شعر ” آرزوی دیدار ” – رضا یگانی

آرزوی دیدار درآرزوی رویت خیره بدور دستم بیخود زخود جنانکه گویند مست مستم آوازهرقناری قارقارصد کلاغ است وقتی نباشد آنجا دستان تو بدستم روزهای بیشماری ایستاده ام بجایی جایی که با تمنا گفتمت عاشق هستم مهتاب گواهمان بود در ان شب بهاری درآن سکوت زیبا من با تو عهدی بستم ادامه مطلب