شعر « لبخند یار » – مریم سودمند
لبخند یار لبخندی زدی ای دوست، کار دل من ساختی قصدت این نبود اما، دردی به دل انداختی آن قند لبت دیدم، قند در دل من آب شد شوری به سرم افتاد، قلبم چه بی تاب شد آن گونه ی گلگونت، کوه نمک است انگار با آن لب شیرینت، طعمی ادامه مطلب


