دفتر شعر علی پورحبیب

منتشر شده توسط مجید فاضلی در

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

شهربانو

وقتی دلم گیر توئه ، بگو چطور باید برم
کجا باید ببینمت ، وقتش شده شاید برم
راهی به جز دوری تو ، دیگه برای من نموند
هر شب برات نوشتم و ، نامه هامو کسی نخوند
یادمه گفتی که یه شب ، بهم بگن باید برم
قاصد تو پیام رسوند ، موندم کجا باید برم
بیا نگاه آخرم ، محو تماشای تو شه
عشق تو،تو صدای من، همیشه توی تپشه
چطور باید دل بکنم ، از تویی که وجودمی
ذکر تو هر سجود من ، دعای هر قنوتمی
بانوی شهر من تویی ، چشام فقط سوی توئه
دربه در و گدات منم ، منزل من کوی توئه
اسمت برام مقدسه ، حک شده رو نفسم
خودت که باید بدونی ، منم که بی تو بی کسم
بیا نگاه آخرم ، محو تماشای تو شه
عشق تو،تو صدای من ، همیشه توی تپشه

بیا اینجا با من بخون

از او روزای دوری که ، مونده تو قلبم یادگار
حس میون من و تو ،یه حس ناب و موندگار
برای آخرین نفس که مونده با هوای تو
میخونم از نگاه تو، میخوام بشم صدای تو
حتی واسه یه شب شده بیا و پیش من بمون
برای بار آخره،بیا اینجا با من بخون
اینجا که بودن‌ تو رو ، قلب من از خدا میخواد
باید که باشی ببینی، شاید اینو خدا میخواد
بیا که شاهدش باشی ، شاهد یک جنون سرد
باید که جای من باشی جای یه مردِ پرِ درد
یه شب که رفتی و منم شدم همون مرد غریب
تموم دنیای منو تاریک کردی خیلی عجیب
گفتی که چاره نداری باید ازم جدا بشی
باید که بی صدا بری،هم نشین خدا بشی
الان دلم تنگه واسه روزای بودنم با تو
از خدا میخوام که فقط یه روز باشم اونم با تو
حتی واسه یه شب شده بیا و پیش من بمون
برای بار آخره،بیا اینجا با من بخون

عشق گمشده

باید برم از شهری که،تو رو یه رو ازم گرفت
شاید که تنهاتر بشم،ولی بغضم اینجا گرفت
سردی این شهرو دیگه،گرمی دستای تو نیست
از وقتی هم رفتی دیگه،کسی دیگه جای تو نیست
باید برم یه جای دور،شاید که روبرو بشیم
محکم بگیرم دستتو،وقتی که رودر رو بشیم
حرفای تو یادم میاد،دلم برات پر میکشه
شاید تو هم فکر منی،حست بهم سر میکشه
کی با نگاهت میمیره،وقتی نگاهش میکنی
با اون نگاهت شبونه،وقتی که خوابش میکنی
باید تو رو پیدا کنم،شاید ازم دلت گرفت
رفتن که کار تو نبود،شاید ازم غمت گرفت
هر روز بی تاب توام،کی میشه من ببینمت
عطر تو رو حس میکنم،بوی تو رو بگیرمت
باید تو رو پیدا کنم،شاید هنوز دوسم داری
شاید تو آغوش خودت،تو هم منو کمم داری
بیا بغل کنیم همو،تا که باهم یکی بشیم
حس همو بگیریمو،همون عشق تکی بشیم
باید که زندگی کنیم،غصه هارو دور بریزم
گذشته ها رفته دیگه،نقشه ی فردا بریزیم

حس عاشق شدن

یک لحظه بود این حس من،وقتی که من عاشق شدم
وقتی که چشمان تو را،دیدم زخود بی خود شدم
غرق نگاهت من شدم،شاید زمانی پیشتر
حسی غریب و آشنا،شاید کمی هم کیش تر
از روی تو آمد پدید،زردی که بر رویم نشست
تیری که بود از چشم‌تو،یک لحظه روی دل نشست
دل بود و حس و حال تو،سائل شده در کوی تو
چیزی شبیه بندگی،ساجد شده بر روی تو
من بودم و دیوانگی،از دوری ات آوارگی
شاید که سهمی از تو بود،تنهایی و دلدادگی
آری تمام من تو بود،معبود من چشم تو بود
محو تماشایت شدم،رازم تماشای تو بود
راز و نیاز من شدی،رویای خواب من شدی
در خواب من پیدا و،در بیداری ام پنهان شدی
در عمق آن چشمان تو،شاید که من گم گشته ام
آری فراموشت شدم،از یاد تو کم گشته ام…

