شعر ” زنجیرهای عشق ” – رضا یگانی

زنجیرهای عشق هر بار که دستان تو را در دست می گیرم چرا مانند آتش میشوی میدوی در رگهای من بی آنکه خود دانی مرا یک گوله آتش می کنی تا که بسوزم همچو شمع افزون شود غم‌های من باران اگر جاری کنم از دیده بر دامان تو چون سیل ادامه مطلب