دفتر شعر مهین تیموری
دفتر شعر مهین تیموری

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
می روم
بعد از این دورم دگر از لحظه هایت ماه من
فاصله گیرم زتو من بعد از این دلخواه من
میروم شاید که در این معبد تنهاییم
همدمی پیدا کنم در خلوت پنهانیم
باب دل بودی ولیکن میل تو با ما نبود
عاشقت گو جز من دیوانه ی تنها که بود
طاقتم طاق آمد از بس حرف رفتن را زدی
گه مرا دلخوش به ماندن کردی و گه جا زدی
من به چشمان سیاهت قول رفتن داده ام
من به دل تعلیم از تو یاد رفتن داده ام
می روی اما بدان جان مرا هم می بری
سخت دانم خو کند این شانه ام با دیگری
حرفهای تلخ و سرد از بس زتو. بشنیده ام
رحم کردم بر خودم دیگر زتو ببریده ام
اه ای غم تا به کی بر حال ما سر میزنی
در ببندم روی تو از آن یکی در میزنی
تو بیا یک دم نشین در کوی من جای تو است
نام من تنها کلام متن دنیای تو است
دلسنگ
بدیدم من گلی خسته و دلتنگ
بنالید از غمش بهر دل سنگ
بگفتا من پرم از عشق و احساس
بورزم بر تو مهر و تو کنی ناز
خموش و ساکتی هر لحظه با من
بسوزانی چو شمع لیکن دل من
ندارم همدمی جز تو در این دشت
پشیمان است دلم که عاشقت گشت
بخوانم صبح و شب از دل برایت
به از قصد یک نگه کن زیر پایت
ببین غمدیده ای که زار گشته
گل است که پیش چشمت خار گشته
ز آدمها شنیدم دل نداری
نکردم باور و هی پافشاری
ز بس نالید و آه و ناله ها کرد
ز اشکش لب سرد سنگ وا کرد
بگفت آن سنگ مغرور کی گل من
تو جانی جان من هستی در این تن
اگر بینی خموش و ساکت هستم
بدان در دل به چشمت خیره گشتم
اگر باشد مثالت نزد هر سنگ
دل هر صخره ای هم میشود تنگ
تندیس نگاهت
دردی زتو بر این دل بیچاره نشسته
باید برسی جان بدهی بر من خسته
دیریست نگاهم زتو دور است عزیزم
بازیچه ی دست تو شد این قلب شکسته
پروانه شدم گرد جهان تو بگردم
گفتی چه نگاهها که در صف بنشسته
آه دورترین قبله ی نزدیک منی تو
این دیده به تندیس رخ تو شده بسته
ای کاش زمانی بپذیریی دل من را
جز تو دلم از عالم و آدم بگسسته
گاهی ز دلتنگی تو جان به لب آید
فارغ نشود دل که جهانم به تو بسته
آهوی پریشان شده ام یار کجایی
ای ضامن خوشنودی من دیده به راهت بنشسته
دلم
از این دنیا خدا امشب دلم سیر است
هوای خانه بی یادش نفس گیر است
زمانی برق چشمش بود فانوس دلم اما
دگر حالا بدون برق چشمش رنگ دل تیره ست
زمانی تو شریک غصه های این دلم بودی
ولی حالا زبعد رفتنت زیبا دلم با غصه درگیر است
سرودم من برای چشم تو این بیت را اما
نگاه تو به من فهماند دلت از عشق من سیر است
چه کس بر روی لبهایت زده مهر سکوت این بار
که چشم این گلو تنها به مهر باطلت خیرست
تو ساکت ماندی و چشم دلم شد از غرورت خیس
قسم خوردم مثل ابری ببارم من اگر چه گریه هم دیر است
نمیدانم چرا کاغذ فراری شد ز شعر من
یا شاید هم قلم دیگر ز وصفت نازنین سیر است
دم رفتن به من گفتی جوانی تو برای عاشقی اما
کجایی که ببینی مو سیاه و دل زهجران رخت پیر است
نمیدانم چه دردی به سراغم آماده امشب
که دل در بغض و در غمها ی شب گیر است
نمیخابم که شاید باد آرد سوی من عطر نفسهایت
ولی یادم نبود حرم نفسهای تو در دست زمین گیر است
تو رفتیو دل از بغض نگاه مبهمت خون شد
به روی رد پا هایت نوشتم من که این عاشق ز دستت سخت دلگیر است
نویسم من در این پایان بیت با اشک چشم از غم
که دل از عشق و از دنیا و از این زندگی سیر است
دفتر شعر
مهین تیموری

18 دیدگاه
لیلی عسگری · 2025/04/27 در
شعرهاتونو خوندم به شما وحس قویتون احسنت میگم امیدوارم شعر های بیشتری ازشما بخوانیم
رضابزی · 2025/02/10 در
امیدوارم موفق و پایدار باشید
زهرا رحمانی فر · 2025/02/01 در
با عرض سلام و خوشآمد گویی خدمت شما دوست عزیز
شعر زیبایی دارید
با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما
سرور ویسی · 2025/01/09 در
قلمتون تواناوذهن خلاقتون پویاایشالله 💝💝
محمد جواد محمودی · 2025/01/03 در
عالی بود👏👏🌹
محمد جواد محمودی · 2025/01/03 در
عالی سرودید👏👏🌹🌹🌹
انوری · 2024/12/27 در
بسیار زیبا بانو تیموری عزیز💯💯💯
بابک بابایی · 2024/12/17 در
درود خانم تیموری بزرگوار ضمن خوش آمدگویی به جمع خوب شاعران این سایت شعرتون هم زیبا بود موفق باشی
ملیحه ارجمند · 2024/12/13 در
سلام و درود سرشار از احساس است
سرور ویسی · 2024/12/08 در
بسیارزیباوپراحساس. احسنت بانوی پراحساس . 💝🙏