رویای من تو بودی

عشقی که از تو دردلم،عکسی زتو در منزلم
تنها دلیل دلخوشی،یاد تو بود ای همدلم
چندی گذشت از رفتنت،گفتم فراموشت کنم
حالا دگر سالی شده،بازم که من یادت کنم
دردی ز اعماق وجود،از دوری ات در قلب من
رفتن به روی قبر تو،کاری شده هر روز من
شاید که این دیدار تو،چاره کند درد مرا
سردی خاک قبر تو،پاره کند بند مرا
من بنده ی عشق توام،با دوری ات بیگانه ام
با اینکه دیگر نیستی،من عاشقی دیوانه ام
روزی دگر بگذشت و باز،شب را که من در خانه ام
من مانده در تنهایی ام،یا هم که از خود خالی ام
گفتم که ماه آسمان،تصویر زیبایت کشید
نقش و نگار چهره ات،با حسی از خدا کشید
مبهوت و مات چهره ات،درماه آسمان شدم
فرسنگ های دوری ات،نزدیک آسمان شدم
در خواب هم تو بودی،رویای من تو بودی
خواهم که نزدیکت شوم،تصویر خود ربودی…

من عاشق خوی توام

آن صبح که از نگاه تو،در من طلوع کرده بود
لمسش که کرده بودم،عشقم شروع کرده بود
من بودم و عاشق شدن،در یاد تو ثابت شدن
حسی که از تو داشتم،من بودم و عابد شدن
دیوانگی از عشق تو،آمد که عقل من برفت
غیر تو گر کسی بود،از یاد من کلا برفت
من ماندم و چشمان تو،رویای بی مثال تو
خواندم دعا و خواستم،شاید رسد وصال تو
آری که من عاشق شدم،از غیر تو فارغ شدم
روحم زجسمم شد جدا،در دین خود بالغ شدم
در من مسیحای دمش، این حس که آمد شد پدید
شاید که من‌ مسلم شدم،با دین و آئین جدید
آدم که جز خاکی نبود،شیطان برایش سجده کرد
نه خاک تنها هم نبود، روحش که دید سجده کرد
جسم و تن فانی من،عاشق برای تو نشد
جسمی که از تو بود هم،معشوق من هم آن نشد
من عاشق خوی توام،مدهوش آن بوی توام
شاید که دورم از تو و،از دور همسوی توام…

تموم زندگیم شده …

یکی اومد که حسی از ، عاشقی رو بهم داد
با اون نگاش امیدی از ، زندگی رو بهم داد
اومد که دستامو گرفت ، منم دیگه نترسیدم
با گرمای دستای اون ، هیچ وقت دیگه نلرزیدم
حالا دیگه عشقم شده
ماهی توی شبم شده
وقتی نداشتمش هنوز ، دلگیر بی کسی بودم
تا اینکه دیدمش یه روز ، جدا ز هر کسی بودم
قرارامون به سادگی ، شروع دلدادگی شد
قرارای پنهونکی ، شروع این عاشقی شد
حالا دیگه عشقم شده
ماهی توی شبم شده
تمام حسای خوبو ، با داشتنش من چشیدم
کمون ابروی اونو ، با هر نوازش کشیدم
زیبای بی نظیر من ، کار دستی خدا بود
نقشی که اون خورده بود ، نقاشی خدا بود
حالا دیگه عشقم شده
ماهی توی شبم شده
ترانمو من میخونم
تموم زندگیم شده

دفتر شعر علی پورحبیب


جدول کامل هم قافیه ها
روی عکس کلیک کنید

دسته‌ها: شعر و ترانه

مجید فاضلی

خواننده / ترانه سرا / آهنگساز

29 دیدگاه

گلنار مهرانی · 2026/05/20 در

درود برشما اشعارتون زیباست .حیفه که قلمتون از موضوعات متنوع دیگه ای دور باشه.همیشه موفق باشید.

یاس توکلی · 2026/01/21 در

درود شعر عشق گمشده بسیار زیبا و دلنشین بود ممنون

بابک بابایی · 2025/07/24 در

درودجناب پور حبیب بزرگوار از خواندن اشعارتون لذت بردم سرافراز و پاینده باشید

رضابزی · 2025/05/25 در

شعر هاتون زیباست موفق باشید

محمد جواد محمودی · 2025/01/03 در

بسیار عالی و زیبا👏🌹🌹

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *