دفتر شعر آذر مردانی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
انتظار
من واین عشق خیالی
من و یک جاده خالی
من و حسرت ،من ویک آه
من و آسمون بی ماه
من پر از حسرت ودردم
تا تو یک لحظه بیایی
من وچشم انتظاری
من و عمری بی قراری
من و یک راه نرفته
من و یک دل شکسته
من پر از حسرت و دردم
که تو یک لحظه بیایی
من وقاب عکس خالی
من و آلبوم خیالی
پشت نرده های غربت
شده ام اسیر حسرت
من پر از حسرت ودردم
که تو یک لحظه بیایی
تنهایی
من و تو مثل همیم
مثل اون دردهای کهنه
که می مونه توی سینه
مثل بغض ابر بارون
که نباریده تو ایوون
مثل اون گل های سرما زده فصل زمستون
من وتو مثل همیم
مثل یک سکوت مبهم ،
مثل دردی که نداره دیگه مرهم
مثل اون کفتر بال و پر شکسته
من و تو مثل همیم مثل ابرای مهاجر
که میشن همسفر باد
مثل اون مسافر شب زده ای که رفته از یاد
من و تو مثل همیم
مثل قایق،توی دریا
تک و تنها
تک وتنها
خواب خوش
خواب دیدم ،خواب دنیا را گرفت
رنگ غم در کوچه هامان پا گرفت
کوچه هامان رنگی از نفرت نداشت
شهر با کبر و ریا الفت نداشت
بارش رحمت به دل آغاز شد
باب مهر و مهربانی باز شد
نور حق در دیده و دل جا گرفت
عشق او در سینه ها ماوا گرفت
رنگ غم اینجا دگر معنا نداشت
بی وفایی دیگر اینجا جا نداشت
تکسوار نور با اسب سفید
سر رسید از کوچه ی عشق و امید
عطر نرگس درفضا ماوا گرفت
شادی آمد جای غم ها جا گرفت
غربت دلها دگر پایان رسید
مهربانی بر تن و بر جان رسید
غریب
نمی دانم چرا قلبم شکسته است
قفس تنگ و درِ این خانه بسته است
خداوندا چرا دنیا فریب است
به هرکه میرسی گویی غریب است
زند خنجر برادر بر برادر
کند نیرنگ در حقش برابر
کجا رفت آن همه عشق ونجابت
کجا رفت آن همه حرف از سعادت
به هر جا می روی جرم وجنایت
درِهر خانه ای خشم واهانت
دلم خسته است،غمگینم خدایا
بگو کی میرسد مولا وآقا
زمین را پاک گرداند زحسرت
جهان را زنده گرداند به غیرت
خداوندا دلم را شاد گردان
زبی مهری مرا آزاد گردان
بگو مولا بیاید تا شود پاک
از این نامرد های خفته در خاک
قسم برتو
قسم بر تک گل هورای احمد
گلی که چید از باغ محمّد(ص)
قسم بر آنکه یادت را روان کرد
همان چاهی که رازت را نهان کرد
قسم بر ذلفقارت که عیان بود
به عباست که ورد هر زبان بود
قسم بر آن سحرهای حزینت
بر آن دستان وبازوی عزیمت
قسم بر عابر شب های مهتاب
به عشقی که ربود از چشم تو خواب
قسم بر آن شب یلدای ناب
برآن قلبی که شد از درد بی تاب
قسم بر آشیانت که فرو ریخت
بر آن بغضی که در پشت گلو ریخت
قسم بر شب که شبگردش تو بودی
برآن لیلی که همدردش تو بودی
قسم بر بغض چشمان غریبت
قسم بر آن نوای دل فریبت
قسم بر تو که پر درد وصبوری
تویی که تا ابد دریای نوری
خشم
چون هیولای پلید از ره رسید
از ضمیر ناخود آگه سر رسید
خشم آمد بر وجودش چیره شد
روز روشن پیش چشمش تیره شد
خون بجوشید از هوای خشم او
دین و دنیایش برفت از چشم او
حس نفرت در وجودش رشد کرد
هم به بیگانه وهم خود پشت کرد
آب می داد این درخت سرکشی
می رسید آخر به راه خودکشی
پیش خود گفت ای خدای دادرس
تو به فریاد دل بی کس برس
حس سرکش در تنم جولان دهد
فکر من در فعل آن فرمان دهد
یادم آمد روزهای کودکی
مادرم با آن شب دلواپسی
شب چو می آمد پدر از کوچه ها
نقش غم جا می گرفت درسینه ها
دست خالی چون پدر از ره رسید
آخر و پایان کارم سر رسید
چون پدر درد خماری می کشد
روزگارم به تباهی می کشد
طعم تلخ فقر را من جسته ام
با همه درد فقیری خسته ام
درروایت از گذشته خوانده ایم
از غمش در قلب خود آکنده ایم
((او خدو انداخت بر رویی که ماه
سجده آرد پیش او درسجده گاه))
او علی بود شه مستان حق
خشم خود را می خورد چون مستحق
او شهنشه وخدا را بنده است
قلب او از عشق حق پاینده است
فقر چون آید درون خانه ات
پر کشد ایمان از آن. کاشانه ات
چون به دنبالت بیاید پیش تو
خشم وکینه آید اندر کیش تو
ما هوای نفس را درمان کنیم
قبل از آن فکری به حال خلق بی سامان کنیم
هوای عاشقی
نفس که می رسد به جان تنم ترانه میشود
پر از غزل، قصیدهای عاشقانه می شود
غزل غزل سروده ام، برای لحظه های دل
هوای گرم عاشقی، چه بی بهانه می شود
به کوچه های کودکی سرک کشم شبی،ولی
برای بودنم همین، خودش بهانه می شود
تو تن به باد می دهی و من نظاره می کنم
و این تن نهیف من، به باد خیره می شود
تو می روی و من کنایه می شوم
وآسمان کوچکم چه بی ستاره می شود
یاد تو
لمس خیال تو مرا می کُشد
بگو که تا کجا مرا می کٍشد
باز در این حادثه گم می شوم
باز اسیر می وخم می شوم
نی لبکم از تو خبر می دهد
یادی از آن یار سفر می دهد
نقش تو در آینه پیدا کنم
خواب وخیال تو تمنا کنم
چشم ودلم عاشق ورسوا کنم
روی تو در ماه تماشا کنم
غصه من عادت دیرینه بود
رفتن از این شهر غریبانه بود
زندانی
یه قناری توی زندون
یه کبوتر توی دامه
یکی تنها یکی بی کس
تو بیابون تو سرابه
یه کتاب نیمه باز مونده تو طاقچه
رز قرمز شده خسته توی باقچه
یه مسافر توی جاده
با دل کوچیک وساده
ودرختی بی تاب
آدمیت درخواب
یه پرنده توی دام
تک وتنها روی بام
یه طلوع کاغذی
توی باغ نقاشی
فاصله
آدمای این زمونه
می گیرن از هم بهونه
دلاشون پر تب وتابه
چشاشون مست وخرابه
حرف بعضی ها دروغه
عشقشون چه بی فروغه
وعده هاشون سر کاری
همه شون از هم فراری
نگاشون به هم غریبه
کار هم شون فریبه
دلشون آهنی،سنگی
همه شون جنگی،جنگی
سقف آرزو خرابه
پیش روشون یه سرابه
کارشون با زر وزوره
راهشون از خدا دوره
فاصله خیلی زیاده
اینجوری دنیا به باده
نوروز
هوا چه عالی شده
از غصه خالی شده
ظلمت وبی قراری
از دل شده فراری
عید اومده دوباره
دلم پر از بهاره
هوای خوب نوروز
غمها را برده امروز
ته دلم صدا کرد
هوای آشنا کرد
گفته بهار اومده
گشت وگزار اومده
دلم هوایی شده
عاشق و راهی شده
باید باید سفر کرد
آ شنا را خبر کرد
بی قرار
(تقدیم به شاه خراسانی ام)
آهوی رامت منم
اسیر دامت منم
یه شب میای به خوابم
بدی یه بار جوابم
قربون اون کلامت
می خوام بشم غلامت
قربون چشم پاکت
همه شدن هلاکت
عشق تو دلنوازه
برای من نیازه
عمریه تنگه دلم
مثال سنگه دلم
لابد لیاقتم نیس
توان و عادتم نیس
سختی روزگاره
آتیش به دل می باره
بیا ولایقم کن
اسیر وعاشقم کن
یه روز بیام کنارت
بیام به لاله زارت
دلم بیاد سراغت
گل بچینم ز باغت
رویش سبز
من چون گل نیلوفر از مرداب ها برخواستم
چون مرده ای در خاکها از خواب ها برخواستم
خانه بدوشی خسته ام در اوج بی سامانیم
اینک دوباره از ازل از یادها بر خواستم
خواندی مرا با عاشقی تنهاترین تنهای من
من در نم آهنگ سحر از چشم ها برخواستم
پل میزنم به آسمان تا که رها گردد تنم
از این زمین فانی و از بی سر وسامانیم
در فکر و در اندیشه ام هرگز نگنجد ذات تو
چون بند ه ای بی دست وپا از این زمین خاکیم
