شعر ” چتر خداوند ” – رضا یگانی

جتر خداوند زمین و آسمان وشب گواهند که من بازیجه ایی دردست اهم گریزانم ز آه با شادمانی جه سود در نقطه ای او بسته راهم امیدراناامیدمیخواهدازمن نمیگوید که جیست اخرگناهم نه روزارامشی دارم نه درشب مدام حمله وراست برجان پناهم جگرسوز اه سرد بی مروت سرشک میجویدهردم ازنگاهم اگرمهمان ادامه مطلب