دفتر شعر فرانک خلیلی

منتشرشده توسط مجید فاضلی در تاریخ

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

مولف کتاب
من نبض فروردین بی تابم

شعر پروانگی

قالب : چهار پاره

دور خودم می چرخم و حل می شوم در تو
مرزی میان من و این دیوانگی ها نیست
آخر کجایی ماه من؟ دورت بگردم من
زیبایی یک عشق جز پروانگی ها نیست

آموختم پروانگی را آن زمانیکه
دنیا به کار پیله کردن های ممتد بود
با اکتفا کردن به شمعی جای خورشیدت
جانبازی ام جانبازی پنجاه درصد بود

با لطف سیلی صورتم اینگونه سرخ است و
از شرم پنهان کرده ام رویای خیسم را
سر رفته ام از تو کنار این همه احساس
پر کرده ام از شعر، حجم خودنویسم را

در اجتماع خاطراتی که مه آلوده ست
دارم که تندیس تو را از شعر می سازم
دارم تو را با واژه می بافم برای خود
با ذهنِ رویاپرورِ افسانه پردازم

تابوت جسمم می کشد پیوسته روحم را
بی دست اعجازت درون خویش می پوسم
تو در صف اول مرا تشییع خواهی کرد
می ترسم از دانستن تعبیر کابوسم

می خواهی از من پل بسازی تا ته بن بست
می خواهی از من رد شوی تا مرز پوسیدن
می خواهی از من پس بگیری خاطراتت را
می خواهم از تو بت بسازم تا پرستیدن

مثل همیشه سمت تو آغوش من باز است
با من بیامیز و مرا با عشق احیا کن
زیباترین اعجازها را در بغل دارم
سمتم بیا وعشق را در من تماشا کن

تو ایستگاه آخر این عشق خواهی بود
امیدوارانه معطل میشوم در تو
این سیکل را باید که وارونه بپیمایم:
دور خودم می چرخم و حل می شوم در تو.

دوره گرد

حالم خرابه مثل حالِ دوره گردا
میخوام ، دور خاطرات تو بگردم
آهنگ تکراری گوشیم و عوض کن
کلِ خیابونا رو بی تو دوره کردم

ادامه شعر
دانلود آهنگ دوره گرد

با فرض اینکه

دورش بریز اصن این عشق زخمی و
با فرض اینکه تو از من دلت پره
کاری نمی کنی حالش عوض بشه
این قلب لعنتی بدجوری دلخوره

می خوای بری برو فکر من و نکن
دور از تو موندن و باید بلد بشم
باید بتونم از این مشکل جدید
هر طوری ممکنه تنهایی رد بشم

می خواستم بهت احساسم و بگم
فرصت ندادی و گفتی که دلخوری
حتی نشد بگم میری و با خودت
کل وجودم و با ساک می بری

عکس تو روی میز، کنج اتاقمه
چیزی که جای تو هر روز با منه
اونم فقط یه جا از گوشه ی اتاق
ساکت نشسته و حرفی نمی زنه

تنها شدم ولی باور کن حرفم و
حسم بهت الان خیلی قوی تره
با رفتنت اصن چیزی عوض نشد
بازم شبیه قبل روزام میگذره

تابو

کنارِ این همه دلتنگی مزمن
به من برگرد ناممکن ترین رویا
بیا تا خط به خط معنی بشم با تو
بیا قدیس شرقی حضرت بودا!

مریدت میشدم توو لحظه هایی که
خودت رو واژه واژه شرح می دادی
واسه تغییر روزای بد عمرم
مث یه اتفاق خوب افتادی

تو مثل شمس تبریزی برای من
کنارت خوشه خوشه عشق می چینم
توی معراج چشمای نجیب تو
همون آرامش موعود و می بینم

بیا تا ساکن این خونه باشم تا
کنارت پرسه توو پس کوچه ها کم شه
بیا تا دست گلدون اتاقم باز
محل غنچه های بازِ مریم شه

همیشه از تو یه اسطوره می سازم
که با ارزش ترین موجود دنیامی
که زیر سایه ی تو عشق و می فهمم
بدون شک همیشه اونکه می خوامی

کنارم باش تابو تا ته قصه
*تو باشی حال و روز قصه هم خوبه
بدون من کجای جاده جا موندی
بدون تو دلم بدجوری آشوبه*
تضمین بیت از ترانه مهدی ایوبی عزیز

چگونه می شود آخر …

چگونه می شود آخر خلاص شد از این
تفکرات عجیبی که در سرم دارم
به غیر مرگ تمام گزاره ها نسبی ست
هنوز شک عمیقی به باورم دارم

چقدر توی پرانتز به جبر باید بود؟
چقدر فاصله دارد جهان از افکارم
دوباره در خفقان و به اختیار سکوت
به قصد روزه نشسته زبات تب دارم

هنوز فلسفه می بافم از خیال خودم
هنوز زخمی دردم در این فضای رئال
هبوط می کنم از خود به عمق فاجعه و
نمی رسد به تکامل تصورات محال

چنان غریبه شدم با خودم که آینه هم
مرا به آن من دیگر نشان نمی دادست
به جستجوی خودم بودم و ندانستم
سزای فلسفه ورزی سقوط آزاد است

منی که پشت حصارم برای باور عشق
هنوز در دوئلم با جهان اطرافم
به انتخاب خودم قصد باختن دارم
از این شکست فجیعانه عشق می بافم

مخاطبان کلامم مرا نفهمیدند
ردای شعله به تن در سکوت رقصیدم
همین تفکر زخمی به انتحارم برد
که در خودم غم آن را شبیه مین چیدم

در این معامله با واژه جای یک واژه
در ایت تهاتر بی منطق از خودم سیرم
برای گفتن حرفم معذبم حالا
برای رفتن وُ مقصد رسیدنم دیرم

فشار توام با درد خون به خون خوردن
شبیه قاتل بالفطره ای هراس اور
و حس اینکه به آخر رسیده ام دیگر …
شتک زدم به درونم رگارگ از خنجر

می شود بغض مرا کال بچیند دستت؟

می شود زندگی ام دستخوش غم نشود؟
می شود سایه ی تو از سر من کم نشود؟

به تو دلبسته ام و هی نگرانم ای کاش
خبر رفتن تو زلزله ی بم نشود

به من عاشق بی صبر بگو ممکن هست؟
زیر این بار نمانم کمرم خم نشود ؟

از جدا ماندن از تو به خدا می ترسم
باید این شوم ترین فکر مجسم نشود

از خدا خواسته ام لایحه ی رفتن تو
روی پرونده ی این عشق متمم نشود

می شود بغض مرا کال بچیند دستت؟
می شود بغض من آن بارش نم نم نشود؟

دفتر شعر فرانک خلیلی


هم قافیه ها

جدول کامل هم قافیه ها
روی عکس کلیک کنید

دفتر شعر رایگان

دسته‌ها: شعر و ترانه

مجید فاضلی

خواننده / ترانه سرا / آهنگساز

58 دیدگاه

مهری حاجی‌آبادی · 2022/11/29 در

تو ایستگاه آخر این عشق خواهی بود
بسیار زیبا

M Sajadi · 2022/11/11 در

می خواهی از من پل بسازی تا ته بن بست
می خواهی از من رد شوی تا مرز پوسیدن

آفرین خانم خلیلی

    فرانک خلیلی · 2022/11/11 در

    از لطف بی نهایت شما ممنونم جناب سجادی

سمانه · 2022/11/11 در

شعر پروانگی عاااااالی
آفرین فرانک عزیز

    فرانک خلیلی · 2022/11/11 در

    ممنون سمانه جان عزیز خیلی لطف دارید

دیدگاهتان را بنویسید

Avatar placeholder

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


آهنگ دوره گرد