب پنجم محرم – عبدالله بن حسن (ع)

شعر شب پنجم محرم

عبدالله بن حسن (ع)

گـذرِ ثانیه هـا هر چه جلوتر می رفت
بیشتر بینِ حرم حوصله اش سر می رفت
بُغض می كرد یتیمانه به خود می پیچید
در عسل خواستن آری به برادر می رفت
تا دلِ عمّه شود نرم بـه هـر در مـی زد
با گلِ اشك به پا بوسیِ مـعجر می رفـت
دیـد از دور كه سر نیزه عمـو را انداخت
مثـلِ اِسپند به دلسوزیِ مَجمر مـی رفت
دیـد از دور كه یـوسف ز نـفس افتاد و
پنجۀ گرگ به پیراهنِ او وَر می رفـت

رو به گـودالِ بلا از حـرم افتـاد به راه
یـازده سـاله چه مـردی شده مـاشاءالله

دید یـك دشت پِـیِ كُشتـنِ او آمـاده
تیر و سر نیزه و سنگ از همه سو آمـاده
دید راضی است به معراجِ شهادت برسد
مطمئن است و به خون كرده وضو آماده
آه، با كُندۀ زانو به رویِ سینـه نشست
چنگ انـداختـه در طرّۀ مو، آمـاده
هیچكس نیست كه پایش به سویِ قبله كِشد
ایـن جـگر سوخته افتاده بـه رو آمـاده
ترسشان ریـخته و گـرمِ تعـارف شده اند
خنـجـر آمـاده و گـودیِ گلـو آمـاده

بازویـش شـد سپرِ تیـغ و به لـب وا اُمّاه
یـازده سـاله چه مـردی شده مـاشاءالله

زخـم راهِ نفسِ آیـنـه در چنگ گرفت
درد پیچید و تنش نبضِ هماهنـگ گرفت
استخوان خُرد ترك، دست شد آویز به پوست
آه از این صحنۀ جانسوز دلِ سنگ گرفت
گوهـرش را وسـطِ معـركۀ تاخت و تاز
به رویِ سینۀ پا خوردۀ خود تنگ گرفت
با پدر بود در آغوشِ پُر از مِـهـرِ عـمـو
مزدِ مشتاقیِ خود خوب از این جنگ گرفت
بـاز تیر و گلـو و طفل به یـك پلك زدن
باز هم چهرۀ خورشید ز خون رنگ گرفت

علیرضا شریف

 

عبدالله بن حسن (ع)

صبر كن پای گلوی تو ذبیحت باشم
صورتم غرقۀ خون شد كه شبیهت باشم
ذكر الغوث بریده ز لبت می آید
سعی كن تشنۀ اذكار صریحت باشم
آمدم باز بخندی و بگویی پسرم
كشته و مردۀ لبخند ملیحت باشم
دست من رفت نشد سینه زنت باشم حیف
دَم دَهَم تا دَمِ گودال مسیحت باشم
بدنم خوب قلم خورده به سر نیزه و نعل
تن پر زخم رسیدم كه ضریحت باشم
مانده ام مات ، كه با سنگ تو را زد چه كنم
خون زخم سر تو بند نیامد چه كنم
خرمن موی تو در پنجۀ دشمن دیدم
عمه این صحنه ندیده است ولی من دیدم
دور تا دور تو از بغض حرامی پر بود
پیكرت را هدف نیزه و آهن دیدم
سر تقسیم غنائم چقدر دعوا بود
دزدی و غارت عمامه و جوشن دیدم
شمر ملعون تو را از بغلم كرد جدا
پشت و رو كرد تو را لحظۀ مردن دیدم
زیر لب آه كشیدی و پر از درد شدم
سهم ، از درد تنت برده ام و مرد شدم

محسن حنیفی

 

عبدالله بن حسن (ع)

آی لشگر منم آن یار اباعبدا…
عاشق و تشنه ی دیدار اباعبدا…
بس که میسوزم و تبدار اباعبدا…
یوسفم لیک خریدار اباعبدا…
باکلافی سر بازار اباعبدا…
حسین ابا عبدالله

ره گشایید که ظرف عسلی می آید
عاشق و تشنه ی خیر العملی می آید
پسر کوچک شیر جملی می آید
نوه ی حیدر کرار، علی می آید
هستم امروز سپه دار اباعبدا…
حسین ابا عبدالله

باد ها سوی مدینه خبرش را بردند
بر مشام همه بوی جگرش را بردند
هم کلاخود سرش هم سپرش را بردند
دیدم ای وای که شال کمرش را بردند
که کشیده ست کجا کار اباعبدا…
حسین ابا عبدالله

شده دعوا سرسکه، سر لقمه، سر نان
شده دعوا به سر غارت گل پیرهنان
به نیایش چوگشود آن شه مظلوم زبان
حرف حق زد دهنش را پر خون کرد سنان
نیزه شد پاسخ هربار اباعبدا…
حسین ابا عبدالله

