دفتر شعر محسن کدخدایی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
سرنوشت
تو نگاهت آخرین بار
من یه عالم غصه دیدم
از دیـار بـاغ چشمات
گل تنهایی می چیدم
می چکید نم نم اشکات
روی گونه هات عزیزم
دلم میخواست آسمون وار
واسـه ی تو اشک بریزم
میشمرم من عاشقونه
تک تک ستاره ها رو
میگذرونه این دل من
لحظه های انتظارو
توی پاییز فراقت
میون ماتم و حسرت
میگذرونم با غم تو
روزگــار بـی بهـارو
بغض گرفت راه گلوتو
گریه هات امون نمیداد
آه بغض سینه سوزت
غم عالم رو به من داد
فکر نکن ساده گذشتم
من از اون گریه و اشکات
دست من نبود عزیزم
که گذاشتم تو رو تنهات
سرنوشت من همین بود
که برم از تو جدا شم
مثل یک قصه ی کهنه
در دل خاطره ها شم
مثل قصه های غمگین
قصه ی مرگهای شیرین
مثل یک پروانه ای که
دور یک شمعی فداشم
گریه کن
قالب:مثنوی
ابیات:۱۶
من اگـــر مُــردم برایــم مثــل بـــاران گریــه کن
گر شدی دلتنگ من در روز هجران گریه کن
گریه زیباست عزیـزم گریـه کن از خون دل
گریه کن اگر که میخواهی شوی مجنون دل
گریه کن وقتیکه قلبت غرق ماتم می شود
گریـه بر قلب پـر از درد تو مرهـم مـی شـود
نازنینم گریه یارت می شود در بی کسی
مثـل فـانوسی برایت در شـب دلـواپسی
شب سحر شد ماه من در آسمان تار و حقیر
چشم من در دام بیداریِ شب ها شد اسیر
من صدای گریه هایت می شنیدم هر سحر
مثــل مــن آزرده بودی از خیــال این سفــر
در تهجد با خــدا بودی و کــردی درد و دل
لحظه ها را در دعا بودی و کردی درد و دل
وقت تنهایی،تو از خون گریه کردی مثل من
از فــراق دلخــوشی ها نالـه کــردی مثــل من
بغــض پنهــان شبـت را گــر چـه می کردی نهــان
دیدم آن شب سیل اشک از چشمهایت شد روان
مرگ من نزدیک و هر لحظه صدایم می کند
جسم پیر و خستــه ام دیگـر رهـایم مـی کنـد
گریه بی سود است و تنهایی تو تقدیر بود
عمــر مـا هر لحظــه با دلـواپسـی درگیــر بود
من که رفتم عاشقانه پـای من تنهـا نشین
گوشه ای اندر سکوت کلبه ی غمها نشین
یا به دریا برو آن بی انتهایی اش ببین
یا فلک را کن نظاره رنگ آبی اش ببین
آسمــان بارید اگـر با بغض باران خـو بگیر
یا که مثل صخره ها در ساحلی پهلو بگیر
یا که دلتنگ شدی از بس به یادم گریه کن
بر هرآنچه در جهان از دست دادم گریه کن
دیـده از دنیـا فـرو بستم اگـر با ناخـوشـی
یاد این باش که دنیا می کند عاشق کشی
.
یار آسمانی
قالب:مثنوی
ابیات:۱۴
دل ها به خاک و خون است،از دست روزگاران
دیگــر نمــانده اشکــی در چشم غصـــه داران
ای کاش من بمیرم در سوز این ترانه
از راه و رسم دنیا از جور این زمانه
پر شد تمام عالم از آه و اشک و زاری
ای آسمان تو امشب خــــــدا کند بباری
رفت از سرای غربت آن یار آسمانی
او شد مسافر و من ماندم دیار فانی
هر کس که پر کشیده یارش بسوی جانان
داند چه می کشم من در سوز هجر یاران
ای تک درخت تنها ای شاخه های بی برگ
اندر خزان هجران شد زندگی به صد مرگ
ای ماه من سحر شد مهتاب پس کجا رفت
این خسته در دل شب در بند گریه ها رفت
ای ابر نو بهاری دانم که بغض داری
بیـا ببـار بر مـن ، بکـن تـو گریـه زاری
آه ای خدای عالم مُردم در انتظاران
عمری ست در خـزانم منتظر بهاران
من سیرم از جهـانم خستـه ز روزگـارم
من سرد و در سکوتم دلتنگ روی یارم
از مـا خبر ندارد غیـر از تو بارالهــی
ما را ببر بسویش بس کن دگر جدایی
محسن اگر رسیدی روزی به وصل یاران
آمـاده شو برای ، بر گونـه بوسـه باران
کس چون تو را نفهمید ای شاعر هنرمند
در این زمانه بودی همچون اسیر و دربند
دیگر نمانده چیزی طاقت بیار یارم
هرچند دیر گشت از نحسیِ روزگارم
.
دفتر شعر محسن کدخدایی

32 دیدگاه
سرور فرحانی · 2023/01/22 در
سلام ،همواره قلمتان سبز …موفق ومؤید باشید
ملیحه ارجمند · 2023/01/10 در
درود برشما
علیرضا نوروزیان · 2023/01/02 در
درود
زیبا هستند اشعارتان
رقیه قربانی · 2022/11/11 در
سلام عالی بود
ملیحه ارجمند · 2022/10/06 در
سلام و عرض ادب احسنت
مانا باشید بزرگوار
لیلی · 2022/07/07 در
من اگر مردم برایم مثل باران گریه کن… فوق العاده زیبا ودلنشین.. چقدر زیبا حس قوی و ناب تان رادر مصرع مصرع هربیت به تصویرکشیده اید… درود برشما
مهشید خدامرادی · 2022/07/04 در
به به چه اشعار زیبایی
یگانه قربانی · 2022/06/16 در
اشعارتون زیبا و دلنشین هستند
من از شعر گریه کن لذت بردم
موفق بمانید
نرگس میرشاهی · 2022/05/19 در
درود بر شما جناب کدخدایی!
ورودتون رو خیر مقدم عرض میکنم
اشعارتون زیباست
موفق باشید🌹🌱
ملیحه ارجمند · 2022/05/14 در
درود بر شما جناب کدخدایی اشعارتون زیباست به جمع شاعران سایت وزین جناب فاضلی بزرگوار خوش امدید