دفتر شعر لیلی عسگری

منتشر شده توسط ADMIN در

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

محکوم حکم عشق

خشکیده خنده برلب ،شوق نفس کجایی؟
ماندست ازتو تنها یک رد بی صدایی
دل مانده بین دیروز با دست های بسته
دستم تهی از آغوش درحسرت نگاهی
این کوچه ها گرفتند تاخو، به رد پایت
رفتی ومانده باران در بغض بی پناهی
ماندست بی تولبخند در قاب های دیروز
یادت نفس بریده در گردباد آهی
من ماندم و خیالت،آغوش سرد شب ها
محکوم حکم عشقم درعین بی گناهی

نباختم به تو

به من گفته بودی که باید بمونم تا باشی
میگفتی محاله که ازمن جدا شی
تومی گفتی ومن شدم خام حرفات
سپردم دلو دست تکرارهرروزچشمات
دلم خوگرفت تا به هرم نفس هات
یهو سرد شدی وزدی زیرقولات
یه جوری یهورفتی ،انگاری اصلانبودی
چه آسون پریدی،چه راحت نموندی!؟
تورفتی وموندم تو بارون گریه
نگفتی که قلبم به قلب توگیره؟
توخواستی بمیره دلم ازجدایی
بمونم توبن بست سرد دوراهی
میخواسی که دورشی،که پیشت نباشم
میخواسی بمونم توغصه که ازهم بپاشم
نباختم به تو باسقوط تا ته ناامیدی
توباختی که روح زلال و دلم راندیدی

تویاختی که ازمن گذشتی به امیدپرواز
نداشتی خبر ازسقوطی که شددرتو آغاز
توکه پاگذاشتی روقولات وبامن شدی سرد
شکستی ودیدم که تا خوردی ازدرد
دیدم دست تاوان چه بازندگیت کرد
شکستی ودیدن همه گریه هاتو
بریدی ندیده کسی خنده هاتو

حسرت

یک روز یک جا درسکوت
من میشوم در تو مرور
آن گه، نگاهت می رود
تادور های دور دور
با آه می‌گویی به خود
از من چرا کردی عبور؟
پرمی شود جانت زبغض
بایاد آن عشق صبور
بابغض می گویی به خود
بامن ندارد اوحضور
من باختم اورا به چه؟
ای وای از اوج غرور
یک روز قلبت می تپد
یخ می کند دستان تو
پرمی شود جانت زمن
چون آتشی درجان تو
یک روز دریک کنج دنج
لبریز عشقم می شوی
چون تشنه ای دنبال آب
این سو ،وآن سو میدوی
ترمیشود از گریه ات
از گونه تا پاهای تو
لبریز حسرت می شود
جان ودل ودنیای تو
یک روز می آید که من
پرمی شوم در خاطرت
آن چشم های اشکیم
درروزهای آخرت
دیوانه وار درگفت وگو
باقاب عکس روبرو
باگریه می گویی به خود
یار قدیمی ،کو؟کو
کو آن که ازمن جز مرا
از جان ودل هرگز نخواست؟
آن عاشق دلخسته کو؟
دنیا بگو لیلا کجاست؟
یک روز یک جا درسکوت
من می شوم درتو مرور
لبریز حسرت می شوی
درکوچه های بی عبور

صدای سکوت

شنیده ام به گوش خود
صدای هق هق سکوت
به چشم خویش دیده ام
که عشق کرده س ،سقوط
به گوش خودشنیده ام
سکوت ضجه میزند
که آدمی میان بهت
دل از امید می کند
صعود درد دیده ام
سقوط حس زندگی
درآدمی که پرشده
زرنج دلشکستگی
درآدمی که می کشد
نفس نفس به زجرودرد
چومرغ پرشکسته ای
که مانده در هوای سرد
رسیده ام به انتها
چه بی سبب دویده ام
مراچه حاصل از تلاش
به انتها رسیده ام
شنیده ام من ازسکوت
صدای دلشکستگی
میان بهت دیده ام
سقوط حس زندگی

