شعر « تنگ غروب » – فائقه انوری
تنگ غروب
مرد ماهیگیر عاشق،بند دنیای جنوبه
قایقش تسخیر آب و خودشم محو غروبه
غروبا قصه ی تلخه،واسه مردو واسه دریا
لحظه ی سختِ جدایی،غروب و صدتا معما
زخمیه سینه ی مغرب ،پرِ خونه چشم خورشید
بارشِ بارون غصه میون دریاچه پاشید
دل خورشید قطره ی خون،دل دریا،چه پریشون
جفت شون زخمی تقدیر جفت شون سر به گریبون
شب سیاهی رو به تن کرد،از غمِ نبود آفتاب
از صدای زوزه ی باد،چشم ساحل شده بی خواب
رعب و تاریکیِ محضه،کل ساحل به قنوته
جز صدای نعره ی موج همه جا غرق سکوته
موج دریا بی قراره،عشقی جز ساحل نداره
یاغی و توفانی هردم،سر روی ساحل می زاره
قصه ی ساحل تنها ،قصه ی تنگ غروبه
قصه ی موج پریشون که روی صخره می کوبم
قصه ی بازی عشقه،شرحِ دنیای عجیبه
قصه ی دل کندن و غم،پر فرازو پر نشیبه
رعب و تاریکی محضه کل ساحل به قنوته
جز صدای نعره ی موج همه جا غرق سکوته

9 دیدگاه
علیرضا خوشرو · 2021/10/05 در
سلام
درود بر شما
بسیار زیبا
🌿🌹🌿
انوری · 2021/10/06 در
تشکر برادر گرامی
ملیحه ارجمند · 2022/08/10 در
بسیار زیبا
S · 2021/09/27 در
خانم انوری شعر زیبایی سرودید. آفرین به شما
بخصوص همون بیت اول
موفق باشید شاعر گرامی
انوری · 2021/09/28 در
S محترم تشکر از حسن نظرتون
موفق باشید عزیز
نرگس میرشاهی · 2021/09/26 در
زیبا بود. دوست داشتم ترانه تون رو خانم انوری عزیز🌹
انوری · 2021/09/26 در
سلام خانم میرشاهی عزیز
ممنون نظر لطفتونه
هاجر · 2021/09/25 در
بسیار عالی.
ترانتون رو دوست داشتم. و لذت بردم. موفق باشید
انوری · 2021/09/26 در
سلام
تشکر از لطفتون هاجر جان