شعر “ آخرین لحظه ” – آمنه صادقی

آخرین لحظه ای که بعد از من گَهی هم شادمانی می کنی مثل هر شب امشبم را آسمانی می کنی؟ چون تو با آزردگان هم مهربانی کرده ای با منِ آزرده دل هم مهربانی می کنی؟ گرچه پایانم رسیده لیک می پرسم ز تو این منِ دیوانه خو را جاودانی ادامه مطلب