دفتر شعر علی دیواندری
دفتر شعر علی دیواندری

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

خوشهٔ پروین
جامه ی مشکین تو را پوشش و بالین من است
حلقه ی ابروی تو را کعبه و آیین من است
آن که کند تاب مرا زلف سیاه سر توست
تار سیه پوش سرت خوشه ی پروین من است
تا که کند روی به من آینه ات کور شوم
از پس این معرکه ها چشم تو سنگین من است
گر بزنی نیش مرا ، تلخ کنی شرب مرا
جرعه کنم نیش تو را، گوی که شیرین من است
میوه ی یاقوت تو را بوسه زنم با لب تر
لعل تو بر سر و جبین مهره ی تسکین من است
غم فراقت
این قناری در فراقت گریه زاری می کند
وز سحر در نغمه هایش غمگساری می کند
تشنه زان لعل تو باشد تا که نوشد جرعه ای
تا قیامت گر ننوشد روزه داری می کند
با تو گویم راز دل را ، محرم اسرار دوست
راز گو اسرار گو دل راز داری می کند
جام و می را من ننوشم تا که قندت آرزوست
خمر خالی لبم چشم انتظاری می کند
تا فلک مشتی زند بر دامنم ، دامن کشان
از فراقت تا فراغت بردباری می کند
«دل خرابی می کند دلدار را آگه کنید»
زینهار ای دوستان جان بی قراری می کند
مست و عاشق
تو چون رفتی دگر اندیشه ی زاری نمیبینم
کزین محنت به در آیم ز تو یاری نمیبینم
دلی چون من کبوتر بود و تو آغشته در طاووس
که ظاهر را پسندیدی در او باری نمیبینم
برو ای یار بی مهرم که عشقی در قفس بودم
سرودن جز غزل هایم دگر کاری نمیبینم
ز لالایی بریدم من که لاله در هوس رقصید
به جز چنگ و نی و شعرم هواداری نمیبینم
به مستی در ره عشقی بگفتم عشق ناباب ست
شرابی را به فنجان زد که غمخواری نمیبینم
بگفت ای عاشق نادان مگر این را نمی دانی
که آخر عشق پر پیچ است همواری نمیبینم
برو دل را قفس کن تو که نیست چاره ی کاری
جز این شرب و می ساغر که دلداری نمیبینم
به هر سویی ندایی کن وزین نغمه جدایی کن
که جز جام و شراب از غم فداکاری نمیبینم
تهی دستی که عاشق باد در غم ها به سر آید
که دل با ثروت و پول است و خرواری نمی بینم
کنون سرمایه داری کن که ثروت را به دست آری
علاج یار پول است و ز بیکاری نمیبینم
بگفتم پول و عشق از هم ،جدا باشد مزن حرفی
که قبلا عشق سامان بود پنداری نمیبینم
بگفتم بس کن ای ساقی «که عشق آسان نمود اول»
گذشت آن روز ها اکنون وفاداری نمیبینم
بگفتم ای که تو مستی مگر عشق است حراجی
تهی هستم ولی عشق را بازاری نمی بینم
اگر از مکتب یونان طبیبان هم یکی آیند
به جز یارم در اندیشه پرستاری نمیبینم
ماه نهان
زین جهان بیزارم و جان و جهانِ من تویی
هر کجا گم گشته ام، تنها مکانِ من تویی
از شرابِ سرخ بیزارم چرا نوشم که هست
هر کلامت شربِ من، مستِ روانِ من تویی
نام من از یاد من چون یاد تو آمد برفت
داد غافل بوده ام نام و نشانِ من تویی
سایه ای افتاد بر من روشنی بخش دلم
داد و بیداد ای دلم سروِ روانِ من تویی
ماهِ شب آیینه و من در تماشایِ هلال
ای دریغ از هوشِ من ماهِ نهانِ من تویی
اختر دیرین
با فغانم ناله کردم اخترِ دیرین کهن
با بیانم چاره کردم گوهرِ پیمان شکن
ماه رخسارت دلم را برده در میخانه ها
با نوایت گریه کردم دلبرِ شیرین سخن
ای که جانم برده ای در تحفهیِ بت خانه ها
بت پرستم کرده ای من را که بودم بت شکن
نازنینا بت شوی تنهای معبودت منم
بندهیِ مسکینِ تو تا وصلهیِ جانم کفن
لالهیِ رخسارتو من را دگرگون کرده است
تاجِ سیمرغِ بلورین عبدِ تو مشکین سمن
نجوای پرواز
با من بیا، پر وا بکن، در آسمان غوغا بکن
با بلبلِ بیخانمان، چهچه بزن شیدا بکن
ای هدهدِ رنگینِ من گیسوی تو زیباترین
مجنونم و با من بیا، عشقِ مرا رسوا بکن
مستانه رفتم آشیان، بیتو نماندم لانه را
با من بشین بر شاخه گل، طبعِ مرا زیبا بکن
چهچه بزن، دیوانه شو با من بخوان، آزاد باش
در غفلتِ عمرت نمان، شمعِ مرا پیدا بکن
در خرقهی نخلِ خدا، خرسند شو، خشنود شو
با من بمان تا به ابد، نخلِ مرا سیما بکن
دفتر شعر
علی دیواندری
جدول کامل هم قافیه ها

38 دیدگاه
محمد جواد محمودی · 2026/07/14 در
درود به شما شاعر جوان و با استعداد…
از خوندن اشعار شما واقعا لذت بردم، خصوصا شعر خوشه پروین…
امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید و قلمتان نویسا🙏🌹
(با کلیک روی نامم از دفتر شعرم دیدن کنید /سپاس)