دفتر شعر سهیلا سعدی
دفتر شعر سهیلا سعدی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
چی میشد
چی میشد میون فصلا دیگه پاییز نبود
خونه ی مترسکا رو سر جالیز نبود
وقتی که عشق، تو قلب من و تو خونه میکرد
سهم من از دل تو ، اینهمه ناچیز نبود
چی میشد بغض من از شونه ی شب وا میشد
دل من جای غم و حسرت و پرهیز نبود
توی این شهرِ پر از همهمه و خاموشی
تُنگ احساس من از عاطفه سرریز نبود
چی میشد ابر غمت روی دلم سایه نداشت
برق چشمای من اینگونه غم انگیز نبود
کااش میشد گل من ،فاصله از ما دور و
راه دل با خَم این جاده، گلاویز نبود
حسرت دیدن تو، باز خرابم کرده
چی میشد قلب من از خاطره لبریز نبود
قصر آرزو
تو رو توو دلِ نازکِ باغچه
رویِ بالِ پروانه ها یافتم
توو رویام با برگ گل رازقی
یه قصر پر از آرزو ساختم
تو قاموس من نیست تنها شدن
واسه عاشقت، تحفه ای جور کن
برام یک بغل، یاس آبی بیار
غمو از حصار دلم دور کن
من از هرچی حسِ بَده خالیم
با شهد نگات ، قلبمو سیر کن
اگه خواستی از غصه داغون بشم
سر هر قرارت یه کم دیر کن
چه آرامشی میده بوسیدنت
کنار تو راحت نفس میکشم
به دورِ غم و غصه و بی کسی
با پلکام میشینم ،قفس میکشم
میسوزه تنم تو تب عشق تو
طبیبی به جز چشم زیبات نیست
برام وقتی دور از منه ،جسم تو
پناهی به جز قاب عکسات نیست
اسیر
تو برام معنی عشقی
توو نگاهت پُرِ آینَست
تو اگه روزی نباشی
قلب من ،تیکه و پارست
تو برام یه سایبونی
مث آبی ، تو بیابون
مثل احساس درختی
که نشسته زیر بارون
دل من میخواد بدونه
اگه یک روزی بمیره
جور عشق تو رو باید
چه کسی رو دوش بگیره
توی رویاهام میبینم
اومدی تاجِ سرم شی
واسه پرواز نگاهم
اومدی بال و پرم شی
توی دریای نگاهت
مث ماهیا ،حقیرم
توی تورِ ناز چشمات
خیلی وقته که اسیرم
رو به کعبه ی خدا ،من
عمریه نماز کردم
قصد من قربت نبوده
فقط التماس کردم
خوش قدم بودی عزیزم
مث یاسای تو باغچه
دیگه هیچکس نمیگیره
جاتو، تو قاب رو طاقچه
مهربونی مث آفتاب
تو قشنگی مث پونه
همه ی دنیارو گشتم
از تو بود، فقط یه دونه
خانه ی عشق کجاست
دو سه فرسخ راه است تا سر آبادی
برده هوش از سر باغ
عطر تن پوش نسیم
و دل باغچه ها رفته به دیدار کسی
که الفبای گل و خاطره را میداند
ظهر تابستان است
از سر و صورت تقدیر ،عرق می ریزد
قاصدک افتاده گوشه ی دنج خیال
دست دهقان طبیعت داسیست
میرود تا سر گندم زار
خوشه ها بی تاب و آسیابان خوشحال
پای آن کوه بلند
چشمه ای جوشان است
مادری غمزده ،اندوه دلی میشوید
کودکی گوشه ی لبهایش
هوس آبتنی کرده هَزار
گلّه برمیگردد سمت آبادی
بره ی بازیگوش ، پشت کوه ،جا مانده
و شبان خسته
سر چوبش بسته
بقچه ی نان و پنیرش را
دوره گرد آمده است
دامنی از گل سرخ در بساطش دارد
توی خورجینش کیسه ای باران است
دختری از ده بالادست
کوزه بر دوش
به پابوس غزل می آید
موج گیسوهایش
دل چوپان را برد تا سر قله ی عشق
غنچه ی احساسش جامه اش را برکند
و گلی شد که به آغاز تبسم میکرد
دست سرو است گل و آینه و شمعدانی
خانه ی عشق کجاست
شاید این نزدیکی.
عطرگل یاس
شکستی قلبمو اما
دلم بازم گرفتاره
از افسون نگاه تو
بریدن خیلی دشواره
نمیخوام خونه ی قلبم
تهی باشه مث خوابام
میخوام بازم تو برگردی
بشی شهزاده ی رویام
هنوز هر گوشه از خونه
منو یاد تو میندازه
هنوز تن پوش احساسم
پر از عطر گل یاسه
تو رو داشتن مث خوابه
یه خواب ساده و شیرین
که میگیره غمو از من
که دردامو میده تسکین
تو اون راهی که باید رفت
مث مردن که تقدیره
مث آواز اون مرغی
که بدجوری دلش گیره
یه روزی باورت کردم
من از اعماق احساسم
بیا اینجا کنارم باش
شاید عاشق شدی بازم
هنوز هر گوشه از خونه
منو یاد تو میندازه
هنوز تن پوش احساسم
پر از عطر گل یاسه
غم دلتنگی
( برای پدر )
نشسته ام به در نگاه میکنم پدر
غبار غصه بر دلم چه سهمگین نشسته است
تمام خاطرات رفته را مرور میکنم
دلم برای خنده ات
برای چالِ گونه ات
دوباره تنگ میشود
صدای پای باد ، سکوت مبهم اتاق را شکست
و باز عطر یاسهای خسته از گذار باد
مرا فریب میدهد
صدای ساز خسته ای
زِ دورها
هوای کوچه را غریب کرده است
وخانه ی نگاه من ،که غرق آب میشود
تجسم ندیدنت چقدر جانکاه است
و باور نبودنت مرا به دار میکشد.
عشق یکطرفه
غم شده همخونه ی من ،منو رها نمیکنه
کسی دیگه به پای من ،عمرو فنا نمیکنه
افتادم از چشم خدا،دیگه منو نمیبینه
صبری دیگه از جانبش، به من عطا نمیکنه
دلم میخواد یه گوشه ای ، بشینمو زار بزنم
اما دیگه گریه ی من ،دردی دوا نمیکنه
میگن تو که عاقل بودی، چطور یهو عاشق شدی
آخه مگه یه عاقل هم،گاهی خطا نمیکنه
از غم دوریت می میرم امروز و فردا،عزیزم
ولی بدون هیچ ظالمی،اینقد جفا نمیکنه
قربونی چشمات میشه این قلب پاره پاره ام
لابد میگی قربونیم هم دفع بلا نمیکنه
وقتیکه بعد من یکی اومد و قلبتو شکست
میفهمی هیشکی مثل من بهت وفا نمیکنه
هنوز دیر نیست
بگو به نگاه پر از پرسشم
به چشمی که از دیدنت سیر نیست
چرا پشتِ پا خوردم از باورت
واسه عذرخواهیت هنوز دیر نیست
چی بود جرم من ، یا چی بود خبط تو
چرا پس گرفتی تو دست خطتتو
چرا خواستی از عشق تو کورشم
یه بازیچه باشم توی دست تو
به بارون بگو خاطراتو بشور
بزار این دلِ خسته یادش بره
به قلبم بگو که تمومش کنه
تا این چشم گریون خوابش بره
به حرف دلم میرسی عاقبت
یه روزی که دیگه دلم گیر نیست
بیا تا هنوز چشمام تره
واسه عذرخواهیت هنوز دیر نیست
مرگ عشق
دیگه اَصلی با کَرَم،لیلی و مجنون نداریم
یه نگاه منتظر،با قلب داغون نداریم
ناز شیرینو دیگه، هیچکسی نمیکشه
فرهاد کوهکنی، تو کوه بیستون نداریم
سفر عاشق و معشوق تو خیال جاده هاست
دیگه معشوقه با یک ،عاشق حیرون نداریم
شبای کویری و صافی ناب آسمون
گریه ی ابر سیاه، رو دوش ناودون نداریم
روزای ابری و خیس ،تو خلوت خیابونا
عاشق بدون چتر ، به زیر بارون نداریم
تلخی قهوه و فالی که دیگه گفتنی نیست
ردی از اسب سفید،گوشه ی فنجون نداریم
خیلی وقته شاپرک ،به غنچه سر نمیزنه
گل سوسن سفید،تو کنج ایوون نداریم
بلبل از دوری گل ،کنج قفس پیر شده
مرغ عشقی که باشه، شاد و غزلخون نداریم
وعده های عاشقا ،چه زود فراموش میشه
کسی که مونده باشه رو عهد و پیمون ،نداریم
اصلی و کرم مثل لیلی و مجنون ، از شخصیتهای اصلی داستانهای عاشقانه ی آذربایجان هستند.
ویرانه ی غم
و شب از نیمه گذشت
کنج ویرانه ی غم
زیر آوار سکوت
به تو می اندیشم
بقچه ی خاطره را زیر و رو کردم باز
عطر یادت همه جا پر شده بود
عکسهایت را یک به یک بوسیدم
سینه ام می سوزد
اشک می لغزد و از دیده فرو میریزد
چشمهایت انگار
روی دیوار دلم حک شده است
و نگاهت که هنوز غم و اندوه مرا می بیند
و تقلای مرا میفهمد
کاش دنیا به عقب برمیگشت
و تو را باز نشانم میداد
من تو را باز بغل میکردم
و از این مرگ نجاتم میداد
سراب
به زیر تازیانه ی نگاه تو
بالهای شعر من شکست
و باز گرد نفرت از حضور تو
روی بندبند باورم نشست
اشکهای من دمی
بر دل سیاه تو
ذره ای اثر نمیکند
دستهای سرد تو
از شکستن دمادم غرور من
لحظه ای حذر نمیکند
کودک درون من
گوشه ای نشسته آه میکشد
روی بوم خسته ی نگاه من
طرحی از شب و سراب میکشد
پای صحبت دلم کفتری نشسته است
با هجوم اشک من، چشمه آب میشود
غم سوار میشود ،روی شانه ی امید
زیر دست و پای باد ،گل هلاک میشود
روی دوش میکشم، حسرت گذشته را
رو به قبله ی خیال ،غرق خواب میشوم
پدر
پدر
تو سالهاست که رفته ای
اماهنوز جای قدمهایت
درذهن بیقرار کوچه ها
به یادگار مانده است
صدای الله اکبرت هنوز
صبح های زود
از اتاق کوچک ته حیاطمان
به گوش میرسد
باغچه هرروز بیصدا،
در فراغ یاسهایی که شاعرانه کاشتی و بعد از تو خشک شدند
گریه میکند.
