شعر ” هراسون ” – رضا یگانی

هراسون منو از عشق میترسونی اما خودت دنبال عشقی تازه هستی اگر ترسناکه عشق و دل سپردن چرا عشقو تو تنها می‌پرستی جهان را عاشقان ساختندورفتند به کین تو بند عشقم رو گسستی منو از عاشقی ترسوندی رفتی براون زرین سریر عشق نشستی ازاون آتیش گذشتم چون سمندر که تا ادامه مطلب