شعر ” چتر خداوند ” – رضا یگانی

جتر خداوند زمین و آسمان وشب گواهند که من بازیجه ایی دردست اهم گریزانم ز آه با شادمانی جه سود در نقطه ای او بسته راهم امیدراناامیدمیخواهدازمن نمیگوید که جیست اخرگناهم نه روزارامشی دارم نه درشب مدام حمله وراست برجان پناهم جگرسوز اه سرد بی مروت سرشک میجویدهردم ازنگاهم اگرمهمان ادامه مطلب

شعر ” در این زمانه ” – رضا یگانی

دراین زمانه هرکس دراین زمانه دارد به سر کلاهی درحشر و نشر دنیا در سینه دارد اهی بی غم کسی ندیدم تا دم به دم بخندد نرفته باشد هرگز از جاله سوی جاهی در هر سری خیالیست زیبا گاهی هم زشت پندارزشت کشاند دلرا سوی تباهی محکوم به زندگی کرد ادامه مطلب