دو لیلای پشت نقاب

یه سیراب آبم پراز تشنگی
کویری که خشکه پراز زندگی
کویری که خشکه یه دریای آب
من و تشنگی و یه دنیا سراب
پراز طاقت اما چه بی حوصله
چه نزدیک ودوریم پراز فاصله
یه لیلای ساکت که داد میزنه
یه بی حس عاشق که عین منه
یه عالم خوشی ،باهمه ناخوشی
منه من ،منو تا کجا می کشی؟
یه سیلاب اشک توی خنده هام
نقاب یه خنده روی گریه هام
یه سو من ،منه ظاهری
منه خسته رو تاکجا می بری؟

یه سو من ،منه واقعی
منه خسته اما،پرازسادگی
درونم یه غوغا،پرازاضطراب
یه آروم ساکت ،به پشت نقاب
یه تصویر توآینه ،که عین منه
سکوتی توجونم که داد میزنه
دولیلای پنهون پشت نقاب
باطرح یه لبخند زیبا،توقاب

تو مدیونی به من

تومدیونی به من حال خوشم رو
تمومه روزای آرامشم رو
تومدیونی به لب هام خنده هارو
توکه دادی به چشمام گریه هارو
توازقلبم گرفتی سادگی رو
به جاش یادم دادی دلدادگی رو
تومدیونی به روح زخمی من
خودت گفتی میشی دلگرمی من
گرفتی حال خوب زندگیمو
تومدیونی ،بگیرافسردگیمو
شد از توسهم من بک روح داغون
دوچشم غرق بارون بادل خون
یه کابوس پراز وحشت تو،شب ها
دل پاخورده از دست رکب ها
یه زن خاموش وساکت ،مات ومبهوت
یه جسم. خسته ای باروح مسکوت
شد ازتوسهم من احساس مرده
زیرآوار غم ها جان سپرده
تومدیون منی یک زندگی رو
بگیر از من همه دلبستگی رو

مرگ احساس

شبیخون زد زمین لرزه
میون اوج احساسم
یه جوری زیرورویم کرده
که من ،من رو نمیشناسم

هزار تیکه شدم ازدرد
زیر آوار ویرونی
تواین حالو نمیفهمی
تواین حسو نمیدونی

تموم شد اون تب بالا
که تو جون غز ل هام بود
یه جسم ساکت وسردم
یه روحی زخمی ونابود

یهو یخ زد توی جونم
تمومه حس دوست داشتن
توی فکر وخیالم نیی
یه ذره فکر برگشتن

شدی اون نقطه ی کوری
که دنبالش نمیگردم
تب عشقم شده خاموش
یه بی احساس دلسردم

تموم زندگیم گم شد
توحس تلخ دل باختن
یه کابوسه پراسترس
تواوج عاشقی باختن

مثه تصویر توقابم
که مونده خیره رودیوار
ازاون لحظه که حسم مرد
تمومه لحظه ها خوابم
شدم خالی زهرحسی
نه میخندم نه گریونم
یه بی احساس بی حسم
که حالم را نمی‌فهمم
که راهم رو نمیدونم

باران

یاد باران های بی چتر زلال
ذهن خالی مانده از فکر وسوال
یادبن بست گلی وکوچه های پرزخاک
یاد آن همسایه های بی ریای ساده پاک
خاطر آن خانه های ساده خشت وگلی
خیسی موهای زرد دختر دامن گلی
میروم بی چتر ومیرقصم مثه پروانه ای
می‌کند گل ،خنده هایم خنده مستانه ای
می‌شود بیدار در من کودک پنهان من
عشقبازی می‌کند با روح باران ،جان من
میر‌وم گم میشوم یک آن میان قطره ها
یادم از خود می‌رود ازقیل وقال چهره ها

