شعر ” پس چه کند ” – رضا یگانی

پس چه کند

اگر این عشق مرا بی سروسامان نکند پس چه کند
یا اسیر درقفس دردی بی درمان نکند پس چه کند

داده ام دل بتوتا کشته راه تو شوم
بررخم جاری اگر سرشک باران نکند پس چه کند

حاصل این دل شیدا به همه عمر تویی
گاه حسادت اگر عشق بجمع یاران نکند پس چه کند

شادمانم اگر این جان بفدای توشود
عشق اگر جان مرافدای جانان نکند پس چه کند

پس دیوار دروغ سنگر هر بی سر وپاست
عشق اگر حمله براین سنگر ویران نکند پس چه کند

شاهدان دیده و گفتند عشق زندگی است
عشق و دلدادگی ارفزون بر ایمان نکند پس چه کند

همه عمر به دنبال تو بود دین ودلم
تیغ برنده عشق طاعت فرمان نکند پس چه کند

یارب از جاذبه عاشقی محروم میکنم
عشق اگر گاهی مرا دچار حرمان نکند پس چه کند


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

شعر ” دل سنگی ” – رضا یگانی

دل سنگی

زمین و آسمان را گشتم اما
ندیدم مثل قلبت قلب سردی

چوتندیسی که از سنگ می‌تراشند
وجیهی لیکن از جمع طرد طردی

همه گویند که گلرخ دل ندارد
رخ بیدل گراید رو به زردی

تورا من بهتراز خود می‌شناختم
چه پیش آمد تورا با خود چه کردی

همه زیبا پرستان زمانه
بدنبال تو بودند عاشقانه

چوپرگار گرد تو چرخیده مردند
توپنداشتی که پیروز نبردی

شدی همخوابه کبرو غرورت
عزا شد شادمانی وسرورت

زدی آتش به جان پیرو برنا
وحالا وارث این رنجو دردی

غروب عمرخوبرویان دروغ نیست
چراغ عشق همیشه پرفروغ نیست

غرور وکبر و نخوت را رها کن
کنم باور به سویم بر می گردی


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

شعر ” نشانه های عشق ” – رضا یگانی

نشانه های عشق

غزل و شعر و ترانه
گریه های بی بهانه
تا سحر بیدار نشستن
بی قرار در آشیانه

چون پرنده ها پریدن
دنبال اهو دویدن
بی خبر به باغ رفتن
به وصال گل رسیدن

بلبل وبه خونه خوندن
برای ترانه خوندن
چشمه رو نفس کشیدن
ظلمت واز خونه روندن

همه آیات بهارند
خبر عشق و میارند
پیچک‌های سبز عشقند
که تودلها ریشه دارند

لرزش دستهای عاشق
وقت ابراز حقایق
ملتمس نگاه به ساعت
شده قاتل دقایق

همه یک نشونه دارند
دونه های عشق می‌کارند
ابر های تیره دیده
روی دونه ها می‌بارند

حرف عشقه حرف مستی
برای دنیا و هستی
برای تو برای من
بدور از هر خود پرستی


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

شعر ” وداع تلخ ” – رضا یگانی

وداع تلخ

زدی آتش بجانم مهربانم
مرو تا من دراین آتش بمانم
نگه کن تا که خاکستر شوم من
ز قلب خود ولی هرگز مرانم

به سوختن در کنارت راضییم من
ببین در حال پوست اندازییم من
نگارا تاب هجران را ندارم
گواهند جمله در خود سازییم من

بگو تا پشت درهرشب بخوابم
مخواه تا از نگاهت سربتابم
جهنم درکنار تو بهشت است
به دور از تو همیشه در عذابم

خدایم را گواه خود گرفتم
ببیند راز دل را با تو گفتم
من آن شیدای بی نام ونشانم
که هرشب تاسحرگاهان نخفتم

ببار باران ببار ازدیده شاید
در دل را نگار برمن گشاید
ببیندصادقم در گفته هایم
که استادانه او دل می رباید

نمازوهرنیازم عشق او بود
نیازمندم چودیدگفتا که بدرود
وداع تلخ او زهر شد بکامم
ازآن پس لحظه ای قلبم نیاسود