گرگها! پاره تن یوسف زهرا نکنید
اینقدر نیزه به پهلوی عمو جا نکنید
اینقدرحفره در این موم عسل وا نکنید
لااقل نیزه ی خود در تن او تا نکنید
مادرش آمده دیدار اباعبدا…
حسین ابا عبدالله

همه ی دشت شده ناله ی وا حزن و محن
مادرش آمده و عمه و بابام حسن
هی از این فاصله ی کم به لبش تیر نزن
دست من هست، نگو از سر معشوق سخن
دست من هست جلودار اباعبدا…
حسین ابا عبدالله

عاقبت ناله شدم در همه جا پیچیدم
بغل حضرت معشوق کمی خندیدم
یک کسی نیزه زد و من به عمو چسبیدم
دست من قطع که شد هیبت سقا دیدم
ای به قربان علمدار اباعبدا…
حسین ابا عبدالله

سید علی رکن الدین

 

شعر شب پنجم محرم

عبدالله بن حسن علیه السلام

اشعار ایام ولادت و جشن های مذهبی

اشعار ایام ولادت و جشن های مذهبی

ارتباط مستقیم با مجید فاضلی

ارسال پیامها و نظرات شما

دریافت شعر و ترانه های شما

جهت تولید موسیقی

اینستاگرام

MajidFazeli.Music

صفحۀ اول سایت

www.MajidFazeli.com

جستجوی مطالب سایت

اشعار ایام ولادت و جشن های مذهبی
شعر ولادت پیامبر شعر میلاد پیامبر شعر ولادت رسول اکرم شعر میلاد رسول اکرم شعر ولادت حضرت محمد شعر میلاد حضرت محمد هفته وحدت شعر ولادت امیرالمونین شعر ولادت حضرت علی شعر ولادت امام علی شعر ولادت حضرت زهرا شعر ولادت حضرت فاطمه شعر ولادت امام حسن مجتبی شعر ولادت امام مجتبی شعر ولادت امام حسین شعر ولادت امام سجاد شعر ولادت امام محمد باقر شعر ولادت امام باقر شعر شهادت امام جعفر صادق شعر ولادت امام صادق شعر ولادت امام موسی کاظم شعر ولادت امام کاظم شعر ولادت امام رضا شعر ولادت امام محمد تقی شعر ولادت امام جواد شعر ولادت امام علی نقی شعر ولادت امام هادی شعر ولادت امام حسن عسکری شعر ولادت امام حسن شعر ولادت امام حسن عسگری شعر میلاد امیرالمونین شعر میلاد حضرت علی شعر میلاد امام علی شعر میلاد حضرت زهرا شعر میلاد حضرت فاطمه شعر میلاد امام حسن مجتبی شعر میلاد امام مجتبی شعر میلاد امام حسین شعر میلاد امام سجاد شعر میلاد امام محمد باقر شعر میلاد امام باقر شعر میلاد امام جعفر صادق شعر میلاد امام صادق شعر میلاد امام موسی کاظم شعر میلاد امام کاظم شعر میلاد امام رضا شعر میلاد امام محمد تقی شعر میلاد امام جواد شعر میلاد امام علی نقی شعر میلاد امام هادی شعر میلاد امام حسن عسکری شعر میلاد امام حسن شعر میلاد امام حسن عسگری شعر میلاد امام زمان شعر ولادت امام زمان شعر روز پاسدار شعر میلام امام مهدی شعر ولادت امام مهدی
نیمه شعبان
شعر نیمه شعبان روز جانباز شعر ولادت حضرت عباس شعر میلاد حضرت عباس شعر ولادت علی اکبر روز جوان شعر روز مادر شعر روز پدر شعر روز پرستار    

اشعار ایام شهادت و عزاداری های مذهبی

اشعار ایام شهادت و عزاداری های مذهبی

اشعار ایام شهادت و عزاداری های مذهبی
سوگنامه
شعر رحلت پیامبر شعر رحلت حضرت رسول اکرم شعر رحلت حضرت محمد شعر رحلت حضرت خدیجه شعر رحلت خدیجه شعر شهادت امیرالمونین شعر شهادت حضرت علی شعر شهادت امام علی شعر شهادت حضرت زهرا شعر شهادت حضرت فاطمه شعر شهادت امام حسن مجتبی شعر شهادت امام مجتبی شعر شهادت امام حسین شعر شهادت امام سجاد شعر شهادت امام محمد باقر شعر شهادت امام باقر شعر شهادت امام جعفر صادق شعر شهادت امام صادق شعر شهادت امام موسی کاظم شعر شهادت امام کاظم شعر شهادت امام رضا شعر شهادت امام محمد تقی شعر شهادت امام جواد شعر شهادت امام علی نقی شعر شهادت امام هادی شعر شهادت امام حسن عسکری شعر شهادت امام حسن شعر شهادت امام حسن عسگری  