نقطه چین

روتن خسته ی تقدیر
همه بغض مو می بارم
رد فریادمو اما
توسکوتم جا میزارم
خفه از بغض سکوتم
که جا خوش کرده تو سینه
رفتی و تمومه جونم
پره از نفرت و کینه
تلخیه نبودنت رو
تو همه شعرا میبارم

میرسم تا که به اسمت
کلی نقطه چین میزارم
نقطه چین حسرت ودرده
که تو جونم خونه کرده
رفتی و بعد تو دنیام
ته یخچالای سرده
خستم از این همه دوری
دل سپردن به صبوری
طی میشه اما چه فایده
سخته این زنده به گوری

من وسط زمستونم

رفتی رها کردی منو
میون کوچه های شب
اسیر ترس و، وحشتم
مونده تو سایه های شب
رفتی چه بی خیال ومن
توبرزخ جهنمم
خبرنداری، ازدلم
رو دوره تکراره شبم
تلخه به بن بست رسیدن
میون بهت حیرونی
مدفونه بن بست شبم،
هیچی ازم نمیدونی،
شدی یهو سردویخی
اسم منو خط کشیدی
ازم گرفتی چشماتو
گفتی ته خط رسیدی
رفتی ورفته طاقتم
همش میگفتی باهاتم
رفتی ویخ زده ببین
بی تو تمومه سلولام
توهرم تابستون داغ
من یخ زدم برم کجا؟

قلم باگریه می نوشت

مرثیه ی رفتنتو، قلم باگریه می نوشت
دیدم قلم گریه میکرد، برای تلخه سرنوشت
خیسه تمومه واژه ها ازاشک چشمای قلم
یه ذره ازداغ دلش نشدتوی واژه هاکم
قلم تمومه حسمو کشونده تو واژه ها
بغض میکنه مثه خودم، به یاد اون روزسیا
کند شدیهودست قلم برای ثبت خاطره
سخته دوباره لحظه ی تلخو به خاطربیاره
قلم خوده خوده منه توبرزخ خاطره ها
مثه یه فیلمه تکراری میره، میادجلوچشا
قلم همه حس منه، وقتای سخته ناخوشی
وقتایی که جون میکنی تاخاطراتوبکشی
حال خرابه قلمو دیدم توی مرثیه ها
دیدم چطوری میچکه، اشکش روی قافیه ها

هنوزم اول گریه م

همه بغضامو باریدم، یه جای دنج وپنهونی
هنوزم تو دلم غوغاس، چشامه خیس وبارونی
یه حسه تلخ وبی رحمه که افتاده توی جونم
ازاین حسه که داغونم، بااین حسه که ویرونم
چشامه خیس وبارونی، یه حس تلخه ویرونی
مثه حس یه زندونی، تویه، روزای بارونی
مثه حس یه زندونی که حبسه تو سلولش
تواین حسو نمی فهمی، تواین حالو نمیدونی
هنوز ازبغض لبریزم، هنوز از گریه هاخیسم
نمیشه باورم رفتی، میون بهت وکابوسم
همه بغضامو باریدم، هنوزم اول گریه م
نمی فهمم کجاهسم؟ نمی دونم کجامیرم

غریبه ام با برهوت

زمینی ام اما نگام، همیشه سمت آسمون
واسه اینه که آشناس نگام برای کهکشون
من مثه سرو سربلند غریبه ام با برهوت
جانداره توزندگی م، درجازدن سمت سقوط
سهمه منه پرکشیدن مثه عقاب سربلند
عقاب آسموناروهیچکی نمی کشه به بند
توی کتاب زندگیم فقط امید، سمت صعود
تن نمیدم به ذلت ممتد، تکراررکود
من مثه در، و کیمیا، خاصم ودست نیافتنی
مثه یه راز سربه مهر، پنهونی، اما خواستنی
من مثه باز وشاهینم، روی شونه های روزگار
سهم منه سبزی باغ، گلای خوش بوی بهار
سهم منه دریا شدن، تاته دریا رسیدن
بالولو، ومرجان، ودر، درانتهایکی شدن
من نمیخوام سکوت باشم، رهابشم توبغض سرد
من اقتدارگفتنم، تولحظه های تلخ درد
من پره فریاد صدام، بها میدم به خنده هام
هیچکی ندیده حزخودم رد ونشون گریه هام
من نمیخوام نسیم باشم، آروم وآهسته بیام
من پره غوغاس تودلم، خودم رو طوفانی میخوام

