شعر « با من بمان » – مریم سودمند
با من بمان
یاد تو آرامش جان من است با من بمان
مرهمی بر روح و روان است با من بمان
بی تو غم همواره مهمان میشود در قلب من
شهر بی تو همچو زندان میشود با من بمان
شاد و خرم میشوم حتی من از تصویر تو
می نخورده مست هستم، مست تو، با من بمان
آسمان ابری این شهر چه آفتابی شده
روشنی بخش تمام زندگیم با من بمان
در دلت گویی که این دیوانه وار مجنون شده
کار از این حرفا گذشته، هم نفس با من بمان
گفتن این طفلک ملول است، طبیبی بایدش
کس ندانست درد و درمانم تویی با من بمان
آخرش می آیم و چادر زنم در کوی تو
این اگر رسواگریست باز حاضرم، با من بمان
ایهالناس بخندید به من، باکی نیست
عاشقم، مجنون شدم،نبضم تویی، بامن بمان
دفتر شعر مریم سودمند
اینجا کلیک کنید
.

0 دیدگاه