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

شعر ” چتر خداوند ” – رضا یگانی

جتر خداوند

زمین و آسمان وشب گواهند
که من بازیجه ایی دردست اهم

گریزانم ز آه با شادمانی
جه سود در نقطه ای او بسته راهم

امیدراناامیدمیخواهدازمن
نمیگوید که جیست اخرگناهم

نه روزارامشی دارم نه درشب
مدام حمله وراست برجان پناهم

جگرسوز اه سرد بی مروت
سرشک میجویدهردم ازنگاهم

اگرمهمان شوم برخوان امید
سحرکی میشود شام سیاهم

به درگاهش دعا کردم رهاند
مرایوسف صفت ازعمق جاهم

ز امید نا امید کی میشوم تا
به زیر جتر یزدان است پناهم


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

ترانه ” شکایت ” – رضا یگانی

شکایت

دلو باید به خونه دعوت کنم
بایددلوکمی نصیحت کنم

بهش بگم که عاقبت نداره
به راه راست دلو هدایت کنم

همیشه دل اسیرعشق یاره
میخواد که من ازش حمایت کنم

صدبارزمین خورده نمیره ازرو
جقدربایددلوشماتت کنم

جنون دل جنون ساده ای نیست
به کی باید ازش شکایت کنم

وقتیکه عاشق میشه من میترسم
حریمشومیخوادرعایت کنم

پاهاش درازترازگلیم عشقه
حروم میشه هرجی عبادت کنم

دلوبایدبخونه دعوت کنم
خواهش ازش به ترک عادت کنم

برای جیدن پرای عشقش
سعی وتلاش تابی نهایت کنم

پنهونی نامه هاشومن بخونم
قصه شوهرجایی حکایت کنم

طلسم عشقو بشکنم با اشکهام
دلورهاازاین اسارت کنم


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

ترانه ” آسمون قشنگ ” – رضا یگانی

آسمون قشنگ

آسمون وقتی قشنگه تودلا غمی نباشه
میون روزمرگی ها زیادو کمی نباشه

ادما خندها شونو زیر ماسکی نپوشونن
روی گونه گلامون شبنم ونمی نباشه

گلهای قشنگ عشقوهرجاپیش اومد بکاریم
ارزوکنیم تو دنیا دردو ماتمی نباشه

اسمون وقتی قشنگه ابرهای تیره ببارن
روزمین خیس ونمدارکسی پاپتی نباشه

صدای خنده دردو پاک کنیم ازرولبامون
برای دوباره دیدن شاید فرصتی نباشه


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

شعر ” اکسیژن ” – رضا یگانی

اکسیژن

عشق تو ماوا گرفته توی پوست واستخونم
میدونی که نمیتونم بی تومن زنده بمونم
دنبال واژه ای هستم لایق وصف تو باشه
جمله ای که سهل و اسون بشینه روی زبونم

سهل و ساده باشه راحت مثل یه حس درونی
مثل احساس قشنگی که نگفته تو بدونی
دل من بلرزه وقتی تو رو میبینم توکوجه
سست بشه دوباره پاهام مثل ایام جوونی

غرق امواج نگاهت کسی مثل من نبوده
خواب و ازجشام نگاهت خیلی وقته که ربوده
سرگذشت عاشقیمو عاشقا ترانه کردند
شده اهنگ دلایی که پر از عشقو امیده

لحظه لحظه های عمرم باخیال تو گذشته
تو کی هستی نمیدونم پری یا شاید فرشته
تو برای من هوایی نفسی اکسیژن هستی
جرا تقدیر جنین عشقی روی پیشونیم نوشته


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

شعر ” بی بهونه ” – رضا یگانی

بی بهونه

میخوام بی بهونه کنارتو باشم
بایادت بخوابم به یادتو پاشم
سحر دسته دسته گل سرخ بچینم
سرراه قلبت بشینم بپاشم
میخوام آرزوهام برای توباشه
دل بی پناهم توقلب توجاشه
اسیرای خاک و براشون بمیرم
قیامت همینجا همینجا بپاشه
اگرروزگارم شکسته دلت رو
فنا کرده دنیا همه حاصلت رو
گناه دلم نیست گناه زمونه ست
زمونه میخوادتازیرپات فداشم


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

شعر ” شب زنده دار ” – رضا یگانی

شب زنده دار

شبای پرازستاره دل عاشقم بیداره
همه توی خواب نازن دل من به فکره یاره
شبی عاشقا نهایی روی برگ گل نوشتم
تابگه جی میشه اخر روزگار و سرنوشتم
گل اومد نشست کنارم روی گلدونی که دارم
یه نگاه بصورتم کرد خنده ای بحال زارم
گفت که زندگی همینه عشق برکت زمینه
دل اگه عاشق نباشه ستاره روکی میبینه
یابخواب میره تو مستی پشت میکنه به هستی
یامیره بشهر غربت آلوده میشه به پستی
هرکی مهربون نباشه دلش پرازکینه باشه
میخوره زمین بسختی دیگه نمیتونه پاشه
عاشقی دوای درده آتیش تو هوای سرده
هر دلی که عاشق باشه هر جا بره برمیگرده


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید