دفتر شعر عبدالحسین خزائی

منتشر شده توسط مجید فاضلی در

دفتر شعر عبدالحسین خزائی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

تقدیس خاص

من از وادی سرد چشمات گذشتم
از اون التهاب دو لبهات گذشتم
من و یک سبد عشق های خیالی
که از منتهای خیالات گذشتم

پریشونی ذهن بی حاصل من
در آغوش رؤیات مرا زیر و رو کرد
تمنای این عشق و حس قشنگت
منو با یه دنیا سراب رو به رو کرد

تو گفتی که حست یه تقدیس خاصه
همه تار و پودت مسیحا شده باز
فراسوی ذهنت پر از آب و رنگه
وجودت یه تندیس زیبا شده باز

من از انتهای گره خوردگی ها
از آن دور دست افق خسته بودم
نه تنها خیالات لبریز و پوچم
که حسی مهیّج به خود بسته بودم

درآن ساحل قلب پر رامش من
تمامیت اسم تو حک شده است
ولی قصه ی لغزش این دل تو
تجلی گه مبهم شک شده است

همه حسرتم در فراق و جدایی
درآغوش دریا ز ساحل گذشتم
من از عاشقی های بی اعتبار و
ز بیهودگی های باطل گذشتم

به دنبال یک لذت بی حضورت
تمام نواحی ذهنت رو گشتم
و پیدا نکردم در آن کنج تاریک
به جز انتظارات بی جا و زشتم

قدم در کف جاده های وصالت
پی یک دل پرتقالی شدم من
رها گشتم از قید و وابستگی ها
چو آن بادکنک های خالی شدم من

توضیح :
☑️دربیت پنجم رامش : شادمانی،طرب و سرور است.
✅دربیت هشتم، واژه ی « بادکنک »نماد دلبستگی های پوچ دنیایی است، نیز واژه ی « پرتقال» درآثارادبی می تواند نمونه و تمثیلی برای حس شادمانی و بهجت ورزی باشد

درحضور

‌ در پیشگاه عشق گهی نور می شوی
‌یا مثل اهرمن شبحی کور می شوی

‌فرصت نمی دهی که کنم راز دل عیان
‌یا آوری بهانه که معذور می شوی

‌ مغرور کِبر و عُجب نباید شوی چو کوه
‌یک چند گر چو آینه مجذور می شوی

‌ با این که رفته ای تو به معراج و درگهش
‌طرفی نبردی از وصل و رنجور می شوی

‌گه در حضور ناظر و بی حاصلی از او
‌گه بی جهت تو در پی منظور می شوی

‌گاهی نقاب از رخ افکنده ای تو دور
‌گه در حریم چادری و حور می شوی !

‌در ژرفنای خویش جهانی ز کهکشان
‌کردی نهفته و نقطه ای کور می شوی

‌گاهی ز فقر و فاقه تو درویش بینوا
‌گه پادشاه مشرق و فغفور می شوی

‌هر چند قبله ات متوالی است پیش روی
‌گه از حوالی آن تو فقط دور می شوی

‌گر طاعتی نبرده و گشتی تو بی عمل
‌ ابلیس وار رانده و منفور می شوی

انگار نه انگار

مفتون دو شهلای نگاهت دل و انگار نه انگار
سرمست رخ و ابرو و آب و گِل و انگار نه انگار
منکوب دو تا مردمکت گشته ام و باده ی شبرنگ
ازکفر دو زلفت  شده ای غافل و انگار نه انگار

مبتلای عشق

کسی مرا به جز عشق تو مبتلا نکند
خوشا به حال دلی که تو را رها نکند

ز خنده ات دل ما گشته بی قرار و شکیب
خدا دو لعل لبت را ز ما جدا نکند

برای شوق وصالت دعا کنم که خدا
مرا به درد فِراق تو آشنا نکند

زهی، دعا واجابت که التجا ببرم
بر آن دلی سَب و نفرین کِت التجا نکند

همیشه در دل و ذهنی، همین گناهت بس
تو فارغی ز گناه و کَسَت جزا نکند

تو جذبه ای ز کمال، عطوفتی و خدا
به خاصّ درگه خود که سوءالقضا نکند

«شفق» ز بی کسی وعشق سخن چرا گفتی ؟!
چگونه از غمت این عشق، خدا خدا نکند؟!

جنابِ عارف قزوین،مرید این بیت است:
که حقّ مطلبِ شعرش،کسی ادا نکند

«چه آشنا نگهی داری ای رمیده غزال !
خدا نگاهِ تو را با کس آشنا نکند »

توضیح ۱: بیت پایانی، بیت تضمینی از شاعر وتصنیف ساز عصرمشروطه،یعنی،عارف قزوینی است.

توضیح ۲: درخصوص بیت چهارم :
معنی مصراع دوم بیت چهارم : باید به دلی (دل : مجازاً انسان) دشنام داد و لعنت فرستاد که به معشوق پناه نبرد.
سَب : دشنام ولعنت
کت : که به تو ←(ت : نقش متمم دارد)

دربارۀ «کِت» حضرت حافظ فرماید:
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای
«کِت» خون ما حلالتر از شیر مادر است

نجوای ذهن

گه خودم را در مسیرشعر پیدا می کنم
خاطراتت را درون ذهن نجوا می کنم

گه چو مجنونی که بهر لیلی اش آواره گشت
جانب دل را به قصد کوه وصحرا می کنم

با تمام رنج ومحنت اندراین سودای کال
زخم دل را با کمی رؤیا مداوا می کنم

اندر این آشفته بازار و گل آلودی آب
صید خودرا با هنرهایم هویدا می کنم

فصل احساس وصال و دور مشتاقی خوشست
لیک مشتاقانه خود را دردلش جا می کنم

گه شهاب ثاقب و گه نفس آهرمن کُشَم
گه سر توصیف را سوی اهورا می کنم

درمسیر سخت و گرداب عمیق عاشقی
ناامیدی های مفرط را ز سر وا می کنم

من که از دلبردگی ها بی تحرک مانده ام
خاطر رنجور خود با شوق پویا می کنم

چون که اوصاف جمیلت بازبان ناقص بود
عطر نامت با شمیم شعر بویا می کنم

ماه من

ای خدای خاطراتم ، ماهِ من
وی تجلّی صفاتم ، ماه من
ای بلندآوازه دراقلیم عشق
ذرّه در ذرّات ذاتم ، ماه من
درفراسوی وجودت، ای صنم
پوچ چون لات و مناتم ، ماه من
درغیابت گشته ام غرق سراب
ای تو چون نیل و فراتم ، ماه من
دربساط بازی شطرنج عمر
فاتحی در بُرد و ماتم، ماه من
لیله القدر و شب قدر منی
خیر مطلق چون براتم ، ماه من
هم درعشقت چون صراط مستقیم
بی تو هم لاطائلاتم ، ماه من
تو همیشه ماندنی درکنج دل
من وفادار وفاتم ، ماه من

دفتر شعر
عبدالحسین خزائی

جدول کامل هم قافیه ها
روی عکس کلیک کنید

دسته‌ها: شعر و ترانه

مجید فاضلی

خواننده / ترانه سرا / آهنگساز

24 دیدگاه

جلال زمانی · 2026/02/18 در

سلام
در حضور شعر جالبیست
آفرین

یاس توکلی · 2025/12/28 در

درود مبتلای عشق زیباست

بابک بابایی · 2025/07/07 در

درود جناب خزایی بزرگوار اشعارتون زیبا و دلنشین هستن پیروز و سر افراز و مانا باشید

زهرا رحمانی فر · 2025/05/12 در

با عرض سلام و خدا قوت خدمت شما
اشعارتان زیباست
با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما

رضا حسین پور · 2024/01/15 در

شعر ماه من بسیار زیبا بود منتظر شعرهای زیبای بعدی شما هستیم

علیرضا نوروزیان · 2023/12/25 در

💙💙💙💙

عبدالرضا حاجی زاده · 2023/11/05 در

بسیار عالی و زیبا.

نرگس میرشاهی · 2023/10/29 در

آفرین به شما جناب خزائی!
قلمتون زیباست
اشعارتون دلنشین هستند
از خواندنش لذت بردم🌹

علیرضا نوروزیان · 2023/09/18 در

درود

لطفا دوباره دست به قلم بشید شما واقعا قلم خوبی دارید

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *