ترانه « مادر » – زهره مفتحی
مادر مث تو کسی بامن عاشق نبود کسی لایق این حقایق نبود زمین عاشق و هم زمان عاشقت تو بودی وگرنه دقایق نبود کنارم نشستی نفس جون گرفت تو بودی که قلب من آروم گرفت از این میم تو مادرم ادامه مطلب
مادر مث تو کسی بامن عاشق نبود کسی لایق این حقایق نبود زمین عاشق و هم زمان عاشقت تو بودی وگرنه دقایق نبود کنارم نشستی نفس جون گرفت تو بودی که قلب من آروم گرفت از این میم تو مادرم ادامه مطلب
نابودی ظلمت کنار حسّ رنجورت یه قلب پاک می کوبه خودت رو سخت باور کن تلاشت بی سبب خوبه اگه راها رو بستن تا تو گم شی توی بیراهه با قلبت خوب همراه شو که تو شب، مثّه یه ماهه ادامه مطلب
این دل امشب هوای اشک و ماتم دارد این دل تو نیستی و کوهی از غم دارد این دل چون کودک وامانده از دامان مادر کم دارد آغوش تو را کم دارد این دل امشب چنان اندوه می بارد که ادامه مطلب
نمی رسد … نه می رسد کسی از این غریبه ها به دادِ من نه دستهای ساده ی یک آشنا به دادِ من تو از قبیله ی منی ، بگو نه از غریبه ها چرا نمی رسی دگر تو سالها ادامه مطلب
فانوس دریایی حالم شبیه ماهیه تنها تو اقیانوس بود گاهی شلوغ و گاهی سرد در گیر یک فانوس بود من قعر دریا بودمو محکوم نابودی ولی حسی مثه راه نجات تو قلب من بودی ولی تاریکی و سردی، عجیب کل ادامه مطلب
نشانی که بود آن روزها می گفت با من ، غصّه هایش را و ناگه گم شد و گم کرده ام اکنون ، صدایش را تمامِ بارِ خود را بسته بود و من ندانستم و تنها جا نهاد اینجا صدای ادامه مطلب
می آیی نه هزیانی ، نه رویایی ، تو با هر دیده پیدایی به در، من چشم میدوزم و میدانم که می آیی در و دیوارِ این خانه غزلباران شده امشب تورا کم دارم ای خوبم ، تو از نسل ادامه مطلب
کنارم باش چقدر نزدیکه عشق تو به قلب پُر از احساسم که حتی لحظه ایی نیستی گاهی دنیامو میبازم چقدر بی تو محاله زندگی کردن توو این دنیا چقدر کنارت آرومم ، چی بهتره از این رویا کنارم باش تا ادامه مطلب
مهتاب بگذار که مهمان تو باشم مهتاب تو شوی ساقی آرامش و من ناز کنم صورتک ماه تو را لحظه ای دورشوم ازدوریت غم امروز و فغان دیروز بگذارم سر دیوار فراموشی و بر گِرد رخت رقص کنم تو به ادامه مطلب
درد وقت لالایی من تاب و گهواره نبود بهر بادبادک من باد در راه نبود وقت بی تابی ها جملگی زاری ها هرگز از بهر خدایا برای خود ما بغلی باز نشد سینۀ هیچ کسی گنج اسرار نشد وقت عاشق ادامه مطلب