دفتر شعر اسدالله محمد صادقی پور
دفتر شعر اسدالله محمد صادقی پور

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
منو تنها نزار
تورُ خدا باز منو تنها نزار!
روی دلِ خسته ی من پا نزار!
من و تو آخرش به هم می رسیم .
یه جورایی به درد هم می خوریم.
لب های من مهمون لبهات میشه.
نگاه من درمون دردات میشه.
بازم میام توو فنجون و توو فالت.
بازم میشم جواب هر سؤالت .
حوالی نگاه تو می چرخم.
دور مدار ماه تو می چرخم.
بازم میشم آرامش و قرارت.
غصه نخور بازم میام کنارت.
تو رو خدا باز منو تنها نزار!
روی دل ِ خسته ی من پا نزار !
شبای ما اگر چه سوت و کوره.
اگر چه راهمون یه جوری دوره.
اگر چه کوچه ها غریب و سردن.
لحظه ها مون پُر از طلوع دردن.
غصه نخور بازم میام سراغت.
بازم میام یه گوشه از اتاقت.
بازم میام برات آواز می خونم!
تا آخرین نفَس پیشت می مونم !
هنوز باورم تویی
اگر چه دست سرنوشت
منو تو رُ جدا نوشت
یه جرعه زخم و درد وتب
همیشه سهم ما نوشت
به ریشه مون تبر زد و
به انتهای ما رسید
جوونه های تازه رُ
یکی یکی جدا برید
با این همه میون ما
یه خاطری پُل زده بود
از اون بالای آسمون
یکی به ما زُل زده بود
هنوز باورت بشه
تموم باورم تویی
هنوز می پرستمت
خدای خاطرم تویی
هنوز سر سپرده ام
به معبد نگاه تو
هنوز سجده می کنم
همیشه رو به ماه تو
فصل تولد تو
فصل تولدِ تو ، فصلی پر از بهار است!
خورشید هم پس از تو ،یک جور بی قرار است!
روی لبانِ سرخت ، روییده طعم گیلاس !
گلدان گونه هایت گویا پر از انار است!
با زلف های بورت بازی نکن عزیزم!
این کوچه ی قدیمی ،در حال انفجار است!
گیلاس لب که قرمز ،گاهی کمی اناری !
این بیت نشئه دارد ،شاعر کمی خمار است!
کمتر بیا برابر ای ماه شعرهایم !
این کوچه ماه دُزد است ،
این کوچه بی قرار است !
پلکی بزن شکسته ،بر این نگاه خسته !
اینجا کسی نشسته، چشمی در انتطار است !
گریه کردم
من بعد از آن شب بی نهایت گریه کردم
یک سال کامل شد برایت گریه کردم
آن شب که رفتی ناگهان در کام طوفان
من جرعه جرعه پا به پایت گریه کردم
گفتم نرو من می شوم قربانی ِ تو
رفتی ندیدی جای پایت گریه کردم
آن شب برای چشم های مهربانت
هق هق میان ربنایت گریه کردم
در التماس چشم هایم خواهشی تُرد
دیدی و روی شانه هایت گریه کردم
وقتی که رفتی باز باران نم نم آمد
همراه باران با خدایت گریه کردم
رفتی ندیدی حالت بارانی ام را
ابری شدم هر شب برایت گریه کردم
زایندهرود چشم هایم خشک مانده
از بس که در این ماجرایت گریه کردم
آغوش خیال
بغض سکوتو میشکنم
با لحظه ها داد می زنم
برای عشقمون ببین
چگونه فریاد می زنم
بغض سکوتو میشکنم
با بوسه های داغ تو
می خوام که موندگار بشم
یه گوشه از اتاق تو
می خوام توو باور خودم
چشماتو نقاشی کنم
با اشک چشمام پیش پات
کوچه رو آب پاشی کنم
میرم توو کهکشون عشق
ستاره می چینم برات
هر چی بخوای از آسمون
دوباره می چینم برات
هی چکه چکه می چکی
توو ایوون خیال من
یواش یواش داری می شی
جواب هر سؤال من
کاشکی یه پروانه بشم
حک شده روی پیرهنت
کاشکی تموم لحظه هام
پُر بشه از عطر تنت
یه اتفاق تازه ای
می پره از نگاه تو
دارم می بینم خودمو
تووچشمای سیاه تو
دلو به دریا می زنم
تا تورو من پیدا کنم
یا برسم به چشم تو
یا خودمو حاشا کنم
دفتر شعر
اسدالله محمد صادقی پور

7 دیدگاه
بابک بابایی · 2025/03/16 در
درودجناب صادقی پوربزرگوار اشعارتوم زیبا و دلنشین هستن پیروز و سر افراز باشید
زهرا رحمانی فر · 2024/09/22 در
با عرض سلام خدمت شما
اشعار زیبایی دارید
امیدوارم شاهد اشعار بیشتری از شما باشیم
با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما
یعقوب اسدی · 2023/12/26 در
درود بر شما هنرمند بزرگوار
اشعار زیبایی سرودین
امیدوارم که در کارتون موفق باشید همیشه
علیرضا نوروزیان · 2023/12/25 در
ترانه هاتون خیلی زیبا هستن
آفرین به شما و قلمتون🌹💙
مریم ملک آرا · 2023/12/21 در
سلام.
جناب صادقی چه قلم خوبی هزار بار تحسین وتحسین .
خیلی قشنگ ورون می نویسید حظ بردم
عالی بود💙
علیرضا نوروزیان · 2023/12/14 در
“آغوش خیال” برام جالب بود و قشنگ🌹💙
علیرضا نوروزیان · 2023/12/08 در
سلام و درود
خوش آمدید به جمع ما
براتون آرزوی بهترین ها رو دارم 💙🌹