شعر تقدیر – آمنه صادقی

تقدیر وقتی برسد به پای تو پیر شوم مانند همیشه از خودم سیر شوم از اوج هزار قصه می افتم و بعد در غربت خود غروب دلگیر شوم می ترسم از این که مثل هر لحظه که رفت بی چشم تو من همیشه تحقیر شوم یا اینکه دراین غربت صد ادامه مطلب