دفتر شعر عباس دشتستانی
دفتر شعر عباس دشتستانی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

نسیم طَرَب
ای که از نامِ تو جانم به طَرَب می آید
زِ نگاهِ تو به جان شوقِ طَرَب می آید
چون نسیمی که وَزَد از سحرِ نَرگِسزار
زِ نسیمِ نَفَسَت بویِ طرب می آید
چشمِ مَستت به دلِ غم زده راهی بُگشود
زِ همان چشمِ سیَه نورِ طرب می آید
دلِ شوریده مرا صبر چه حاصل باشد
عاقبت در پِی آن شورِ طرب می آید
آفتابِ رُخِ تو بر شبِ من می تابد
از فروغِ رُخِ تو موجِ طرب می آید
بی تو ای جانِ جهان، باغِ دلم پژمرده ست
با تو هر برگ و گُلی تازه طرب می آید
قافلهٔ بی بازگشت
آهوان،
گُم شده اند در شبِ دشت
باد،
می نالَد از اندوهی غریب
ماه،
تنها به سَرِ تپه نِشست ست هنوز
باد،
می پُرسد از این راهِ عُبار؟
کو مسافرانِ خسته و درماندهٔ راه؟
دشت،
خاموش و دلِ من نگران
آه…
از آن رفتگانِ بی بازگشت
رَدّی از گام نمانده ست به خاک،
جُز غباری که نِشسته ست به دشت…
پی نوشت: در وصف عزیزان آسمانی
گوهرِ یِکدانه
ای عشق، بیا تا دلِ دیوانه دَهَم
این جانِ پریشان زده را خانه دَهَم
در میکده از عطرِ تو سَر مَست شوم
تا جامِ نگاهم به تو مَستانه دهم
گفتی: که دِلَت را به که دادی؟ گفتم:
در پایِ تو این گوهرِ یِکدانه دهم
شبها غزلِ عشقِ تو را میخوانم
تا صبح تو را بوسه چو پروانه دهم
از من مَگُریز، ای گُلِ خوشبویِ دلم
جانم به رهِ عشق تو جانانه دهم
اگر روزی نباشم
اگر روزی نباشم
باد را بگو
در کوچه ها بِگردد
شاید
عطری از من
در هوایِ اطرافِ تو مانده باشد
پنجره را باز کن،
شاید نوری از چشمانم
هنوز رویِ دیوارِ دِلَت اُفتاده باشد
و اگر دِلَت تنگ شد؟
کتابی که برایت نَنوشتم را باز کُن
میانِ سفیدترین صفحه اَش
رَدِ انـگُشتِ دلتنگی ام را خواهی یافت…
در آغوشِ تاریکی
شب بالا می رود
از بامِ خانه ها،
از حِصارِ شاخه ها،
و من،
در آغوشِ تاریکی
به این فکر می کنم
که شاید؟
فردا در آفتاب تازه
دوباره سایهٔ تو بر دیوار دلم بی اُفتد…
پس از مَرگم
بعد از مَرگم
باد از روی سنگِ مزارم می گذرد
و نامم را مثل برگِ خشکی
در دشتِ خاموشی پخش می کند…
بعد از مرگم
زمان ادامه دارد،
اما بی خاطرهٔ من:
فقط شاید،
گاهی در خواب نسیمی گُمنام بِوَزد
صدایم برگردد
و بگوید:
من هنوز دوست دارم زنده ها را…
بعد از مَرگم
اگر گذشتی از کنار خاکِ من
آهسته قدم بردار…
شاید صدایِ دلم هنوز
زیر غبارِ خاموشی
به دُنبالت بِگردد…
باران که بیاید
می دانم
قطره ای از چشمانِ توست
که بر مزارِ دلتنگی ام
می بارد…
بعد از مرگم،
شب ها را خاموش نکن…
من از تاریکی می ترسم،
از سکوتِ قبر
و از نبودِ صدایِ تو…
خوابِ پریشان
دست اندازِ جاده…
بُگذار،
خواب، چشمهایم را با خود بِبَرد
بُگذار،
دوریِ یار قلبم را پریشان سازد
بُگذار،
شب و روزَم آشُفته باشد
در اندیشه فتح دلِ خویش
اما بِدان،
دیدار تو در پائیز
فتح الفتوح دیگری ست…
حقیقت آرام (درخت)
به قامَتَت که می نِگرم،
ستونی سبز پوش
در میانِ روشنایی آسمان
ابرها، چون گلبرگهایِ سپید
بر شانهٔ باد می لغزند
برگهایِ رنگارنگ، چون اَشک
از چشمانت سرازیر می شوند
از نگاهت باران می چِکد،
بارانی که نَه کوچه ها
که دلهایِ خسته را تازه میکند.
