دفتر شعر نیما یوسفی

دفتر شعر نیما یوسفی هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد دلسرد …………………. …………………. فروخته شد به مبلغ: ۱/۰۰۰/۰۰۰ تومان ۱۴۰۰/۰۸/۰۸ . دفتر شعر نیما یوسفی جدول کامل هم قافیه ها روی عکس کلیک کنید …

دفتر شعر زهرا ساداتی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد صدام کن صدام کن صدای تو آرامشه نگام کن نگاه تو بی خواهشه یه حرفی بزن بشکنه این سکوت چشای من اما پر از خواهش متن کامل شعر . یه حس زیبا یه حس ادامه مطلب

دفتر شعر امید تاجیک ( ابر )

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد دیوار یه رازی بین دیوار و سرم هست که حتی این دلم خبر نداره یه چیزایی رو با دیوار میشه گفت که با هر آدمی گفتن نداره متن کامل شعر . دوزخ من از ادامه مطلب

شعر « دوری » – محمد رضا احمدی

دوری دورم و گاهی دلم اندر هوای کوی تو با دو فنجان پراز قهوه خدایی میکند در خیالم خنده هایت را تداعی میکنم این تجسم قلب زارم را هوایی میکند موج گیسوی بلندت غرقه میدارد مرا در اسارت قلب من میل رهایی میکند سهم مجنون دلم از عشق تو رسوایی ادامه مطلب

شعر « سنگ قبر » – بانو (الف) اعظم اسماعیلی

سنگ قبر بعد از نبودنت هر روز لحظه ها تکرار واژه بود هی گوش هی صدا هی حرف، هی سکوت تکرار بی سبب این نبض لعنتی این بغض توی راه بود و نبود من بود و نبود تو اصلا کجا و کی؟! من یعنی زنده ام؟! این زخم کهنه نیست، ادامه مطلب

شعر « نور » – بانو (الف) اعظم اسماعیلی

نور نگاهم را به زمین دوختم، قلبم آسمان را بغل کرد فاصله ی بین تو تا زمین، از دوختن بود تا آغوشت، سخت شاید، ولی غیر ممکن نه… حضورم در ملکوتت باران شد، و من ایمان داشتم به گریه ابر از شوق جایی جز پناهگاه آغوشت ندارم، معبودم رها کرده ادامه مطلب

ترانه « دلربای ساعتی » – فاطمه میرزا علیان

دلربای ساعتی واسه سوزوندن من هی نگاهم می کنی ازکنارم رد میشی غرق آهم می کنی میگی بی خیالتم تونباشی راحتم بروهرجور راحتی دلربای ساعتی عروسک بازاری تونبض آزاری این ازت یه خواهشه بشکنی غرورتو اینه تنهاراهشه پلکتم که وابشه عکس من توقابشه تو که بی ماسوتی چرارودوری ازماکوکی این ادامه مطلب

شعر « حقیقت » – بانو (الف) اعظم اسماعیلی

حقیقت نه تکراری برای لحظه ها هست نه اقبالی برای لمس دیروز تمام روزها را زندگی کن مبادا که بماند حسرت دیروز بر بالین امروز تو از خورشید فرداها چه دانی؟ طلوعش بر چه کوهی! غروبش بر چه دشتی؟ چه می دانی کجا باید ببندی تمام کوله بار رفتنت را… ادامه مطلب

شعر « هجوم » – بانو (الف) اعظم اسماعیلی

هجوم من واژه کم آوردم اینجا میان حجم احساس من گم شدم در لابلای خویش،در راه تو در تو ، میان عطر زنبق های بی احساس ذهنم ترک خورده دلم خون می خورد شاید ! این بال و پرها سوخته، از روز بی پرواز من گم شدم در ناکجای ذهن ادامه مطلب

ترانه « جاده » – بانو (الف) اعظم اسماعیلی

جاده سرده ببین انگاری که مُردم هیچ حسی تو قلبم دیگه جاش نیست بعد تو بدجوری زمین خوردم این مرد دیگه جونی تو پاهاش نیست کی بود که من راهم رو گم کردم چی شد که تو راهت رو کج کردی دستات که رفتن سمت بی راهه پاهام رو تو ادامه مطلب