شعر ” چتر خداوند ” – رضا یگانی

جتر خداوند

زمین و آسمان وشب گواهند
که من بازیجه ایی دردست اهم

گریزانم ز آه با شادمانی
جه سود در نقطه ای او بسته راهم

امیدراناامیدمیخواهدازمن
نمیگوید که جیست اخرگناهم

نه روزارامشی دارم نه درشب
مدام حمله وراست برجان پناهم

جگرسوز اه سرد بی مروت
سرشک میجویدهردم ازنگاهم

اگرمهمان شوم برخوان امید
سحرکی میشود شام سیاهم

به درگاهش دعا کردم رهاند
مرایوسف صفت ازعمق جاهم

ز امید نا امید کی میشوم تا
به زیر جتر یزدان است پناهم


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید