دفتر شعر معصومه جابری

منتشر شده توسط مجید فاضلی در

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

دلبری

دلبری میکنی و حالا کنارم نیستی
مثل شبهای نخست همدم و یارم نیستی
من برای عشق تو کلبه ی شاهی ساختم
وه چه افسوس که فقط در انتظارم نیستی

عاشقت بودم به تو دل داده بودم ساده دل
بی سبب رفتی چرا دیگر کنارم نیستی؟
میرود ایام سختی بر دل افسرده ام
مینشینم بر سر ره در گذارم نیستی

عشق اول عشق آخر هر چه نامش مینهی
خود بیا جانا ببین در روزگارم نیستی
یک غزل باده بنوش و جام مستی سر بکش
در برم بنشین اگرچه در دیارم نیستی

۱۰/شهریور/۱۴۰۱

چشم براه

یه روز میاد که اخرش
در دل و وامیکنم
یه روز میاد که خودمم
دردمو رسوا میکنم

میبینم اون روزی رو که
قدر دل و خوب میدونی
واسه پشیمون شدنم
قلبمو هی میترسونی

اون روزا رو یادت باشه
من این دل و خوب میشناسم
میدونی که دور نمیشم
ازونکه عاشقش شدم
//

دلم میگه برم برم
چشام چه دو دو میزنه
قلبم هنوز منتظره
اخر عشق و دیدنه

عشق و تو چشمات میدیدم
تصویر تو تو آیینه
واسه دلم تو ناز نکن
نگو که اخرش اینه
//

رفته دلم برای تو
نرو که آروم نمیشه
چشمای من منتظره
دیدن روی ماهشه

بزار تموم ادما
واسه دلم ساز بزنن
بگو که عاشقت منم
تا عشق و فریاد بزنم

۲۹/تیر/۱۴۰۱

چه عجیب

نشد از خاطره ها دور بمونم چه عجیب
نشد از قعر دلت کور بمونم چه عجیب
غافل از هر برش و وصله ی ناجوره دلم
نشد از قافله ی عمر بخونم چه عجیب

//
سر تو دعوا بود از غم هجران دلت
دل من شیدا بود از خم چشمان رخت
دلبر ناب دلم در پس هر کوی و نشان
مینوشتم ز غم سوگ پریشان تنت
//

عاشق و مست توام یاد کنی یا نکنی
من که شیدای توام یاد کنی یا نکنی
میرسد روز ازل تا ز تو اقرار کنم
عشق من در قفس است یاد کنی یا نکنی

سرزمینم

ببار ای ابر
ببار ای آسمان بر دل زارم
ببار ای سنگ
ببار چون کوه بر این قلب تارم
بگیرید جان
بگیرید عاقبت صبر و قرارم
ببندیم چشم
ببندیم عاقبت روی از دو عالم

شکستم دل
شکستم روح و قلب و دل و جانم
گسستم بند
رهایم کن مرا از درد عالم

چه خستست جان دگر نایی ندارم
بکن غرقم خدایا من دگر طاقت ندارم

//
دگر کافیست رنج و درد و محنت
دگر خستست روحم غرق نکبت
مرا دیگر توان زندگی نیست
بگیرید جان و بربندید ذلت
//
چه دشوار است عمری را نشستن
نشستن بر سرابی ریشه بستن
گسستم جان و روحم از دو عالم
رهاندم فکر و جسمم را ازین غم

دگر تاب و توانی چون نمانده
همه دلها خزان، قدری امان ده
خدایا نیستی یا رفته ای خواب؟
کجا شد قدرتت اینک نشان ده

شهر سیاه

دلم تنگه ازین شهر سیاهم
ازین دلشوره های رفته با هم
دلم تنگه ازین درد و غریبی
چرا دلمرده ایم همگی با هم

چرا سهم من و تو فرق داره
با هر جایی مگه اینجا چی داره
چرا اینجا خوشی گم کرده راشو
چرا غم میگیره همش سراغم؟

/
شب و روزام دیگه فرقی نداره
تو تاریکی خوابوندم بچه ها رو
دیگه لالالاییام فایده نداره
ببین بغضم سوزونده باز دلارو
/

تو هر نقطه ی دنیا قصه ای هست
یه قصه با هزاران درد و اندوه
ولی اینجا شده این قصه تکرار
میخونی قصه رو از نو هی از نو

عشق من

وقتی باهام حرف میزنی
یه جوری میشه دل من
صدات پر از آرامشه
خودت میدونی عشق من

وقتی چشام زل میزنه
به ایینه ی نگاه تو
من دو تا عاشق میبینم
که میمیرن برای تو

/
تو مثل معجزه بودی
واسه این قلب شکسته
تو رو باید بنویسم
روی گلبرگای خسته

تو پر از حس قشنگی
تو پر از شور و یه رنگی
نمیتونم که بمونم
بی تو با این قلب سنگی

/
نبض و آرامش قلبی
تو شروع هر نبردی
آخر قصه میفهمی
که تو با این دل چه کردی!

