شعر و ترانه
شعر ” نمیرسد ” – آمنه صادقی
نمی رسد … نه می رسد کسی از این غریبه ها به دادِ من نه دستهای ساده ی یک آشنا به دادِ من تو از قبیله ی منی ، بگو نه از غریبه ها چرا نمی رسی دگر تو سالها به دادِ من؟ ببین چه ساده تن به این غروبِ ادامه مطلب
نمی رسد … نه می رسد کسی از این غریبه ها به دادِ من نه دستهای ساده ی یک آشنا به دادِ من تو از قبیله ی منی ، بگو نه از غریبه ها چرا نمی رسی دگر تو سالها به دادِ من؟ ببین چه ساده تن به این غروبِ ادامه مطلب