شعر و ترانه
شعر “ شکوه ” – آمنه صادقی
“ شکوه ” این شب که مانده در دلم ، سر نمی شود حالم از این که هست ، بهتر نمی شود باید هزار سال زندانِ غم شَوَم با آه و اشک و ناله ،کمتر نمی شود دنیایِ من سیاه بوده همیشه … آه … به جز سیاه رنگِ دیگر ادامه مطلب
“ شکوه ” این شب که مانده در دلم ، سر نمی شود حالم از این که هست ، بهتر نمی شود باید هزار سال زندانِ غم شَوَم با آه و اشک و ناله ،کمتر نمی شود دنیایِ من سیاه بوده همیشه … آه … به جز سیاه رنگِ دیگر ادامه مطلب