مریض

حال غریبی دارم این روزا کنارت
تو با منی در من ولی دلشوره غرقه
یه حس و حال دلهره انگار تو قلبم
میچرخه و میچرخه و دل با تو قهره

من راضیم به دیدنت اما چه تلخه
این سختیا و غصه ها دل رو سوزونده
دیوونه کردی عاقبت این قلب پاکو
بگو که دنیا کیو تو قلبت نشونده

سرده وجودت یخ زده دستای گرمت
یادم میاد آتیش و اون هرم نفسهات
شد عاقبت پایان این عشق دروغین
بسه دیگه خستم ازین حرفا و بحثات

یه جوری دور شو پای پیاده
من و بزار برو با درد تازه
ببین خستس دلم دیگه نمیخوامت چه ساده

خودت میدونی که با تو غریبم
تو اینجا موندنت میده فریبم
تموم لحظه هام پر از عذابه بسکه از قلبت بریدم

من از دنیای تو دورم عزیزم
منو تنها بزار فکر کن مریضم
میخوام تنهای تنها دور ازین شهر
ببینم خوابتو هر شب عزیزم

دلشکسته

عطر و بوی نفس تو
توی هر لحظه میپیچه
فکر کنم یه چیزی داره
ذهنمو به هم میریزه

روبروی عکس نازت
یه مترسک ضعیفم
فکر نکن که دورم از تو
من به عکستم شبیهم
//
تو مثل موج اومدی مثل یه رویا تو دلم جوونه کردی تو منو دیوونه کردی
هر چی از تو دور بشم بخوام برم نبینمت خوب میدونی که قلبمو ویرونه کردی

//
من و این موجای دریا
دل سپردیم به خیالت
چشمای خسته ی من مثل یه مرداب
میشینه باز سر راهت
میمونه دل چشم براهت
اُخه میدونی میخوامت

نقشۀ ناب

تو مثل نقشه ی نابی
روی تصویر خیالم
چه صمیمانه میخندی
به روزای ضد حالم

دستای نازک و نرمت
میگیرن برگ گلا رو
میتونم حس کنم عشق و
وقتی میبندی چشارو

شب و روزام دیگه تکراریه من نمیتونم صبر کنم واست
بیا که دیگه بسه این دوری و اخرش میمونه یه خاطره ازت
من و تو مال همیم و تو که خوب میدونی من نمیگذرم ازت
بیا و راهی و برو که دلم میخواد که بمونی و سخت نشه واست

اخه اون چشات چی میگه که دل منو برده
میدونی که دلم سادست و همیشه گولتو خورده
سعی نکن دور شی از جادوی این شبام
میدونم دوستم داری دستت واسم رو شده برده

دفتر شعر معصومه جابری


جدول کامل هم قافیه ها
روی عکس کلیک کنید

دسته‌ها: شعر و ترانه

مجید فاضلی

خواننده / ترانه سرا / آهنگساز

39 دیدگاه

رقیه قربانی · 2023/05/24 در

سلام عالی بود

علیرضا نوروزیان · 2023/02/22 در

پیدا کن شب و مثل من
گوشه ای واسه گم شدن
ماه من اگه عاشقی
عاشقا گاهی گم میشن
گریه کن پای رازقی
گریه کن پای نسترن

علیرضا نوروزیان · 2022/12/25 در

درود به شما سرکار خانم
اشعارتون بسیار زیبا هستند موفق باشید

زهرا رحمانی فر · 2022/12/19 در

با عرض سلام خدمت شما
اشعار زیبایی دارید

زهرا ضربی پور · 2022/12/16 در

اشعار زیبایی دارید
درود بر شما
عالی

رقیه قربانی · 2022/10/19 در

سلام واقعا عالی بود

مریم زارعی · 2022/09/05 در

قلمتون زیباست دوست عزیز

سرور فرحانی · 2022/09/02 در

درود خانم جابری،با آرزوی موفقیت برای شما

یعقوب اسدی · 2022/07/22 در

درود سرکار خانم جابری
شعر چشم براه بسیار دلنشین بود
واقعاً لذت بردیم
اشعار زیبایی دارید
موفق باشید

    معصومه جابری · 2022/08/31 در

    ممنون از لطف شما دوست عزیز

فاطمه زهرا کریمی · 2022/07/20 در

بسیار عالی

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *