دفتر شعر محمد یاری

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
رحیل
تو می روی و مرا با خودت نخواهی برد
وغافلی که من از دوری تو خواهم مرد
سرشک شوق وصالی که از نگاهم ریخت
مثال شبنم صبح از فغان و آه افسرد
تبسمی که به هنگام دیدنت گل کرد
به گاه رفتنت ای گل به روی لب پژمرد
به گاه بدرقه ات موج یأس و بیم و امید
حباب چشم مرا تا کرانه ها می برد
شبی که نام تو را در ستاره می جستم
ستاره ات به زمین پر کشید و با من مرد
دلم شکست و به یک گوشه غرق ماتم شد
زبس که سنگ ملامت ز این و آن می خورد
ببین که از غم آن (رحیل) خسته چطور
به رمز و راز دلم هر غریبه ای پی برد !
.
دفتر شعر محمد یاری

13 دیدگاه
زهرا رحمانی فر · 2025/06/26 در
با عرض سلام خدمت شما
شعر زیبایی دارید
با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما
بابک بابایی · 2025/05/27 در
درود جناب یاری بزرگوار سروده ی زیبایی بود احسنت
علیرضا نوروزیان · 2024/04/30 در
💙💙💙💙