زمونه کج مدار

تاکی میخوای زمونه سربه سرم بزاری؟
تاکی میخوای شب وروز اشکمو دربیاری؟
تاکی باید بمونم تواین همه ناخوشی؟
چیکارکنم روزگاریه ذره آروم بشی؟
تاکی میخوای نگردی به کام من روزگار
خسته س دلم حسابی ازروی دورتکرار
تقصیرتوس دل من شده هزار تاتیکه
هیچی واسم نمونده، کمترعذابم بده

معجزه

یه روز، مثه یه معجره
به موقع از راه رسیدی
ازتونگاهه خسته ام
حرف دلم روفهمیدی
خورشید زندگیم شدی
گرما دادی، نورپاشیدی
درست به موقع رسیدی
وقتی نفس نمونده بود
زنده شدم بانفست
حرف دلم رو شنیدی
معجزه بود اومدنت
لحظه ی خوب دیدنت
شدی پناه زندگیم
بردی تمومه خستگیم
خط کشیدی روغصه هام
شروع خوب، قصه هام
حرف دله توی چشام
بخون دوباره ازنگام
کا‌ش بمونی عمری برام

یه حسایی

یه حسایی واسه آدم همیشه اولین باره
مثه دوستت دارم گفتن، همیشه تازگی داره
توی قلب سکوت گاهی هزاران حرف ناگفته س
ولی خاموشه وساکت، مثه آدم مرده س
میمونه بعضی از بغضا، توسینه تامیشه عقده
آخه خورده توی ذوقش، شده نابود وسرخورده
میون خنده یه گاهی نشسته اشک توی چشماش
همون بغض خفه، بازم نذا‌شته، لحظه ای تنهاش
یه حسایی مثه زهره، مرورش میشه جون کندن
مثه تنها شدن بعد ازیه عمری عشق ودل بستن
میون گریه خندیدن، میون خنده دلتنگی
یه حس سمی وتلخه، از آدم های دلسنگی

حس نایاب

تواونقدرخاص ونایابی
که توشعرم نمی گنجی
گرفتی جاتوی قلبم
یه جای ساکت ودنجی
شدی خورشیدونوردادی
که روشن شه همه دنیام
تواون ماهه درخشونی
که ازتو روشنه شب هام
تویه حسی که نایابه
واسه تشنه مثه آبه
تویه آرامش محضی
واسه قلبی که بیتابه
توی چشمات پراز، رازه
توی عمق نگاهه تو
یه رد، ازعشق واعجازه
تواون حسی که نایابه
قراره قلب بیتابه

وداع

چشمای گریون منو، وقت وداع یادت میاد؟
یادت میادگفتم نرو، دلم فقط تورومیخواد؟
یادت میاد نگاهه من بهت چه التماس میکرد
گفتم نروپیشم بمون، اما واست فرقی نکرد
نه گریه هام، نه التماس هیچی واست فرقی نداشت
رفتی ودورشدی ازم،، دلت منو تنهاگذاشت
چه ساده بود وبی ریا، دلم همیشه پای تو
تولحظه های بی کسی چه جوری دا‌شت هوای تو
چه ساده ازهرچی که بود گذشت فقط برای تو
طفلی دل دربدر وچه جوری کردفدای تو
رفتی واست مهم نبود، بدون تو چی می کشم؟
نپرسیدی بی تو چطور برم به خورشید برسم؟
رفتی وگریه ی منو اون دم آخر ندیدی
حرف نگاهه خسته روازتوچشام نفهمیدی
شاید دیدی وفهمیدی اما به روت نمیاری
آخه میخواستی که بری، توتنهایی جام بزاری

