دفتر شعر زهرا رحمانی فر (احاطه)
دفتر شعر زهرا رحمانی فر

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
مرگ
دستهایِ سردِ سرنوشت
از تُو جدایم میکند
یک دَم اسیر چنگ خود
یک دَم رهایم میکند
کبوترِ عشقم دِگَر
از رویِ بامم پر زده
رفتی و روزی مرگ هم
آمد سراغم سر زده
داغت شده اِی نازنین
سر نشتر پهلویِ من
یک جرعه هم پایین نرفت
آبِ خوش از گلوی من
اعجاز
بر اساس ملودی
آهنگ دارم میام پیشت احسان خواجه امیری
همیشه میگفتم
کاشکی یکی باشه
چشاش مِثه دریا
مثل خودم عاشق
همیشه میگفتم
کاشکی یکی باشه
چشاش مِثه دریا
مثل خودم عاشق
از خدا میخواستم
تا که تُو پیدات شد
اومدی و دنیام
آبیِ چشمات شد
تا دیدمت قلبت
به من نگاهی کرد
مِثه یه افسونگر
تا اَبرا راهی کرد
همیشه میگفتم
کاشکی یکی باشه
چشاش مِثه دریا
مثل خودم عاشق
همیشه میگفتم
کاشکی یکی باشه
چشاش مِثه دریا
مثل خودم عاشق
وقتی بِره اسمت
توو سندِ قلبم
جایِ چشات اَمنه
تا ابدِ قلبم
از وقتیکه چشمات
توو قلبم اعجاز کرد
دَرِ یه دنیا رُو
به روی من باز کرد
من مِثه شبْ تاریک
تُو ماه زیبامی
حس میکنم خوابم
تُو هم توو رویامی
همیشه میگفتم
کاشکی یکی باشه
چشاش مِثه دریا
مثل خودم عاشق
همیشه میگفتم
کاشکی یکی باشه
چشاش مِثه دریا
مثل خودم عاشق
رُزایِ قرمز
بر اساس ملودی
آهنگ خاطرهها ناصر تنها
مَنو بِبر یه جایِ دنج
بِبر به دریایِ چشات
وقتیکه غرق میشه دلم
بیا بده مَنُو نجات
خوبیِ عشقت اینه که
کسی به چشمم نمیاد
حتی اگه منم بخوام
دلم کسی رو نمیخواد
برای روزِ عشقمون
رُزایِ قرمز میچینم
گره به قلبم میزنم
با عشقْ بهت هدیه میدم
خوبیِ عشقت اینه که
کسی به چشمم نمیاد
حتی اگه منم بخوام
دلم کسی رو نمیخواد
برای روزِ عشقمون
رُزایِ قرمز میچینم
گره به قلبم میزنم
با عشقْ بهت هدیه میدم
خوبیِ عشقت اینه که
کسی به چشمم نمیاد
حتی اگه منم بخوام
دلم کسی رو نمیخواد
ندایِ قلبم
صد مبارک اِی ندایِ قلبم
من بگویم به تو میلادت را
آرزو کرده دلم تا بیند
خوب و خرّم همهجا حالت را
اَر دَمی چهرهٔ خود بنْمایی
یا که یک لحظهْ فلک پیمایی
تو بدانی که نباشد چون تو
آسمان را مَه بدین زیبایی
فاطمه
گَر به مَه نازد فلک، من هم به تو
جانِ خود را میدهم در دَم به تو
چون تو باشی جان من، ای فاطمه
پس چه چاره جز دهم قلبم به تو؟
چون درخشی آسِمان زیبا شود
در میان قلب من غوغا شود
اِی مَهِ زیبا ندارم خواهشی
جز که فکری هم به حالِ ما شود
تقدیم به دوست عزیزم فاطمه جان
محبوب
محبوب من، ای خوب من، ای جانم
دردی تو چون، عشقِ تو هم درمانم
گَر عشقْ رخصت بدهد خواهم گفت
:« در قلبمی، کوتَه زِ تو دستانم»
تقدیم به دبیر عزیزم سرکار خانم محبوبه بخشایی
ایّام جوانی
برگرد و ببین حال مرا زان دَم که رفتی
مستغرق دریای غمم جانا ندانی
گَه پیر شوم خسته از این همه جدایی
گَه تازه شوم به یاد ایّام جوانی
رازِ دل
بر اساس ملودی
آهنگ قلّهٔ عشق فرزاد فرخ
شدم اسیرِ چشمِ تو
افتادهام چون اشکِ تو
آرامِ جانم
بنشین دَمی در گفت و گو
رازِ دِلَت با من بگو
تا من بدانم
آرامشم را ربودهای تو
اکنون ولی غم را زِ دل زدودهای تو
اِی که بغضت زیباترین دروغِ دنیاست
روزِ تولّد چشمات طلوعِ دنیاست
همیشه روزِ عشق ما شروعِ دنیاست
اِی که بغضت زیباترین دروغِ دنیاست
روزِ تولّد چشمات طلوعِ دنیاست
همیشه روزِ عشق ما شروعِ دنیاست
اِی چشمانت مُسَکّنِ شب گریههایم
اِی عشق چه خوابی دیدهای برایم؟
نظیرِ تو ندیدهام حتّی به رؤیا
عشقِ تو زیباترین زیبای دنیا
تو شبیه لیلی و مجنون تو گشتم
بر گو اکنون که من کنار تو نشستم
از تو ندارم من گلایه یا شکایت
زیرا عشقت برای من کُند کفایت
اِی که بغضت زیباترین دروغِ دنیاست
روزِ تولّد چشمات طلوعِ دنیاست
همیشه روزِ عشق ما شروعِ دنیاست
اِی که بغضت زیباترین دروغِ دنیاست
روزِ تولّد چشمات طلوعِ دنیاست
همیشه روزِ عشق ما شروعِ دنیاست
ای عشق
ای عشق غمت کُنَد خرابم
وز چشمهی دل دهد سرابم
حالا که منم چُو حلقه در گوش
از درگهِ خود مَکُن جوابم
ای نامِ تو میدهد مرا جان
هم دردی و هم دوا و درمان
بنْما رخ خود ستارهی من
ای روی تو چون ستارهْ رخشان
مستم به هوای زلف مشکین
ای عالِمِ دل ز دیده پنهان
پری دریایی
بر اساس ملودی
آهنگ (هوای عشق) علی منتظری
یه جوری مَنو کشوندی مثه یه برده تو قلبت
توی این جزیرهٔ عشق که پری نیست روی دستت
میدونی نباشی عشقم منم و یه قلب ساده
خدا توی قلبِ دریام یه پری دریایی داده
چقد قشنگه چشمات
درست مثه ستاره
تو که کنارم باشی
زمستونم بهاره
مَنو تو دو تا عاشق
قدم زدیم تو بارون
چقد قشنگه دردام
وقتی تو باشی درمون
سراغتو همیشه از دریا میگیرم
اگه بِری ماهیا توی آب میمیرن
تو که طبیب عشقی چشمت افتاد تو چشمم
بیا و درمونم کن که مبتلای عشقم
چقد قشنگه چشمات
درست مثه ستاره
تو که کنارم باشی
زمستونم بهاره
مَنو تو دو تا عاشق
قدم زدیم تو بارون
چقد قشنگه دردام
وقتی تو باشی درمون
تقدیم به دوست عزیزم پریا جان
آروم ندارم
بر اساس ملودی
آهنگ (شب تولدم) میثم راد
چقدر سخته عاشق شدن
به قلبِ تو وارد شدن
خودت میدونی بی تو من
آروم ندارم
لک زده واسه تو دلم
عشقت نمیکُنه ولم
به چه زبونی بِت بگم
آروم ندارم
درگیرتم نذار که خیلی دیر بشه
یه روز میای که قلبم از تو سیر بشه
دردِ دلو آخه به کی بگم بدونه؟
درگیرتم این آخرین گناهمه
بعدِ تو من میدونی قهرم با همه
زودتر بیا نذار که اینجوری بمونه
منم کسی که خنده دارن حرفام
گِریِش گرفت آسمونم با اشکام
بدون با اینکه صُب تا شب میخندم
خبر نداره هیچ کسی از دردام
درگیرتم نذار که خیلی دیر بشه
یه روز میای که قلبم از تو سیر بشه
دردِ دلو آخه به کی بگم بدونه؟
درگیرتم این آخرین گناهمه
بعدِ تو من میدونی قهرم با همه
زودتر بیا نذار که اینجوری بمونه
رازِ عشق
یکی تو زندگیمه
که عشق بچّگیمه
فکر کردنِ به چشماش
دلیل زندگیمه
میدونم که غریبم
تو خونهٔ عشقِ تو
هر کاری کردم بیام
به گوشهٔ چشمِ تو
میدونی این یه رازه
