شعر شب ششم محرم – قاسم بن حسن (ع)

شعر شب ششم محرم

قاسم بن الحسن (ع)

میرسد نوبت خورشید شدن آهسته
سپر غربت خورشید شدن آهسته
نقل هرصحبت خورشید شدن آهسته
قمر حضرت خورشید شدن آهسته
زودتر میرود آنکس که مهیا باشد
مرد آنست که با سن کم آقا باشد
آسمان چشم به این واقعه حیران دارد
باز انگار که دریا تب طوفان دارد
ماه در دست خود آیینه و قرآن دارد
پسر شیر جمل عزم به میدان دارد
دل پریشان خزان بود بهارش آمد
دستخط پدرش بود بکارش آمد
میرود تا جگرش را به تماشا بکشد
بین میدان هنرش را به تماشا بکشد..
تب مستی سرش را به تماشا بکشد
باز رزم پدرش را به تماشا بکشد
قصد کرده ست ببینند تجلایش را
ضرب دست حسنی، قامت رعنایش را..
خودش عمامه شد و جوشن او پیرهنش
انبیا پشت سرش لحظه عازم شدنش
گر گرفتند همه از شرر سوختنش
دشت لرزید ز فریاد انا بن الحسنش
دل به شمشیر زد و ازرق شامی افتاد
حمله ای کرد و زآن خیل حرامی افتاد
هرچه جنگید عطش تاب و توانش را برد
سوخت ،بارید عطش تاب و توانش را برد
باز لرزید عطش تاب و توانش را برد
ناگهان دید عطش تاب و توانش را برد
دید دور و بر مرکب همگان ریخته اند
دور تا دور تنش سنگ زنان ریخته اند
آنقدر سنگ به او خورد که آخر افتاد
بی رمق بود ازین فاصله باسر افتاد
سعی میکرد نیفتد ولی بدتر افتاد
عمه میگفت بخود جان برادر افتاد
به زمین خورد به دور تن او جمع شدند
گرگها برسر پیراهن او جمع شدند
بدنش معبر سم ها شده ای وای حسن
کمرش از دو جهت تا شده ای وای حسن
چقدر خوش قد و بالا شده ای وای حسن
پهلویش پهلوی زهرا شده ای وای حسن
عمو از سوز جگر داد زد آه ای پسرم..
من چگونه بدنت را ببرم سوی حرم؟!
دست زیر بدنت تا ببرم میریزد
بدنت را که به هرجا ببرم میریزد
مطمئنا پسرم را ببرم میریزد
نبرم جسم تورا یا ببرم میریزد
خیز قاسم که ببینی چقدر تنهایم
وای از خجلت من پیش امانتهایم..

سید پوریا هاشمی

 

قاسم بن الحسن (ع)

من برایت پدرم پس تو برایم پسری
چه مبارک پسری و چه مبارک پدری
یاد شب های مناجات حسن می افتم
می وزد از سر زلف تو نسیم سحری
همه گشتیم ولی نیست به اندازه ی تو
نه کلاه خوودی و نه یک زره ای نه سپری
من از آنجا که به موسایی ات ایمان دارم
می فرستم به سوی قوم تو را یک نفری
بی سَبَب نیست حرم پشت سرت راه افتاد
نیست ممکن بروی و دل ما را نبری
قاسمم را به روی زین بگذار عبّاسم
قمری را به روی دست گرفته قمری
نو عروست که نشد موی تو را شانه کند
عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری
تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی
دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری
بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم
از روی قامت تو رد شده هر رهگذری
جا به جا می شود این دنده تکانت بدهم
وای عجب درد سری وای عجب درد سری

علي اكبر لطيفيان

 

قاسم بن الحسن (ع)

لالۀ خشکی و از خون خودت تر شده ای
بی سبب نیست که این گونه معطر شده ای
دشت را از شرر داغ دلت سوزاندی
‏یک تنه باغی از آلالۀ پرپر شده ای
تَنِش تیغ و تنت کرب و بلا را لرزاند
‏زخمی صاعقه خنجر و حنجر شده ای
چه کنم با غم این سینۀ پامال شده
‏به خدا آینۀ پهلوی مادر شده ای
سنگ بر آیِنه ات خورده و تکثیر شده
مثل غم های دلم چند برابر شده ای
ماه داماد کفن پوش ، هِلالم کردی
‏شاخ شمشاد عمو قدِ صنوبر شده ای
این جماعت همه دنبال سرت آمده اند
‏چشم بر هم بزنی پیکر بی سر شده ای
دست و پا می زنی و من جگرم می سوزد
خیلی امروز شبیه علی اکبر شده ای

مصطفی متولی

 

