شعر ” خوش خیالی ” – سیمین سادات صمدی

خوش خیالی شبی آرام خفته بودم دگر نه خسته بودم نه دل شکسته خیالم جمع بود که دارم خواب می بینم دگر نه شور اشک نه آه جگر معلوم بود همانطور بر اسب سپید خوش خیالی می پریدم که یک آن چنان دست بزرگی از نور شد آن تکیه گاه ادامه مطلب