شعر ” چتر خداوند ” – رضا یگانی

جتر خداوند

زمین و آسمان وشب گواهند
که من بازیجه ایی دردست اهم

گریزانم ز آه با شادمانی
جه سود در نقطه ای او بسته راهم

امیدراناامیدمیخواهدازمن
نمیگوید که جیست اخرگناهم

نه روزارامشی دارم نه درشب
مدام حمله وراست برجان پناهم

جگرسوز اه سرد بی مروت
سرشک میجویدهردم ازنگاهم

اگرمهمان شوم برخوان امید
سحرکی میشود شام سیاهم

به درگاهش دعا کردم رهاند
مرایوسف صفت ازعمق جاهم

ز امید نا امید کی میشوم تا
به زیر جتر یزدان است پناهم


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید

شعر ” در این زمانه ” – رضا یگانی

دراین زمانه

هرکس دراین زمانه دارد به سر کلاهی
درحشر و نشر دنیا در سینه دارد اهی
بی غم کسی ندیدم تا دم به دم بخندد
نرفته باشد هرگز از جاله سوی جاهی

در هر سری خیالیست زیبا گاهی هم زشت
پندارزشت کشاند دلرا سوی تباهی
محکوم به زندگی کرد هر زنده را خداوند
حیوان و مور و انسان یا هر گل و گیاهی

یاران ندارد ارزش بی عشق نفس کشیدن
اینست شعار عشاق هم کتبی هم شفاهی
سرعت عقربه ها سریع مثال نوراست
باور اگر نداری به اینه کن نگاهی


دفتر شعر رضا یگانی

اینجا کلیک کنید