دفتر شعر سمیه فخرالدین
دفتر شعر سمیه فخرالدین

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

متولد سال ۱۳۶۱
تحصیلات رشته ادبیات علوم انسانی
ساکن تهران
گیسو کمند
یک نگاه ساده ات دل را هوایی می کند
این من دیوانه پیشت جان فدایی می کند
مات چشمان تو و در چشم های من ببین
آن دو یاقوت سیاهت بس خدایی می کند
رنگ لبها صورتی یک خالِ هندو روی آن
بوسه جانانه ات مشکل گشایی می کند
مو پریشان کرده ای بر شانه ات گیسو کمند
فرفری های بلندت دلربایی می کند
باز کن قلب مرا در پیش چشمانت ببین
باهمه غیر از تو این دل بی وفایی می کند
فرضیه
آخر این فرضیه ی سخت به آسان نرسید
موج از موج به پاخاست به طغیان نرسید
کوچه ی خاطره ها خیس شد از بارش ابر
دل ویرانه ی من لیک به سامان نرسید
خواستم محو کنم آن شب بارانی را
زورم اصلا به فراموشی باران نرسید
گفته بودند شب تار سحر میگردد
ان سحر باز غمم بود به پایان نرسید
زخم بر زخم فراوان و به بالینم یار
نوش دارو نشد و درد به درمان نرسید
تقدیر
باز هم در پس این پنجرهها دلگیرم
تلخی حرف تو را سخت به دل میگیرم
گر چه دلگیرم و دلسردم از این تنهایی
با رقیبان نشوی یار که من میمیرم
چشم من تَر شده از آمدن و رفتن ها
بی قراری شده حالی که به آن درگیرم
هر چه آمد به سرم سوختم و دَم نزدم
بر خلاف همه در اوج جوانی پیرم
باز کن قلبِ پُر آشوب مرا در پس آن
خوب بنگر که چه آورده به سر تقدیرم
دفتر شعر
سمیه فخرالدین

34 دیدگاه
گلنار مهرانی · 2026/05/19 در
درود فراوان برشما و قلم تواناتون.از اشعارتون لدت بردم و آرزوی موفقیت روز افزون و ماندگاری براتون دارم🌷