دفتر شعر آرزو بیرانوند
دفتر شعر آرزو بیرانوند

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
یَعنی نبود تو
نه حال زندگی
نه عشق و نه جنون
اصلا بدون تو
چی داره خونمون؟
بارون تو چشام
شعرای ناتمام
یعنی نبود تو
دلشوره ی مدام
رفتی ولی دلم
از تو نمی بُره
این جای خالیه
که پیش من پُره
سفارش غذا
منِ بدون ما
یعنی نبود تو
بیدار موندنا
شب انتظار تو
با دردِ خاطره
بی خواب میمونن
پلکای پنجره
این خیسی بالش
عیدا بی آرایش
یعنی نبود تو
کمبود آرامش
ابرا که میبارن
عطر تو میرسه
کِی تویِ این بارون
چتر تو میرسه؟
آغوش تو حسرت
آیینه ی خلوت
یعنی نبود تو
تنها تو هر دعوت
این خونه بی چشمات
آتیش میگیره
وقتی نباشی تو
امنیتم میره
بی نظمی اتاق
خاموشی اجاق
یعنی نبود تو
هی داغ پشت داغ
چشم غرورمو
کم تر نمیکنی
این قلب خسته رو
باور نمیکنی
تقویمِ توی برف
عکسِ بدونِ حرف
یعنی نبود تو
یه آدم و دو ظرف
بغضم رو میشکنم
وقتی یه شونه نیست
از بعد رفتنت
این خونه خونه نیست.
کاشکی
کاشکی میشد قصه ی عشق همدم غصه ها نبود
آخر عشق هیچ کسی مثل تو قصه ها نبود
شیرین و فرهادی نبود لیلی و مجنونی نبود
ترسی نداشتیم از کسی عاشقی پنهونی نبود
نه حرفی از گلایه بود نه حتی فرصت واسه قهر
نه من گدا بودم و نه تو تک پسر ،حاکم شهر
کاشکی فقط قصه نبود دیدن اون اسب سپید
کاشکی شبیه آرزوم نمی شدی تو نا پدید
اما حالا از آرزوم مونده فقط سوز یه داغ
تو نیستی و از عشقمون مونده فقط غم فراق
چیزی نمونده واسه من جز غم خاطراتمون
ته مونده های عشق تو یه نامه و سه قطره خون”
دلم تنگه
دلم تنگه تو میدونی
چرا از أدما سردم
نمیشه با تو بد باشم
نمیشه از تو برگردم
دلم تنگه واسه بارون
واسه شبهای تنهایی
من از این شهر بیزارم
تویی که کل دنیایی
منوو گم کن تو این شبها
بذا تا قصه پیدا شه
دیگه از من بریدم من
بذا تا گریه رسوا شه
دلم تنگه از این غربت
از این شب های شاعرکش
برو من بی تو می مونم
سفر بی من سلامت خوش
هنوز بوی قفس میدم
چرا از آدما سیرم
تو که نیستی چه بی پروا
سراغ مرگو می گیرم
سرم رو شونه های شب
دارم از گریه میخونم
چه طور خالی شم از هق هق
نمی دونم نمی دونم
دلم پژمرده بی روحه
پر از رویای بی روزن
شب قصه چه تاریکه
کجاس اون چشمای روشن
از این دنیا چه دلگیرم
چقد خالی از احساسم
منو دست تو می سپارم
من این چشما رو می شناسم
هنوز بوی قفس میدم
چرا از آدما سیرم
تو که نیستی چه بی پروا
سراغ مرگو می گیرم.
بغض و آه
ترانه ترانه…دوخط بغض و آه
بذار اسم ِ تو چشممو تَر کنه
بهونه تراشیده ذهنم که باز ،
با رویای تو خستگی در کنه
نیاوردمت توی شعرم،بگی
مث اون قدیما هنوز عاشقی
نمیخوام با حرفام اذیت بشی،
دروغی بگی آدم ِ سابقی
برو با دل ِ راحت و بی عذاب
بدهکار ِ دنیای من نیستی
غریبه س برات جنس ِ دیوونگیم
عزیزدلم، آخه زن نیستی
به قول تو ،این پازل ِ لعنتی
همه چیزو میگیره کامل بشه
بذار این وسط من بسوزم به پات
ولی آرزوی تو حاصل بشه
میگفتی بده حال ِ دنیای ما
کسی فکر ِ حال ِ کس ِ دیگه نیست
پراز بغض و نفرت شدن آدما،
دیگه هیچ کسی،اونی که میگه نیست
کشوندم تورو توو ترانه،بگم:
هنوز میشه دلبسته ی شعر شد
بُرید از همه آدما و فقط،
پریشون و پیوسته ی شعر شد
هنوز میشه دلبسته ی شعر شد،
دلارو دل ِ بهتری میکنه
ببین توی این شعر،پاییز ِ زرد
چه جوری برام مادری میکنه
سرم روی زانوی پاییزه و/
خداحافظ ُ مینویسم برات
برو،
خنده هام نذر ِحال ِ دلت!
بذار این وسط من بسوزم به پات
نمی شود
آمد ردیف شعر دلت با: نمی شود
دردم میان شعر و غزل جا نمی شود
می سوزم از حرارت و با دستمال خیس
تبلرزه های عشق مداوا نمی شود
دارم تمام یاد تو را درد می کشم
این دردها برای تو معنا نمی شود
دارند از کنار تو آرام می روند
این سالها که با تو و من ، ما نمی شود
بغضی گرفته راه نفس های شعر را…
ابری که جز به بارش دل وا نمی شود
هی سعی کرده ام که از این دل بشویمت
دارم تلاش می کنم اما نمی شود
هی منتظر نشستم و گفتی که: صبر کن
صبری شبیه غوره که حلوا نمی شود
پرسیدم از نگاه تو وقتش نیامده
این بود پاسخت که: نه حالا نمی شود
این خواب ها که برده مرا از خیال تو…
تعبیر عاشقانه ی رویا نمی شود
بیزارم از تمام جهانی که سهم ماست
جایی که مهر و عاطفه پیدا نمی شود
این آخرین شبی ست که خوابم نمی برد
دیگر، شبی به یاد تو فردا نمی شود
با آخرین غزل به هوایت گریستم
دیگر غزل سرای تو تنها نمی شود
دارم به رسم خاطره ها پاک می کنم
از روی گونه، اشک غزل را…، نمی شود…
فردا که قاب عکس مرا حجله می زنند
هرگز دلی برای تو شیدا نمی شود
قدیما
قدیما رو یادت می یاد؟
کَف بینیای پیرزن
می گفت که خطِ دستامون
به همدیگه نمی رسن
دستامُ هِی می کشیدم
به دیوارای آجُری
خیال می کردم که می رن
خطای دستم اینطوری
خیابونای یخ زده،
نگاهِ بارونیِ من
شیطنتِ چشمای تو
که جونمُ آتیش زدن
نگاهِ بی تفاوتت
تو دودِ سیگارُ مَنَم
هنوز تو اون حلقه ی دود
تنهایی پرسه می زنم
اون روز گذشت و عمریه
حتی شبیهش نیومد
فقط خودِ خدا دونست
چی سرِ این دلم اومد
چه هق هقا که گم می شد
تو ریتم بارونِ چشام
چه قد شبا خواب می دیدم
پیغوم فرستادی می یام
اون روزا رفت و همدمم
تنهایی های خودمه
انگاری هم پرسه ی من
سایه ی زخمی شدمه
دیگه به یادم نمی یاد
سال و روزِ تولدم
اصلاً نمی دونم چرا
بیخودی دنیا اومدم؟
تو اون قد آتیشم زدی
که از خودم بدم می یاد
دلم دیگه عاشقی و
سوختنِ از عشق نمی خواد
دیگه واسم تموم شدی
دُرُست مث پرسه زدن
مث همون ثانیه ها،
شبیه حرفِ پیرزن
مرگ یک اتفاق بیهودست
باز پاهای خستگی ام را
قرض دادم به آسمان جلی ام
شهر با من تلوتلو میخورد
لای این روزهای الکلی ام
لا به لای سکوت آدم ها
بوق ممتد کنار جاده شدم
مرگ آرام روی ترمز زد
از تن زندگی پیاده شدم
از خودم واقعا جدا بودم
زندگی را به مرگ چسبیدم
فحش هایی نخوردنی خوردم
چیز هایی ندیدنی دیدم
از سر زندگی بلند شدم
جسم خود را درسته قی کردم
اخرش مردم و نفهمیدم
زندگی را چگونه طی کردم
مدتی با سکوت حرف زدم
عقل را از سرم در آوردم
دست های نبودنم را هم
توی جیب نبودنم کردم
من فقط یک مترسک عوضی
روی اعصاب مزرعه بودم
هر طرف هر کجا مرا بردند
راه را بی اراده پیمودم
راه رفتم بدون پاهایم
راه رفتم کنار آزادی
جبر را بین راه گم کردم
فارغ از لذت و غم و شادی
از مکان و زمان گریز زدم
تا کمی هم خود خودم باشم
آنچه باید نمیشدم شد تا
آنچه باید نمیشدم باشم
روی چشمان عشق اشک شدم
اخر از اتفاق افتادم
آن قدر درد را سبک کردم
مثل نور از چراغ افتادم
ناگهان مرگ میرسد از راه
همه ی زندگی همین بوده ست
ما اگر از دوباره زنده شویم
مرگ یک اتفاق بیهوده ست
سوتفاهم
بیا تا یه جور دیگه عاشق بشیم
نه تو مال من شو٬ نه من مال تو!
نه تو دائما دست و پامو ببند!
نه من هی بچینم پر و بالتو!
بیا تا یه جور دیگه عاشق بشیم!
که هرکی بره توو خیال خودش-
که بیداریامونو قسمت کنیم
ولی خوابای هرکی مال خودش!
بدونیم جدا از همم آدمیم!
نذاریم وابستهی هم بشیم!
همین دل سپردن به هم کافیه!
نذاریم دلبستهی هم بشیم!
نبینی یکی باهمه خستگیش
لباساتو هرشب اطو میکنه!
اگه دیر کردی نبینی یکی
جهانو داره زیر رو میکنه!
«صدای سکوت» همو بشنویم
واسه هرچی توضیح از هم نخوایم
همو سادهی ساده باور کنیم
همیشه دلیلای محکم نخوایم
نذاریم سوءتفاهم بیاد
همه زندگیمونو ویرون کنه
بگیم هرکی حق داره از هرکسی –
یه وقتی، یه چیزی رو پنهون کنه!
به اندازهی کافی دیوار هست!
دیگه ما نباشیم دیوار هم!
دیگه اونقده توو نخ هم نریم-
که سر در بیاریم از کار هم!
درسته ضرر داره! سیگار هم –
دیگه اونقَدَم خانمانسوز نیست!
پذیرفتنش کار آسونیه –
که امروز امروزه، دیروز نیست!
یکیمون اگه نامرتب رسید
نپرسیم اطوی لباست کجاست؟!
یکیمون اگه خیره زل زد به سقف
نپرسیم «بازم حواست کجاست؟!»
بَده عینهو سایهی هم بشیم!
به حمل هم اینقدر مجبور شیم!
یه وقتایی تنهاییام لازمه
بذار گاهی از هم کمی دور شیم!
توو خلوت به این حرف من فکر کن
– به گوشت اگه غیرعادی میاد –
اگه هردومون عینهو هم بشیم
گمونم یکیمون زیادی میاد
جوجه اردک زشت
اسم من جوجه اردک زشته
با پَرایِ مزخرف نیلی
همه همشهریام بادومن
کلمم توی شهر آجیلی
سرنوشت کزت شبیه منه
اونو پیش تناردیه بردن
من ولی توی خونه ی خودمون
روحمو زنده زنده میخوردن
تو تنم یک ژپتوی پیره
که داره زندگیشو میبازه
متنفره,ولی خودشو
بازباچوب داره میسازه
سنگ میریزه روی هر ریلی
تو دلم بی اراده طوفانه
من یه دهقان پیر بدبختم
که خیال میکنند چوپانه
تو نگاهم دوبچه خرسَن که
شبها پیش آدمها میخوابن
زندگی خوبه و نمیدونن
رَن و آلیس بچه قصابَن
دستهاشون درازه تو روحم
همه اطرافیام کاراگاهَن
مثل یک پینوکیوی ساده
همه گربه ن براش و روباهَن
وحشت دختری تو چشممه که
روبروش نیش باز باباشه
یه یتیمم که فکر میکرده
لنگ هرکی درازه باباشه
من یه دختر تو یه شب سردم
که نمیخواد به خونه برگرده
خیسه خیسه تموم کبریتاش
گوشه ی این ترانه کز کرده.
دفتر شعر
آرزو بزن بیرانوند

29 دیدگاه
رضا زنگنه · 2026/04/14 در
سلام و درود
بسیار زیبا امیدارم همیشه موفق باشید🌹🌹
جلال زمانی · 2026/02/22 در
سلام
نمی شود شعر جالبی شده
آفرین
جلال زمانی · 2026/02/22 در
درود
غزل نمی شود خیلی زیبا و خواندنیه
آفررررین
سهیلا سعدی · 2026/02/05 در
شعر یعنی نبودتو خیلی خیلی قشنگ و پراحساس بود.موفق باشی
رضابزی · 2025/05/25 در
بسیار عالی موفق باشید
زهرا رحمانی فر · 2025/05/12 در
با عرض سلام و خدا قوت خدمت شما دوست عزیز
اشعارتان زیباست
با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما
محمد جواد محمودی · 2024/12/03 در
عالی سرودین👏👏شعراتون بی نظیره 🌹🌹
بابک بابایی · 2024/11/26 در
درود خانم بیرانوند بزرگوار اشعارتون خیلی زیبا و پرمحتوا هستن موفق و سربلند و پیروز باشید
بابک بابایی · 2024/11/25 در
درود خانم بیرانوندبزرگوار واقعا سروده ها تون پر محتوا و زیبا هستن احسنت
سعید میرزایی · 2024/08/12 در
چقدر هنرمندانه کلی خاطره و نوستالژیهای دوران کودکی را در کار زیبای « جوجه اردک زشت» کنار هم قرار دادید …. واقعا زیبا بود… موفق باشید بانو.