چه کنم با هجوم دلتنگیت پدر
کاش بادبادکی بودم
در دست پرحرارت یک کودک چموش
آنقدر بالایم میبرد
که در میان ابرها گم میشدم
و در آسمانها
کنار تو خود را میافتم پدر
زندگی بدون عشق
من با تو زیستم
ده سال
اما بدون عشق
و زندگی بی عشق
یعنی دست و پا زدن در منجلاب درد
و فرورفتن در باتلاقی سرد
زندگی بی عشق
یعنی رسیدن به حس کبوتری که بالهایش را چیدند
و ظالمانه فرصت پرواز را از او گرفتند
و چقدر غریبانه انتخاب کردم
کنار تو ماندن را
بی عشق زیستن را
در خانه ای که از باور حقیقت یک زن ،خالی بود
مرده ی زمینی
وتو را می بینم
در آن دوردست ها
به زیر سایه ی مهربان یک درخت
کنار آبی روان
آبی زلال،به زلالی دوستی های کودکانه مان
می دانم چهره ات هنوز هم زیباست
و چشمهایت ، هنوز هم گیراست
و هربار که میخندی
مثل همیشه ، بلند بلند
قشنگترین ، بنفشه ی آن باغ میشوی
و من اینجا هرروز دلتنگتر و
هرروز تنهاتر میشوم
بغض میکنم در خلوتی غریب
به وسعت اندوه یک غروب
و چون پروانه
گرد شمع یادت
میسوزم و خاکستر میشوم
امروز هم موهایم سفیدتر شدند
و گونه هایم زردتر
نه دستهای سردم را جانیست
و نه پاهایم را توان همراهیست
آری بدون تو
من مرده ای بیش نیستم
تقدیم به روح پاک رفیقم بنفشه شهریاری
سربه راه
خیال دیدنت مرا،دوباره خام میکند
و خواب را به چشم من
باز حرام میکند
هزار وعده ی دروغ
به قلب و دیده داده ام
در این میانه،اشک و آه
مرا، تباه میکند
میان ما غریبه ای
نشست و خاست کرده است
همان که از حسادتش
مرا خراب میکند
شکنج زلف دختری
میان دست های باد
تمام نقشه ی مرا
نقش بر آب میکند
کسی که خنده اش مرا
حیات تازه می دمید
بخاطر کرشمه ای
مرا جواب میکند
من از هزار سمت وسو
به جستجویت آمدم
ببین مرا ندیدنت چه سر به راه میکند
بوی خاک نم زده
خانه دلگیر است و سرد اطلسی ها، یخ زده
روی دیوار اتاق قاب عکسی نم زده
بین آب و آینه کودکی خوابیده است
مادری آشفته حال با نگاهی غمزده
رد شلاق سکوت بر تن عریان شب
قاصدک پنهان شده از دو چشم پنجره
روشنی مدفون شده زیر پای سایه ها
شهد گل را برده باز با زبانش شب پره
جغد هوهو میکند بر خرابیهای دل
نحسی بخت من و زخمهای حنجره
کوچه باغ خلوتم باز بارانی شده
بر مشامم میرسد بوی خاک نم زده
خواب زمستونی
چه داغونم بدون تو
نگاهم سرد و بارونی
نمیدونم این از عشقه
یا از عمق پشیمونی
چقد تاریک و دلگیره
اتاق خاطرات من
دل زودباورم پاشو
از این خواب زمستونی
میون موج دریاها
شدم بی قایق و تنها
خیال ساحلو کشتم
تو این اوج پریشونی
دلت تخت سلیمانه
منم قالی کرمونی
نگات چوب حراجی زد
به من وقت فراوونی
گل خشکی شدم امروز
میون دفتر چشمات
ولی دنیا نمیمونه
همیشه هم به این منوال
دفتر شعر
سهیلا سعدی
جدول کامل هم قافیه ها

48 دیدگاه
فاطمه زهرا کریمی · 2026/05/20 در
درود فراوان به شاعر گرامی سرکار خانم سعدی
شعر جدیدتون رو دوست داشتم خیلی دلنشین بود
به خصوص این قسمت
چی میشد بغض من از شونه ی شب وا میشد
سهیلا سعدی · 2026/05/20 در
ممنونم خانم کریمی بزرگوارشمالطف دارید
جلال زمانی · 2026/05/19 در
سلام ودرود
چی میشد صرف نظر از وزن عروضی قشنگه
آفرین
توی این شهر پر از همهمه وخاموشی
ببخشید به نظر من شهر نمی تونه همزمان دارای همهمه وشلوغی وخاموشی باشه
شاید بهتر بود بگید
توی این شهر پر از همهمه وبی رحمی
البته نظر خودتون محترمه
در مصرع یازدهم اشتباه تایپی شده
کااش
ممنون
سهیلا سعدی · 2026/05/20 در
سلام آقای زمانی در همهمه و خاموشی آرایه ی تضاد بکارگرفته آگاهانه و منظورم این بوده که درعین شلوغی شهر،آدمهاش خیلی تنهاهستند
جلال زمانی · 2026/05/20 در
درود
ممنون از توضیحتون
ببخشید این پرسش وسوالها صرفا جهت بالا بردن سطح آگاهی همدیگر هست وخدای ناکرده محلی برای سو تعبیر نباشه
ممنون
گلنار مهرانی · 2026/05/19 در
درود فراوان برشما.شعر چی می شد رو جالب سرودید.همیشه موفق باشید.