مادرم ای نداشتنت حسرتی تا ابد تلخ

بعدازتو گم شد خنده ها در، لابه لابه ی گریه ها
آتش گرفتم، سوختم، زین شعله ی بی انتها
بعدازتو مادرسهم من یک برزخ ودنیاعذاب
کابوس می بینم بیا، کابوس می بینم به خواب
مادر، ببین جان می کنم این روزهای تلخ وسخت
مادربیا، حق باتوبود، تنبیه من دیگر بس است
مادربیابیدارکن روح مرا از رنج خواب
انگار بازی کرده ای، پنهان شدی درپشت قاب
مادر بیاگرمم بکن، سردم شده این روزها
پایان بده برتلخی بی انتهای سوزها
مادر دعایم کن، دعاروح پریشان مرا
سخت است، اما رفته ای دیگر نمی بینم تورا
مادر، بیاآرام کن دنیای ناامن مرا
میترسم از شهرشلوغ ازحجم فریادوصدا
مادر حواست جز به من جایی نباشد لحظه ای
ازروز هم، ت
شسرسیده ام زان لحظه ای که رفته ای
هم روز باش و هم غروب،
هم نیمه شب هم صبح زود
باید که باشی پیش من، هرثانیه درهرنفس
هستی ومن حس می کنم هرلحظه ای دردسترس
حس می کنم هرم تورا هستی اگرنادیدنی
بامن تومی گویی سخن، یک عالمه بشنیدن

اعجاز

یه کاری کردی باحسم
که انگاری، خودم نیسم.
تک وتنها وبی شوقم
حسابی ساکت وخَستم
به امید به اعجازم واسه آرامش جونم
من اعجازرو فقط توی یه حس تاز ه میدونم
همه احساسمو کشتی، رهام کردی توی سردی
نبودی لایق عشقم. ،به بی رحمی چه بدکردی

کم آورده، زمین خورده

یه وقتایی یهو آدم تموم میشه همه حساش
میشه خاموش وبی احساس، یهویخ میکنه دستاش
می شینه گوشه ای ساکت، دلش طوفانی وغوغاست
به هیچکس دل نمی بنده، که تنهاترزهرتنهاست
اینه اون آدم حساس، که جنگیده هزاران بازار
کم آورده، زمین خورده رو، دورممتدتکرار
شکستنشدولهش کردند به تلخیه بدتحقیر
هنوز م خسته ی راه، توی این جاده ی دلگیر
واسش طولانیه ابن راه بدون همسفر سخته
زمین خورده هزاران بار.. کی گفته سفت و سرسخته؟

حس خوب

به چشمای تومدیونم، همه حسای نابم رو
چه حس خوبیه هستی، شدی تعبیر خوابم رو
چه ذوقی می کنه شعرم واسه یادت توهربیتی
شده هرمصرع مصرع چشم، چه برقی داره هرچشمی
چه حس خوبیه وقتی یکی همر نگه حَساته
نمیزاره تورا تنها، مثه یه سایه همراته
چه قدر خوبه به دلگرمی کنارلحظه هات باشه
عجب حس قشنگیه بیادعشق تودلت جاشه
توهرشعری یه شاه بیته، که خیلی خاصه وزیبا
دلم میخواست که اسم توبشه شاه بیت، شعرما
شدی شاه بیت شعرمن توسطرتوسطراول واخر
بهم جون دادی باعشقت، کدوم حسی ازاین بهتر؟

دل نکن

دل نکنی یه وقتی ازمن وشعرای من
امید قلب خستم، حرف جدایی نزن
حرف جدا یی نزن که قلب من می میره
یادت باشه که شعرام ازتو نفس میگیره
ازتونفس می گیره ترانه وقصیده
اگربری می بینی به انتهارسیده
به انتها رسیده خط امید توشعرام
یه عالمه مرثیه، می مونه توی نگام
فکرنکنی که ساده ست گذشتن ازنگاهت
واسه منی که بودم همیشه درپناهت
خیال نکن که آسون می گذرم از خاطرت
همیشه یادت باشه من پرم ازخاطرت