بهش میگن رازِ عشق
هرجا نگاه میکنم
فقط تو میای به چشم
فقط حواست باشه
این راز و فاشش نکن
برای عشقت بجنگ
این بار و خواهش نکن
من بودم عاشقِ تو …
من بودم عاشقِ تو
برایِ تو جنگیدم
وقتی میخواستی بِری
به عاشقی خندیدم
دستای سردم هنوز
به شیشهٔ اتاقه
منتظر بودم میری
لااقل بگی خدافظ
میدونی این یه رازه
بهش میگن رازِ عشق
هرجا نگاه میکنم
فقط تو میای به چشم
فقط حواست باشه
این راز و فاشش نکن
برای عشقت بجنگ
این بار و خواهش نکن
من بودم عاشقِ تو …
دلبر نازک دل
بر اساس ملودی
آهنگ “بند” احمد سلو
تویی دلبرِ نازک دلِ من
تویی عشق دلم خوشگلِ من
من ندارم با تو آخه مشکلی
طرز خندیدنته مشکلِ من
تو که عشق منی جونِ دلم
تو که دوری ازم خونِ دلم
تو که باشی با تو حله همهچی
آرزومه بشی مهمونِ دلم
میپیچه عطر تُو توو خونم، جونم
به بوی عطر تو دیوونم، جونم
تو که لیلای منی، عشقم
میدونی منم که مجنونم
میپیچه عطر تُو توو خونم، جونم
به بوی عطر تو دیوونم، جونم
تو که لیلای منی، عشقم
میدونی منم که مجنونم
من که مجنونتم وُ مدیونتم تویی گمشدهی قلبم
آره من عاشقم، با تو صادقم، چِقد دنبال تو گشتم
میپیچه عطر تُو توو خونم، جونم
به بوی عطر تو دیوونم، جونم
تو که لیلای منی عشقم
میدونی منم که مجنونم
بهار
میرسد اینک بهار، میرسد اینک بهار
میرسد ایلَم تبار، میرسد ایلَم تبار
میرسد خاور سوار، میرسد هوندا سوار
از شمال یا از جنوب، از یمین یا از یسار
میرسد اکنون بهار، میرسد اکنون بهار
میگذارد این عَیالم بنده را تحتِ فشار
رنگِ مویم، رنگِ مو، میشود سیصد دلار
میرسد فامیلِ زن، بچّهها صدها هزار
میکنم خود را سریع و با مهارت استتار
میروم من پشتِ مبل و میکِشم من انتظار
گشته ارزان سیبُ نارگیلُ کیوی هم خیار
ماندنی گردیدهاند شاعرا پولی بیار
ای دل بسوز …
ای دل بسوز از داغِ او
در دشتِ او در راغِ او
ای دل بسوز از کارِ عشق
گَر گشتهای بیمارِ عشق
ای دل بسوز از ماتمش
درهجرِ او یا در غمش
ای دل بسوز ای دل بسوز
در داغِ آن آتش فروز
ای دل بسوز از بیکسی
کاخِر به نابودی رَسی
ای دل بسوز از مرگِ یار
رسوا شوی در انتظار
ای دل بسوز از داغِ او
در دشتِ او در راغِ او
ای دل بسوز از کارِ عشق
گَر گشتهای بیمارِ عشق
ای دل بسوز از ماتمش
در هجرِ او یا در غمش
ای دل بسوز ای دل بسوز
در داغِ آن آتش فروز
شب یلدا
بیا تا بگوییم زِ یلدا سخن
زِ افسانهها، قصّههای کهن
بگویم زِ عشق و زِ فرزانگی
زِ مِهر و وفا، رسم مردانگی
بگویم از این جمعِ کرسی نشین
که مسکین و تاجر شوند همنشین
بگویی به پاکی و نابیِ عشق
که مُفلس مسمّا نبیند به چشم
بگویی نگیرد کسی دستِ فقیر
که یکسان نباشد صغیر و کبیر
به جونِ عشقمون
توو سینه حبسه نفسم
به جونِ عشقمون قسم
که تُو برای من بَسی
منم برای تو بَسَم
شدم بیتو یه دیوونه
که زندگی یه زندونه
اگه دِلِتَم بتونه
اما دلم نمیتونه
گیرِ به عشق تو دلم
نذار که از دستت بِدَم
خیلی حرفا تو سینمه
که باید اونا رو بِگَم
توو سینه حبسه نفسم
به جونِ عشقمون قسم
که تو برای من بَسی
منم برای تو بَسَم
بزن بارون
بزن بارونِ نم نم
بزن آروم و کم کم
که من غم دارم امشب
دارم هِی میکنم تب
صِدام بالا نمیاد
چِشام مستِ نگاهت
شدم اسیر اشکت
شدم اسیر راهت
دلم بی تو میگیره
از این زندگی سیره
نگو فردا میایی
که فردا خیلی دیره
بزن بارونِ نم نم
بزن آروم و کم کم
که من غم دارم امشب
دارم هِی میکنم تب
باران
کاش میشد به سان باران باشم
در کویر خشک دلت
آنقدر ببارم، آنقدر ببارم
که تو سیراب شوی
با اشک غمِ باران
یا داغ غم عشقت
لحظهای بیتاب شوی
همچو لالایی شوم
شاید در سایهگه باران
غرق در خواب شوی
کوچهٔ دل
در کوچهٔ دلم که قدم میگذاری
در دلم چنان آشوبی برپاست
صد سال که سهل است
یک عمر نیز اگر بگذرد
عشق تو تا ابد
در سینهام پابرجاست
هر دَم که بیایی و
قدم بر چشمانم بگذاری
فضای این خانه مهیاست
امروز گذشت
امروز هم نیامدی
چشم این دیوانهٔ عاشق
هر روز، به فرداست
دریای آبی چشمانت
در کوچه پس کوچههای عشق که قدم میگذارم
به هر سو که مینگرم
ردِ پایِ توست
گویی همهجا همچون آیینهای شده
آیینهای که نقشش
دریای آبی چشمهای توست
من خود به وضوح دیدم
که در دریای چشمانت
غرق شدم
جمله دانند که تاریک بودم
اما کس ندانست که به سبب عشق تو بود
که در شهرِ عشاق درخشیدم و
یک برق شدم
عشق یعنی …
دی که در فراغت خویش
پرسیدم از دل که:«دلا ، عشق چیست؟»
با تُو گویم نکتهای
با من بگو که :
«آیا تعبیری از یک عشق نیست؟»
عشق یعنی
در کنجِ قفس
پر را گشودن
معشوق به سانِ لیلی و
تُو راست مجنون بودن
یعنی
چُو فروغی
در شب های تار
یعنی
گه آرام چُو دریا و گَهی بیقرار
عشق یعنی راهِ درست
در یک دوراهی
کاری با او نباشد
که در جامهی مسکینی
یا در سرایِ پادشاهی
رهایم بُگذار
بُگذر ز من و رهایم بُگذار
بُگذار که در تیره بختی های خویش
همچو یک ماهی
غرق شوم
بُگذار در این شهر پُر از دوز و کَلَک
بُگْذار چو سپیدی در خاک سیاهیها
دچار یک فرق شوم
بُگذر زِ من و رهایم بُگذار
بُگذار که در خلوت تنهایی هایم
همچو یک بیکس بمیرم
که دگر زِ دنیا و بازیچههای
هزار رنگش سیرم
تنها آرزو بر دل من این است
که برای یکبار هم که شده
دست های تو را بگیرم
دفتر شعر
زهرا رحمانی فر
( احاطه )

50 دیدگاه
گلنار مهرانی · 2026/05/19 در
درود و وقت بخیر.شعر مرگ زیبا و روان بود همیشه موفق و ماندگار باشید.
جلال زمانی · 2026/02/02 در
سلام
شعر عشق جالبه
آفرین
جلال زمانی · 2026/02/02 در
درود
شعر ای دل بسوز خیلی جالبه
آفرین
جلال زمانی · 2026/02/02 در
درود
شعر ای دل بسوز قشنگه
آفرین
جلال زما.نی · 2026/01/28 در
سلام ودرود
شعر رزای قرمز زیباست
موفق وپیروز باشید
یاس توکلی · 2025/12/28 در
درود دریای جشمات خیلی زیبا بود
بابک بابایی · 2025/09/25 در
درودبانوی شاعرخانم رحمانی فر گرانقدر سروده ی مرگ عالی شده امید که همواره قلمی روان و افکاری ناب ودلی جوان و عمری جاودان داشته باشید