شعر شب ششم محرم

قاسم بن حسن علیه السلام

شعر مذهبی

شعر مذهبی
شعر مذهبی
اشعار مذهبی

زندگینامه پیامبر اسلام
زندگینامه حضرت محمد
شعر در وصف پیامبر
شعر در وصف حضرت محمد
شعر میلاد حضرت محمد
شعر میلاد پیامبر
شعر ولادت حضرت محمد
شعر ولادت پیامبر
شعر رحلت پیامبر
شعر رحلت حضرت محمد

زندگینامه حضرت خدیجه
شعر در وصف حضرت خدیجه
شعر رحلت حضرت خدیجه

زندگینامه امام علی
شعر در وصف امیرالمونین
شعر در وصف حضرت علی
شعر در وصف امام علی
شعر ولادت امام علی
شعر ولادت حضرت علی
شعر ولادت امیرالمونین
شعر میلاد امام علی
شعر میلاد حضرت علی
شعر روز پدر
شعر میلاد امیرالمونین
شعر شهادت امام علی
شعر شهادت حضرت علی
شعر شهادت امیرالمونین

شعر آئینی
شعر آیینی

زندگینامه حضرت زهرا
زندگینامه حضرت فاطمه
شعر در وصف حضرت زهرا
شعر در وصف حضرت فاطمه
شعر روز مادر
شعر ولادت حضرت زهرا
شعر ولادت حضرت فاطمه
شعر میلاد حضرت زهرا
شعر میلاد حضرت فاطمه
شعر شهادت حضرت زهرا
شعر شهادت حضرت فاطمه

زندگینامه امام حسن مجتبی
زندگینامه امام حسن
شعر در وصف امام حسن مجتبی
شعر ولادت امام حسن مجتبی
شعر میلاد امام حسن مجتبی
شعر شهادت امام حسن مجتبی
شعر در وصف امام مجتبی
شعر ولادت امام مجتبی
شعر میلاد امام مجتبی
شعر شهادت امام مجتبی

زندگینامه امام حسین
شعر در وصف امام حسین
شعر ولادت امام حسین
شعر میلاد امام حسین
شعر روز پاسدار
شعر شهادت امام حسین

زندگینامه امام سجاد
شعر در وصف امام سجاد
شعر ولادت امام سجاد
شعر میلاد امام سجاد
شعر شهادت امام سجاد

زندگینامه امام محمد باقر
زندگینامه امام باقر
شعر در وصف امام محمد باقر
شعر ولادت امام محمد باقر
شعر میلاد امام محمد باقر
شعر شهادت محمد باقر
شعر در وصف امام باقر
شعر ولادت امام باقر
شعر میلاد امام باقر
شعر شهادت باقر

زندگینامه امام جعفر
زندگینامه امام صادق
شعر در وصف امام جعفر صادق
شعر ولادت امام جعفر صادق
شعر میلاد امام جعفر صادق
شعر شهادت امام جعفر صادق
شعر در وصف امام صادق
شعر ولادت امام صادق
شعر میلاد امام صادق
شعر شهادت امام صادق

زندگینامه امام موسی کاظم
شعر در وصف امام موسی کاظم
شعر ولادت امام موسی کاظم
شعر میلاد امام موسی کاظم
شعر شهادت امام موسی کاظم
زندگینامه امام کاظم
شعر در وصف امام کاظم
شعر ولادت امام کاظم
شعر میلاد امام کاظم
شعر شهادت امام کاظم

زندگینامه امام رضا
شعر در وصف امام رضا
شعر ولادت امام رضا
شعر میلاد امام رضا
شعر شهادت امام رضا

شعر ارزشی
اشعار ارزشی

زندگینامه امام محمد تقی
زندگینامه امام جواد
شعر در وصف امام محمد تقی
شعر ولادت امام محمد تقی
شعر میلاد امام محمد تقی
شعر شهادت محمد تقی
شعر در وصف امام جواد
شعر ولادت امام جواد
شعر میلاد امام جواد
شعر شهادت امام جواد

زندگینامه امام علی نقی
زندگینامه امام هادی
شعر در وصف امام علی نقی
شعر ولادت امام علی نقی
شعر میلاد امام علی نقی
شعر شهادت امام علی نقی
شعر در وصف امام هادی
شعر ولادت امام هادی
شعر میلاد امام هادی
شعر شهادت امام هادی

زندگینامه امام حسن عسکری
زندگینامه امام حسن عسگری
شعر در وصف امام حسن عسکری
شعر ولادت امام حسن عسکری
شعر میلاد امام حسن عسکری
شعر شهادت امام حسن عسکری
شعر در وصف امام حسن عسگری
شعر ولادت امام حسن عسگری
شعر میلاد امام حسن عسگری
شعر شهادت امام حسن عسگری

زندگینامه امام زمان
زندگینامه امام مهدی
شعر در وصف امام زمان
شعر ولادت امام زمان
شعر میلاد امام زمان
شعر در وصف امام مهدی
شعر ولادت امام مهدی
شعر میلاد امام مهدی
شعر نیمه شعبان