هنوز صدای گریه هام میاد

خبرنداری ازدلم که مرده کنج این قفس
ثانیه های آخره، ازم نمونده یک نفس
بیایین جون می کنم آروم آروم وبیصدا
نعشه منه روی زمین، برای دفن من بیا
بیاببین که عاقبت به آخر خط رسیدم
بیادیگه، راحت شدی، که زهرمرگوچشیدم
بیاکه بسته شد دیگه دفتر هرچی التماس
رفت اونی که نخواستیوبامردنش تورامیخواس
بیابشین یه وقتایی برسرگورسردمن
بیامی بینی هنوزم جامونده رد، دردمن
بیاوگوش بده، هنوز صدای گریه هام میاد
بگو چطور دلت اومد زندگیمو دادی به باد؟

ناگه تو می‌رسی

وقتی که کوچه ها بن بست میشوددرحجم اضطراب
تشویش میشودآن لحظه هاهمه دروحشت وعذاب
وقتی که دلهره برپای جان ودل پاگیرمیشود
محزون وناامید جانم زهر چه هست، دلگیر میشود
نابود می‌شود هروحشت وعذاب درحجم اضطراب
آرام می شوم بافکربودنت تا می روم به خواب

بغض

واژه‌هایی درهم، بیت هایی بی نظم
می نویسم اما قلم آورده چه کم
چه کسی خشکانده ست حس سرسبز مرا؟
سرو سرسبزکجا؟ برگ خشکیده کجا؟
نیست دیگرقلمم جورباواژه ی عشق
شده ام دلزده ازهرچه درباره ی عشق
نیست دیگر خبری دردل ازعشق وجنون
سردی ودلزدگی همه احساس درون
مصرع مصرع اندوه واژه ها یم همه درد
دلخورند قافیه ها ازچنین فصلی زرد
دل مشتاق که بود روزگاری پرشوق
شد ردیف شعرم، توی هرمصرع بغض

نگو به من که خسته ای

باتو ردیف می‌شود تمام بیت های من
قافیه سازشعرمن، توحرف تازه ای بزن
تو حرف تازه ای بزن ز، روزهای پرامید
نگو که فصل عاشقی برای من به سررسید
نگوبه من که خسته ای که بارها و بریده ای
نگوبس است عاشقی به انتها رسیده ای
به شاه بیت هرغزل بمان ردیف شعرمن
بمان و از شکوهه عشق توحرف تازه ای بزن

کی خنده هاتو دزدید؟

کی خنده هاتو دزدید؟ به گریه هات کی خندید؟
کی بود که ازتو چشمات، گل های امید روچید؟
کی کرد صدا غم هاتو، تنها گذاشت نگاتو؟
بارونی کرد چشماتو، رفت و نداشت هواتو
کی بود؟ کی بود که اومد زندگیتو آتیش زد؟
دست برد توی تقدیر ت، واست نوشت غم و درد؟؟

که باشی گاهی مال من

منوبکش اگه می خوای اما نکش احساسمو
هرچی گل بچین برو، نچین گلای یاسمو
پاک کن تموم جمله ها، پاک نکنی خاطرمو
خط خطی کن دفترمو، اما نکش خط دلمو
خورشید روزمو بگیر اما نگیر ماه گلمو
هرچی که دریاست مال تو، نگیری ازمن حوضمو
بذار که شاعرا باشم، ازم نگیری ذوقمو
هر چی نهنگه مال تو، ماهی قرمز مال من
تموم دنیا مال تو، که باشی گاهی مال من

دفتر شعر
لیلی عسگری سده

جدول کامل هم قافیه ها

دسته‌ها: شعر و ترانه

69 دیدگاه

عباس دشتستانی · 2026/05/15 در

درود، اشعارتون زیباست، موفق باشید

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *