شعر شب اول محرم – حضرت مسلم بن عقیل

شعر شب اول محرم

شعر شهادت حضرت مسلم (ع)

چه کنم؟ نامه نوشتم که بیایی کوفه
کاش برگردی ازاین راه و نیایی کوفه
درشب عید خضابی بکنم مستحب است
بسته بر صورت من به چه حنایی کوفه
بین یک کوچۀ باریک گرفتار شدم
کرده برپا چو مدینه چه عزایی کوفه
وای اگر آیۀ قرآن وسط راه افتد
وای آن هم وسط راه چه جایی کوفه
نگذارم که شود حج تو بی قربانی
بین بازار به پا کرده منایی کوفه
گر به جسم پدر تو نرسیده دستش
می کند با تن من عقده گشایی کوفه
موی آشفتۀ من تحفه بازار شده
زده بر موی سرم دست گدایی کوفه
فکر زینب کن و تا دیر نگشته برگرد
آسمانش بدهد بوی جدایی کوفه
صف کشیدند همه تیر سه شعبه بخرند
بر کماندار دهد قدر و بهایی کوفه
شرط بستند سر چشم علمدار حرم
صحبت ضرب عموداست به جایی کوفه
زیر چادر گره مقنعه را محکم کن
که ندارد به خدا شرم و حیایی کوفه

قاسم نعمتی

 

شعر شهادت حضرت مسلم (ع)

با لب پاره ؛ لب بام ؛ سلامم به شما
تا بگیرد دلم آرام؛ سلامم به شما
آخر از عشق تو راهیّ سر دار شدم
ای علی زاده ببین میثم تمار شدم
باز هم شکر ، زن و بچّه ندیدند مرا
موقعی که وسط کوچه کشیدند مرا
هیچ کس نیست دگر دور و بر مسلم تو
بسته شد مثل علی بال و پر مسلم تو
سر عباس و پسرهات سلامت آقا

گر شکستند در این کوچه سر مسلم تو
قسمت این بود ؛ لبِ تشنه شهیدم بکنند
پیش مرگ جگرت شد جگر مسلم تو
لب من خشک و دو چشمم تر و قلبم سوزان
زده اند آتش بر خشک و تر مسلم تو
به فدای سر یک موی عزیزان تو باد
جان هر دو پسر دربه در مسلم تو
کاش می شد بنویسم که نیایی اینجا
که می آید به سر تو چه بلایی اینجا
حاصل این سفرت بی علی اصغر شدن است
بی برادر شدن و بی علی اکبر شدن است
همه ی ترسم از این است که مضطر بِشَوی
مثل این نائب دل سوخته ؛ بی سر بِشَوی
وای اگر گَرْد بر آیینه ی تو بنشیند
شمر با چکمه روی سینه ی تو بنشیند
وای اگر کار به توهین و جسارت بکشد
وای اگر خواهرتان بار اسارت بکشد
وای اگراهل و عیال تو زمین گیر شوند
دخترکهات پس از رفتن تو پیر شوند
بدنم نقش زمین است میا کوفه حسین
خواهش مسلمت این است میا کوفه حسین

محمد قاسمی

 

شعر شهادت حضرت مسلم (ع)

از سـرِ دار به دلـدار نگـاهی دارد
آه این مرد چه چشمان پر آهی دارد
زیر لب زمزمه دارد که گرفتار شدم
به ره مکـه هر از گاه نگـاهی دارد
مثل حیدر دلش از کوفه به درد آمده است
روی بام است ولی میل به چاهی دارد
با لب پر ترکش غرق تمنا می گفت:
سخن آخر من ، سوی تو راهی دارد؟
همۀ حرف من این است میا کوفه حسین
کوفـه بهر تو خیــالات تبــاهی دارد
همه بهر علی اصغر پی تیر سه پرند
یک نفر نیست بگوید چه گناهی دارد؟
تو به همراه خودت اهل و عیالی داری
کوفه امـا سر راه تو سپــاهی دارد
قصد دارند عزیـزان تو را خـوار کنند
پس نیا، که حرمت عزت و جاهی دارد
بیشتر از همه دلواپس زینب هستم
بیـن این قـوم مپنـدار پنــاهی دارد
الغرض اینکه بساط همه جور است نیا
سهمت از بیعتشان کنج تنور است نیا

مصطفی هاشمی نسب

 

شعر شب اول محرم
حضرت مسلم بن عقیل

شعر محرم ، عاشورا ، اربعین

اشعار امام حسین (ع) و یارانش
اشعار امام حسین (ع) و یارانش
اشعار امام حسین (ع) و یارانش شعر ولادت امام حسین شعر میلاد امام حسین شعر روز پاسدار شعر شهادت امام حسین شعر محرم شعر ورودیه کربلا شعر ورودیه به کربلا شعر شب اول محرم شعر شب دوم محرم شعر شب سوم محرم شعر شب چهارم محرم شعر شب پنجم محرم شعر شب ششم محرم شعر شب هفتم محرم شعر شب هشتم محرم شعر شب نهم محرم شعر شب تاسوعا شعر روز تاسوعا شعر ظهر تاسوعا شعر شب دهم محرم شعر شب عاشورا شعر وداع شعر وداع حضرت زینب شعر ظهر عاشورا شعر روز عاشورا شعر شام غریبان شعر ورود به شام
شعر اربعین
زندگینامه حضرت زینب شعر ولادت حضرت زینب شعر میلاد حضرت زینب شعر روز پرستار شعر شهادت حضرت زینب زندگینامه حضرت عباس شعر ولادت حضرت عباس شعر میلاد حضرت عباس شعر روز جانباز اباالفضل ابوفاضل عباس حضرت عباس عمو عباس شعر شهادت حضرت عباس زندگینامه حضرت مسلم شعر مسلم ابن عقیل شعر مسلم شعر شهادت حضرت مسلم زندگینامه حضرت علی اکبر شعر ولادت حضرت علی اکبر شعر میلاد حضرت علی اکبر شعر روز جوان شعر شهادت حضرت علی اکبر شعر شهادت حضرت علی اصغر شعر شهادت حضرت رقیه شعر رقیه شعر حضرت کلثوم شعر عبدالله شعر حضرت قاسم شعر قاسم شعر طفلان زینب شعر مذهبی اشعار امام حسین (ع) و یارانش شعر ولادت امام حسین شعر میلاد امام حسین شعر روز پاسدار شعر شهادت امام حسین شعر محرم شعر ورودیه کربلا شعر ورودیه به کربلا شعر شب اول محرم شعر شب دوم محرم شعر شب سوم محرم شعر شب چهارم محرم شعر شب پنجم محرم شعر شب ششم محرم شعر شب هفتم محرم شعر شب هشتم محرم شعر شب نهم محرم شعر شب تاسوعا شعر روز تاسوعا شعر ظهر تاسوعا شعر شب دهم محرم شعر شب عاشورا شعر وداع شعر وداع حضرت زینب شعر ظهر عاشورا