هر دانهٔ بَرگَت،
زمزمه ایست برای روزهای بی قراری
هر ریشه ات،
اعتمادِ عمیقی ست به خاک
تو ایستاده ای،
با نگاهی که مرزِ خیال را می شِکافد
جدی و آرام چون کوه،
که هیچ طوفانی، آن را به زانو در نمی آورد
تو خود حقیقتی،
و من در سایه ات معنیِ پناه را فهمیدم…
باران
پنجره را باز گذاشتم
تا شاید،
خیالَت وارد شود
مثلِ بارانی که نمی پُرسد
خانه از آنِ کیست؟…
اگر روزی باز گردی،
نه سوالی می پُرسم
نه گِلایه ایی،
فقط:
می نشینم رو به رویَت
چای دَم می کنم
و اجازه می دهم
باران بین ما حرف بزند…
باران می بارد،
رفتی،
اما دردِ نبودَنت هنوز
در هر قطره تکرار می شود،
کاش فقط یک بار،
در دلت آرام بگویی
« من هم دلتنگم »
دفتر شعر
عباس دشتستانی
جدول کامل هم قافیه ها

31 دیدگاه
سهیلاسعدی · 2026/05/12 در
اگر روزی نباشیم خیلی پراحساس بود
فاطمه زهرا کریمی · 2026/05/11 در
جناب دشتستانی ، شعر (اگر روزی نباشم ) لحنی بسیار صمیمی و دلنشین دارد که بهخوبی با مخاطب ارتباط برقرار میکند. با این حال، در بخشهای ابتدایی، تصاویر کمی به کلیشههای رایج (مثل باد و پنجره و عطر) نزدیک شدهاند. نقطه قوتت اثر، پایانبندی هوشمندانه و پارادوکس “کتاب ننوشته” است که یک کشفِ شاعرانهی زیبا محسوب میشود؛ هرچند اگر غلظتِ احساساتگرایی (سانتیمانتالیسم) کمی کمتر بود، لایههای عمیقتری از معنا در شعر شکل میگرفت.
فاطمه زهرا کریمی · 2026/05/08 در
در مسیر شعر و ترانه بدرخشید
محمد جواد محمودی · 2026/05/08 در
درود به شاعر گرامی..
زیبا و پر احساس نوشتید، دمتون گرم..
امیدوارم همیشه بدرخشید..
(با کلیک روی نامم از دفتر شعرم دیدن کنید/سپاس)
جلال زمانی · 2026/05/07 در
سلام ودرود
حقیقت آرام زیباست
مرحبا
عباس دشتستانی · 2026/05/08 در
درود بر شما استاد
ممنون از بذلِ لطف و محبت شما🙏🌹
عباس دشتستانی · 2026/05/12 در
درود بر شما خانم کریمی
ممنون بابت حُسن توجه و درک عمیقی که از شعر دارید.
در مورد فرمایش شما؟
بله درست می فرمائید، شاید چاشنی احساسات کمی زیاد باشه ولی فضای شعرم بر پایه احساس هست، شعر اصولاً با احساس زنده ست، اگر احساس در آن نباشد خشک می شود، قصد من بیان صادقانه حس بود نه اغراق،
برداشتها از شعر متفاوت هست، برای من این میزان احساس طبیعی بود،
به نظرم بعضی مواقع کمی سانتی مانتالیسم برای شعر نیازه، و بقول معروف شعر بدون سانتی مانتالیسم مثل چایِ بدون قندِ
ممنون بابت نظر آموزنده ای که دادید🙏
سهیلا سعدی · 2026/05/07 در
قشنگ بودآفرین
عباس دشتستانی · 2026/05/08 در
درود
ممنون از بذلِ لطف شما🙏
رضا نجفی · 2026/05/05 در
درود برشما..بسیار زیبا و پر از احساس..
عاطفه · 2026/05/04 در
بسیار زیبا و دلنشین
کلمات با وجود سادگى عمق دلتنگى رو به مخاطب القا مى کنن
سهیلاسعدی · 2026/05/04 در
خیلی قشنگ و پراحساس بود.مرحبا
عباس دشتستانی · 2026/05/04 در
تشکر از لطف و توجه شما🙏
محمد · 2026/05/04 در
شعر باران بسیار زیبا و دلنشین بود و احساس دلتنگیو قشنگ به مخاطبش القا کرد.
ممنونم از شاعر گرامی بابت طبع شعر زیبا و دل پر از احساسشون