دفتر شعر نرجس السادات طباطبایی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
آخرین شعر
این آخرین شعری که
واست مینویسمه !
این آخرین اشکِ
روی پلکای خیسمه !…
این آخرین باره
اگه درمونده و پیرم !
هربار برگشتم ولی
حالا فقط میرم !…
هربار برگشتم ولی
این…بار آخره…
عاشق نمیشی! عاشقم!
جنگ، نابرابره…
میرم ولی قلبِت
بدون من نمیتونه !
جز من کسی پایِ
بد و بدتر نمیمونه !
جز من نمیگرده
کسی دور سگ اخلاقیت !
دورِ تو و احوالِ
نامیزون و قرقاطیت !
استغفرالله عادتت دادم
خدا باشی !
یا رب مبادا معتبر !
ذاتا گدا باشی !
اما اعوذبکْ من الشیطان
که تو بودی !
نامرد نامردای این دوران
که تو بودی !
جامِ جهانی نه!
ولیکن استکان بودی !
به قیمت عمرم…؟
تویی که رایگان بودی
با هرکسی بودی و من
اما وفادارت …
آباد کردی ملت و !
موندم تو آوارت…
با هرکسی بودی ولی
من رو هدر کردی…
هی در به در هی در به در
هی در به در کردی!
فرق میون ارزش و
بی ارزشیت تنها
میخوام تورو یا که
نمیخوامت…همین بودا !
سنگینیِ تو روی این
سنگ ترازو ها
تنها فقط مدیونِ
سنگینیِ من بودا !…
حالا که میرم سفت بچسب
اینجارو… میدونی؟
اونقد سبک میشی که
تو دنیا نمیمونی…!
من معذرت میخوام
که دریا ریختم پایِ
پای دلی که قدِ
بند انگشت جا داره …
افسانه میخواستم ولی
قصه ، فکاهی شد !
فردای عشق و شعر ما
رویای واهی شد…
افسانه میخواستم ازت
که برنمیومد…
از تو نه عاشق نه که مجنون
در نمیومد …
فهمیده بودم
سالها پیش و نفهمیدم…
من پای قبرِ بی جسد
هی سخت نالیدم…
فهمیده بودم
سالها پیش و نفهمیدم …
من دائما روی
دری که نیست کوبیدم …
دفتر شعر نرجس السادات طباطبایی

11 دیدگاه
جلال زمانی · 2026/06/05 در
درود
آخرین شعر زیباست
آفرین