آرزو حسنی(آفتاب) · 2026/05/19 در
درود بانو سعدی عزیز
چقدر بااحساسید شما 🥺قلمتون بسیار بسیار زیباست 😍🥰
مانا باشید بانوجان 💗
سهیلا سعدی · 2026/05/20 در
فدات عزیزمهربونم
جلال زمانی · 2026/05/14 در
سلام ودرود
قصر آرزو زیباست
آفرین
باپلکام میشینم قفس می کشم خیلی قشنگه
مرحبا
سهیلا سعدی · 2026/05/18 در
تشکرازنگاه پرمهرشما
محمد جواد محمودی · 2026/05/02 در
درودها به بانوی شاعر گرامی…
اشعارتون بسیار پر احساس و زیباست،
شعر اسیر عالی بود، دست مریزاد ..
امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید…
سهیلاسعدی · 2026/05/05 در
ممنونم از لطفتون .اشعار بنده،در مقابل اشعار بسیار زیبای شما هیچند
محمد جواد محمودی · 2026/05/08 در
اختیار دارید، اشعار شما فوق العاده ست، قلمتون خاص و دلنشین و بسیار دوست داشتنیه،..
پایدار و مانا باشید 🙏
جلال زمانی · 2026/04/28 در
سلام ودرود
اسیر خیلی زیباست و دلنشین
صد آفرین
بخصوص بند پنجم
توی دریای نگاهت
مث ماهیا حقیرم
……..
خیلی قشنگه مرحبا
اما من تو وزن شعرتون خیلی باریک نشدم
اگه فاعلاتن فاعلاتن باشه
یا فعلاتن فعلاتن
فکر کنم بعضی مصرع ها با این اوزان جور نیست
مثل
توی رویاهام میبینم
اگه دوستان لطف می کردند وزن شعرشونا در پایان می نوشتند
خواننده فضول مثل من راحت تر می توانست نظر بدهد
لطفا مرا ببخشید هیچ قصد دخالت ندارم این تذکرات فقط من باب یاد گیری وشاگردی خودم هست ولا غیر
سهیلا سعدی · 2026/04/29 در
سلام آقای زمانی،برخودم میبالم که وقت ارزشمندتون رومیزارید اشعار بنده و دیگرعزیزان رو مطالعه میکنید.
باور کنید من اصلا ازاین اوزان شعری که فرمودین سر در نمیارم همینطور دلی یه چیزی مینویسم که روزهاسپری بشن
جلال زمانی · 2026/05/01 در
سلام ودرود
سرکار خانم سعدی خدمت شما عرض کنم که حیفه با این استعداد خوب شعری که دارید وزن عروضی را یاد نگیرید خیلی پیچیده نیست با کمی وقت گذاشتن می توانید یاد بگیرید اگر کتاب عروض وقافیه دوره دبیرستان رشته انسانی را گیر بیارید به زبان ساده توضیح داده است.
موفق باشید
سهیلاسعدی · 2026/05/02 در
چشم حتما
Maral · 2026/04/28 در
سلام عزیزم
خیلی بااحساس سرودین.عالی بود.یادشعرهای فروغ فرخزاد افتادم.