شعر مذهبی

شعر مذهبی
شعر مذهبی
اشعار مذهبی

زندگینامه پیامبر اسلام
زندگینامه حضرت محمد
شعر در وصف پیامبر
شعر در وصف حضرت محمد
شعر میلاد حضرت محمد
شعر میلاد پیامبر
شعر ولادت حضرت محمد
شعر ولادت پیامبر
شعر رحلت پیامبر
شعر رحلت حضرت محمد

زندگینامه حضرت خدیجه
شعر در وصف حضرت خدیجه
شعر رحلت حضرت خدیجه

زندگینامه امام علی
شعر در وصف امیرالمونین
شعر در وصف حضرت علی
شعر در وصف امام علی
شعر ولادت امام علی
شعر ولادت حضرت علی
شعر ولادت امیرالمونین
شعر میلاد امام علی
شعر میلاد حضرت علی
شعر روز پدر
شعر میلاد امیرالمونین
شعر شهادت امام علی
شعر شهادت حضرت علی
شعر شهادت امیرالمونین

شعر آئینی
شعر آیینی

زندگینامه حضرت زهرا
زندگینامه حضرت فاطمه
شعر در وصف حضرت زهرا
شعر در وصف حضرت فاطمه
شعر روز مادر
شعر ولادت حضرت زهرا
شعر ولادت حضرت فاطمه
شعر میلاد حضرت زهرا
شعر میلاد حضرت فاطمه
شعر شهادت حضرت زهرا
شعر شهادت حضرت فاطمه

زندگینامه امام حسن مجتبی
زندگینامه امام حسن
شعر در وصف امام حسن مجتبی
شعر ولادت امام حسن مجتبی
شعر میلاد امام حسن مجتبی
شعر شهادت امام حسن مجتبی
شعر در وصف امام مجتبی
شعر ولادت امام مجتبی
شعر میلاد امام مجتبی
شعر شهادت امام مجتبی

زندگینامه امام حسین
شعر در وصف امام حسین
شعر ولادت امام حسین
شعر میلاد امام حسین
شعر روز پاسدار
شعر شهادت امام حسین

زندگینامه امام سجاد
شعر در وصف امام سجاد
شعر ولادت امام سجاد
شعر میلاد امام سجاد
شعر شهادت امام سجاد

زندگینامه امام محمد باقر
زندگینامه امام باقر
شعر در وصف امام محمد باقر
شعر ولادت امام محمد باقر
شعر میلاد امام محمد باقر
شعر شهادت محمد باقر
شعر در وصف امام باقر
شعر ولادت امام باقر
شعر میلاد امام باقر
شعر شهادت باقر

زندگینامه امام جعفر
زندگینامه امام صادق
شعر در وصف امام جعفر صادق
شعر ولادت امام جعفر صادق
شعر میلاد امام جعفر صادق
شعر شهادت امام جعفر صادق
شعر در وصف امام صادق
شعر ولادت امام صادق
شعر میلاد امام صادق
شعر شهادت امام صادق

زندگینامه امام موسی کاظم
شعر در وصف امام موسی کاظم
شعر ولادت امام موسی کاظم
شعر میلاد امام موسی کاظم
شعر شهادت امام موسی کاظم
زندگینامه امام کاظم
شعر در وصف امام کاظم
شعر ولادت امام کاظم
شعر میلاد امام کاظم
شعر شهادت امام کاظم

زندگینامه امام رضا
شعر در وصف امام رضا
شعر ولادت امام رضا
شعر میلاد امام رضا
شعر شهادت امام رضا

شعر ارزشی
اشعار ارزشی

زندگینامه امام محمد تقی
زندگینامه امام جواد
شعر در وصف امام محمد تقی
شعر ولادت امام محمد تقی
شعر میلاد امام محمد تقی
شعر شهادت محمد تقی
شعر در وصف امام جواد
شعر ولادت امام جواد
شعر میلاد امام جواد
شعر شهادت امام جواد

زندگینامه امام علی نقی
زندگینامه امام هادی
شعر در وصف امام علی نقی
شعر ولادت امام علی نقی
شعر میلاد امام علی نقی
شعر شهادت امام علی نقی
شعر در وصف امام هادی
شعر ولادت امام هادی
شعر میلاد امام هادی
شعر شهادت امام هادی

زندگینامه امام حسن عسکری
زندگینامه امام حسن عسگری
شعر در وصف امام حسن عسکری
شعر ولادت امام حسن عسکری
شعر میلاد امام حسن عسکری
شعر شهادت امام حسن عسکری
شعر در وصف امام حسن عسگری
شعر ولادت امام حسن عسگری
شعر میلاد امام حسن عسگری
شعر شهادت امام حسن عسگری

زندگینامه امام زمان
زندگینامه امام مهدی
شعر در وصف امام زمان
شعر ولادت امام زمان
شعر میلاد امام زمان
شعر در وصف امام مهدی
شعر ولادت امام مهدی
شعر میلاد امام مهدی
شعر نیمه شعبان