عشق قدیمی
خستگی های کهنه روی تنم نشسته
داغ ندیدن تو رو پیرهنم نشسته
باد اومد و دوباره موهاتو شونه کرده
عشق اومده تو قلبم چشاتو بهونه کرده
بارون سرد پاییز رو گونه هام نشسته
من مونده ام تو بارون با این دل شکسته
صدتا بهار داری تو این نگاه مستت
عید را بیار دوباره با دل می پرستت
یادش بخیر
یادم میاد،توبچگی
هیچ غم واندوهی نبود
نه حسرت و نه غصه بود
نه حرفی از گلایه ها
دلا پر ازمهر و صفا
روی لبا مهربونی
مهربونی خونه می کرد
توی دلای آدما
جمع می شدن همسایه ها
با همدیگه می خندیدن
درد وغم همدیگه رو
می کردن از وفا دوا
اما حالا بزرگ شدیم
هر کی به فکر خودشه
از یادمون رفته دیگه
مهر و وفای اون روزا
اون روزا دلتنگی نبود
اون قصه ها رنگی نبود
گلدونا هم سنگی نبود
گلای کاغذی چرا؟
اوروزا توی کوچه ها
بوی خدا پیچیده بود
تولحظه های مردما
پیچیده بود مهر وصفا
حالا دلای مردما
سنگی وبی وفا شده
توی خیال بچه ها،
پر از غم ودرد بلا
ابهت (پدر)
چین وچروک صورتت
یه قصه ی قدیمیه
نگاه دلنشین تو برای من صمینیه
تو هر گذر،هر جابری،
روی دلا پا می زاری
عطر گل رازقی رو
تو دل من جا می ارزی
تو کوچه های بارونی
یه آسمون گل می کاری
تو وسعت فاصله ها
یه دسته سنبل می زاری
تو خلوت خاطره ها
وقتی که یادت می کنم
وجودمو ارزونی
نگاه شادت می کنم
تنهایی
روزام رویا ندارن بی قرارم
چشام فردا ندارن بی بهارم
امیدم با نگاهت همسفر شد
شب مهتابم از تو بی خبر شد
کجا رفتی هواسم به خودم نیست
دلی که داده بودم همدمم نیست
بیا برگرد دوباره تا دلم آروم بگیره
هوای خونمون از غصه می میره
هوا سرده دلم گرماتو می خواد
همون آرامش چشماتو می خواد
دلم تنگه برای دیدن تو
برای قهر آن خندیدن تو
غم دل
غم چشمات بی نهایت
برا من داره حکایت
صد هزار تا گل میخک
غصه هایت گل پیچک
در و دیوار و پوشونده
تو چشات نوری نمونده
شوق پروازی نداری
دیگه آوازی نداری
تو کلامت غزلی نیس
توی دستات عملی نیس
دل و جونت بی قراره
تو چشاتو انتظاره
از تو هیچ نوری نمونده
دل پر شوری نمونده
کوچ
قوی سفید رودخونه
دلم برات هی می خونه
دادی به دستم بهونه
یادت تو قلبم می مونه
به من تو دادی امید
زندگی خوب می چرخید
دلم را دادی عادت
به مهر ونور ورحمت
چرا چرا پریدی مگر منو ندیدی
وقتی تویی بهشتم
تو هستی سرنوشتم
دلم چراغون می شه
از غصه بیرون می شه
دلت اومد پر زدی ؟
رو دلم آذر زدی؟
دفتر شعر
آذر مردانی

49 دیدگاه
جلال زمانی · 2026/02/20 در
درود
فاصله شعر قشنگیه وزبان حال همه ی ما در این زمانه است
مرحبا
جلال زمانی · 2026/02/02 در
سلام ودرود
شعر انتظار قشنگه
قلمتان توانا
یاس توکلی · 2026/01/21 در
درود شعر زندانی رو دوست داشتم مرجبا
یاس توکلی · 2025/12/28 در
درود غم دل زیباست
یاس توکلی · 2025/12/25 در
درود شعر کوچ بسیار زیباست
م. محمودی · 2025/07/13 در
با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما. دفتر شعر بسیار ارزشمندی بود.
(با کلیک روی نامم، از دفتر شعرم دیدن کنید)
بابک بابایی · 2025/05/02 در
درود اشعاتون رو کامل مطالعه کردم واقعا احسنت امید که سرافراز و پیروز باشید
علیرضا نوروزیان · 2025/04/03 در
بسیار زیبا بودن…مرحبا به شما
بابک بابایی · 2025/02/21 در
درود و عرض ادب شعر انتظار زیبا دلنشین شده احسنت
سرور ویسی · 2025/01/12 در
باآرزوی بهترینها واسه شمای بهترین . 💝🙏