شعر ” حاسدان ” – رضا یگانی

حاسدان ازتو ممنونم مرا ازخود نمی رانی دگر گوشه جشمی نشانم داده ایی باجشم سر ناامید بودم که شایدرفته ام ازیادتو کردطلوع خورشیدعشقم ای نگار تابنده تر باد و بارانآب و آتش سدراهم میشدند تا نیابم ازتومن حتی نشان یا یک اثر بی گنه بودم درعشقت آن گنه ازمن نبود ادامه مطلب