دفتر شعر فرامرز حسینی

منتشر شده توسط ADMIN در

دفتر شعر فرامرز حسینی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

زمستان

تمام نمی شود
هرصبح
برف تازه ای
روی شانه های شهر می نشیند
ومن
پشت پنجره
پیرتر از دیروز
به خیابانی نگاه میکنم
که آدم هایش
سایه های خاموش یک رویای یخ زده اند
چراغ خانه
نفس کوتاهی دارد
انگار
تاریکی
آرام آرام
ازدیوارها بالا آمده باشد
باد
در گلوی کوچه
آواز سردی می خواند
وبرف
بی وقفه
روی خاطره ها میبارد
دلم
انبار سالهای فراموش شده است
پر از درهای بسته
ودستهایی
که دیگر
بسوی من باز نمی شود
گاهی فکر می کنم
نور
افسانه ای قدیمی است
برای دلخوشی شب های بلند
اما
با این همه
هنوز
درعمیق ترین نقطه تاریکی
چیزی
آرام می تبد
مثل بذر کوچکی
زیر برف
که خواب بهار را می بیند

دفتر شعر
فرامرز حسینی

جدول کامل هم قافیه ها


4 دیدگاه

سیما · 2026/06/11 در

بسیار زیبا و دلنشین بود و احساس و عمق کلمات کاملاً به دل نشست.خداوند به قلم و ذوق شما برکت دهد🌹 مشتاق خواندن آثار بعدی شما هستم🌿

سهیلا سعدی · 2026/06/10 در

من شیراز زندگی میکنم و سالهاست برفی ندیدم حس دلتنگی خاصی بهم دست داد هرچند برف نماد یاس وناامیدیه.مرحبا

فاطمه زهرا کریمی · 2026/06/09 در

سلام و عرض ادب خدمت شما شاعر گرامی
به جمع شاعران و ترانه سرایان خوش آمدید
امیدوارم در ادامه مسیر موفقیت های بیشتری از شما ببینیم👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻✨✨✨✨

مرتضی وفائی زاده · 2026/06/08 در

جناب حسینی عزیز
دفتر شعر من و شما در یک روز ایجاد شد.

ضمن تشکر از دست اندرکاران ،

یک غم مشترک بین شعرهامون احساس می کنم

غمی از جنس اضطرابِ وجود.

لذت بردم از شعرتان ، پاینده باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *